برهان

قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ /البقرة ۱۱۱
پنجشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۱، ۱۰:۱۳ ق.ظ

مطالبی در مورد حقوق زنان در اسلام، قسمت پنجم، آیا زنان ناقص الایمان هستند؟

در پست قبل به بحث ناقص‌العقل بودن زنان از خطبه ۸۰ نهج‌البلاغه اشاره کردیم. این جا می‌خواهیم به بخش بعدی خطبه که به بحث نقص ایمان زنان هست اشاره کنیم. جهت یادآوری دوباره متن خطبه را می‌آوریم:

«مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ الْعُقُولِ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَر؛ اى مردم، ایمان زن‌ها ناقص است و نصیب و سهم آنان ناقص است و عقول آنان ناقص است. اما دلیل نقص ایمان آنان، محروم گشتن آنان از نماز و روزه در روزهاى حیض است. نقصان عقول آنان بدان جهت است که شهادت دو زن مساوى شهادت یک مرد است و نقصان نصیب و سهم آنان مربوط به حق الارث است که زن نصف حق الارث مرد را مى‏برد. از اشرار زن‌ها بترسید و نیکان زنان را مورد دقّت و احتیاط قرار بدهید و در نیکى‏ها اطاعتشان نکنید تا در بدى‏ها به طمع نیفتند». (نهج‌البلاغه، خطبه ۸۰)

اما بحث ایمان
ایمان بر دو گونه است؛ ایمان اعتقادی و قلبی که اصل است؛ و ایمان روانشناختی که فرع می‌باشد. زن مومن، چه در حال حیض و چه در حال عادی، اعتقاد قلبی‌اش تفاوتی نمی‌کند. اگر در حالت عادی نماز می خواند، به خاطر ایمان به خدا و اجرای دستور اوست؛ و اگر در حال حیض، نماز نمی‌خواند، باز به خاطر ایمان به خدا و اجرای دستور اوست. آنچه شرط ایمان می‌باشد، اجرای دستور خداست.
لذا اگر گفت: نماز بخوان! باید خواند؛ و اگر فرمود: نماز نخوان! باید نخواند. پس در این ایمان، فرقی بین مرد و زن نیست.

امّا امر دیگری است با عنوان احساس ایمان. ایمان، امر قلبی است؛ امّا ظهوراتی نیز دارد. وقتی کسی نماز می‌خواند، ایمان قلبی خودش، برای خودش ظاهر می‌شود؛ وقتی به جهاد می رود، ایمانش برایش ظاهر می‌شود؛ کما اینکه وقتی گناه می‌کند، ضعف ایمانش برایش ظهور می‌یابد. پس عمل، ایمان نیست بلکه ایمان قلبی ما را برای خودمان ظاهر می‌سازد. اینجاست که در ما حالتی نمودار می‌شود با عنوان «احساس ایمان»؛ اینکه احساس می کنیم که مومن هستیم. اگر کسی نماز بخواند، چنین احساسی را خواهد داشت؛ حال اگر نماز شب هم بخواند، این احساس، قوی‌تر خواهد شد؛ و اگر خمس دهد باز هم قوی‌تر خواهد شد. از طرف دیگر، اگر عمل خیری را ترک نماید، مثلاً نماز شب می‌خواند و حالا نخواند، احساس سقوط از مراتب ایمان به او دست می‌دهد. زن‌ها در حال حیض، با اینکه ایمان قلبی دارند و این ایمان کم هم نمی شود، ولی باز احساس کم شدن ایمان می‌نمایند؛ نوعی حالت روانی در آن‌ها ایجاد می‌شود شبیه حالت آن کسی که عمدتاً ترک نماز نموده؛ البته با شدّت کمتر. این همان نقص ایمانی است که امیرمومنان (ع) به زن‌ها نسبت دادند.

این حالت وقتی با حالتهای دیگر مثل حالت زودرنجی و حالت عصبی مزاجی —که در زنهای حائض دیده می شوند— ترکیب می شود، نمود روشن‌تری می‌یابد. این حالت، در حقیقت نقص نیست بلکه نوعی حالت تدافعی روانی است؛ که زن را وا می‌دارد تا برخی ملاحظات پرهیزکارانه را کنار گذارد و مراقب خود باشد. چرا که در این حالت، زن نیاز به مراقب بیش‌تری از خود دارد. باید بیشتر بخورد، بهتر بخورد، بیش‌تر استراحت نماید، روابط جنسی نداشته باشد؛ و ... . لذا به طور طبیعی و متناسب با این امور، خُلق و خوی مخصوصی در زن ظاهر می‌شود. و روشن است که احساس ایمان نیز تا حدودی با این گونه مراقبت‌ها منافات دارد. چون احساس ایمان، انسان را می‌کشاند به سمت از خودگذشتگی و ایثار؛ در حالی که زن در این حالت نیازمند عدم از خودگذشتگی است. اگر بنا شود که زن در این حالت نیز مثل حالت عادی، از شکم خود بزند و به شوهر و بچّه بدهد، یا مطیع خواست‌های جنسی شوهر باشد، یا به خاطر آنها از استراحت خود بزند، طبیعی است که دچار ضعف می‌شود.

پس این حالت در زنان، یک نوع حالت تدافعی طبیعی است. امّا باید دانست که در این حالت، میل زنان به عصیان و گردنکشی نیز بیشتر می‌شود؛ چرا که احساس ایمان، که در مقابل عصیانگری است، تضعیف شده است. لذا زنان در این حالت، چندان قابل اعتماد نیستند؛ یعنی نه خود زن باید به خودش اعتماد نماید نه دیگران. بخصوص آنجا که پای کینه و تنفّر و امثال آن نیز در میان باشد؛ که اموری مثل قضاوت، جنگ و سیاست، مملوّ از این کینه‌ها و تنفّرها هستند.

پس امیرمومنان (ع) به مردان آن دو لشکر هشدار داد که مواظب باشید که زنان به خاطر حیض، نوعی احساس روانی کسر ایمان دارند؛ و در این حالت ممکن است دست به کارهای نامعقولی بزنند. لذا وظیفهٔ مرد آن است که در این حالت، مطیع محض زن نباشد. و بر حذر باشد از آفات طبیعی این دوره؛ حتّی اگر آن زن، زن خوب و با ایمانی است.

حاصل سخن آنکه: حیض، موجب کاهش ایمان حقیقی نمی‌شود؛ بلکه احساس ایمان، در این حالت فروکش می‌کند؛ و این امر خطراتی را در پی دارد؛ لذا مراقبت‌هایی را می طلبد.

نتیجه:

  1. حساب انسان از حساب زن و مرد و جداست. زن و مرد از آن حیث که انسانند، هدف مشترک دارند؛ امّا خود زن بودن و مرد بودن، هر کدام هدفی جداگانه دارند.
  2. زنها حقیقتاً نقص عقل دارند و مردها حقیقتاً نقص عاطفه دارند؛ لکن این نقص، اوّلاً نقص طبیعی است نه نقص ارزشی، ثانیاً نقص در عقل ابزاری است نه نقص در عقل خداجو.
  3. اغلب زنها به خاطر نقص در این گونه عقل، شأنیّت نبوّت، امامت، مرجعیّت و قضاوت را ندارند. چرا که این امور محتاج وجود عقل ابزاری بالایی می‌باشند. البته دقّت شود که این امور، فضیلت حقیقی هم نمی‌باشند؛ نبوّت و امامت و مرجعیّت، صرفاً تکلیفند نه مقام، آنچه مقام است، ولایت و اجتهاد می‌باشد؛ که ربطی به زن و مرد بودن ندارند. لذا حضرت زهرا (س) و حضرت مریم (س) و حضرت معصومه (س) و ... با اینکه دارای مقام ولایت بودند، امّا نبی یا امام نبودند. لذا نداشتن نبوّت برای کسی مثل حضرت زهرا (س)، نقص محسوب نمی شود.
  4. اگر زنی بیش از حدّ عادی برای زنان، عقل ابزاری داشته باشد، ویژگی های زنانهٔ او را تحت الشّعاع قرار داده خصائص مردانه را در او ظاهرتر خواهد نمود؛ که نتیجهٔ آن، عدم توفیق در ازدواج یا عدم توفیق در زندگی زناشویی و تربیت فرزند و امثال آن خواهد شد. کششی که بین زن و مرد وجود دارد، ناشی از تفاوت خصائصی است که در آنها موجود است؛ لذا زنانی که خصائص مردانه در آن‌ها قوی باشد از نظر مردها، جذّاب نخواهند بود؛ کما اینکه مردان دارای خصائص زنانه، مورد توجّه زن‌ها قرار نمی گیرند. اگر ازدواجی هم بین یک مرد عادی و یک زن مرد صفت برقرار شود، دوامی نخواهد داشت؛ و اگر هم کارشان به طلاق نکشد، زندگی شان جهنّم خواهد شد.
    تحقیقات روانشانسان نیز ثابت نموده که زنان متمایل به خصائص مردانه و شغل‌های مردانه چندان اهل زندگی زناشویی نیستند.
  5. در روانشناسی، حکم کلّی کم‌تر پیدا می‌شود؛ لذا احکام این علم، احکام عامّ هستند نه احکام کلّی. بنا بر این، وجود موارد استثناء باعث نمی‌شود که کسی احکام روانشناسی را به نحو عامّ مطرح نکند. پس وقتی گفته می شود: «زنها ناقص العقل هستند»، منظور، عموم زنهاست، نه جنس زن. دقّت شود که: عامّ در مقابل خاصّ است؛ و کلّی در مقابل جزئی. مثلاً قضیّهٔ «زن‌ها انسانند» یک قضیّهٔ کلّی است که استثناء در آن راه ندارد؛ امّا قضیّهٔ «زن‌ها عطوف هستند» یک حکم عامّ می‌باشد؛ و ممکن است برخی زن‌ها عطوف نباشند. در حکم عامّ، اگر شناسایی موارد استثناء بسیار مشکل باشد بر گوینده لازم است که مورد خاصّ را متذکّر شود؛ امّا آنجا که چنین مشکلی وجود ندارد، ذکر موارد خاصّ لزومی ندارد؛ و چه بسا در برخی موارد، عبث و خلاف حکمت است. مثلاً وقتی یک روانشان می‌گوید: «زن‌ها عقل جزئی‌نگر دارند و مردها عقل کلّی نگر» خودش می‌داند که موارد استثناء هم وجود دارند؛ لکن آن را ذکر نمی‌کند. چون این موارد استثناء، طبیعی نیستند؛ و نوعی اختلال و بیماری تلقّی می شوند.


نوشته شده توسط محمد
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

برهان

قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ /البقرة ۱۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم

در این وب‌نوشت سعی بر این داریم که شبهات موجود و رایجی که در مورد دین وجود دارد را بررسی، و پاسخ مناسبی برای آن‌ها پیدا کنیم.

مسلم است که پاسخ‌ها ممکن است ناقص بوده و یا قانع‌کننده نباشند و یا حتا ایرادی به نحوهٔ استدلال آن‌ها وارد باشد. در مورد هر یک از پاسخ‌ها اگر سؤال و یا شبههٔ جدیدی برای‌تان ایجاد شد، آن‌ها را در ذیل همان مطلب عنوان کنید.

در صورت تمایل به همکاری یا ارائهٔ پیشنهاد، با ما تماس بگیرید.
جهت طرح مسائل حدیثی-دینی-اعتقادی خود اعم از پرسش از صحت و سقم یک حدیث یا شبهات اعتقادی خویش از طریق تلگرام میتوانید با یوزرنیم m26011438@ در ارتباط باشید.

مشترک خوراک (فید) شوید

حمایت می‌کنیم

آخرین مطالب

آخرین نظرات

در پست قبل به بحث ناقص‌العقل بودن زنان از خطبه ۸۰ نهج‌البلاغه اشاره کردیم. این جا می‌خواهیم به بخش بعدی خطبه که به بحث نقص ایمان زنان هست اشاره کنیم. جهت یادآوری دوباره متن خطبه را می‌آوریم:

«مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ الْعُقُولِ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَر؛ اى مردم، ایمان زن‌ها ناقص است و نصیب و سهم آنان ناقص است و عقول آنان ناقص است. اما دلیل نقص ایمان آنان، محروم گشتن آنان از نماز و روزه در روزهاى حیض است. نقصان عقول آنان بدان جهت است که شهادت دو زن مساوى شهادت یک مرد است و نقصان نصیب و سهم آنان مربوط به حق الارث است که زن نصف حق الارث مرد را مى‏برد. از اشرار زن‌ها بترسید و نیکان زنان را مورد دقّت و احتیاط قرار بدهید و در نیکى‏ها اطاعتشان نکنید تا در بدى‏ها به طمع نیفتند». (نهج‌البلاغه، خطبه ۸۰)

اما بحث ایمان
ایمان بر دو گونه است؛ ایمان اعتقادی و قلبی که اصل است؛ و ایمان روانشناختی که فرع می‌باشد. زن مومن، چه در حال حیض و چه در حال عادی، اعتقاد قلبی‌اش تفاوتی نمی‌کند. اگر در حالت عادی نماز می خواند، به خاطر ایمان به خدا و اجرای دستور اوست؛ و اگر در حال حیض، نماز نمی‌خواند، باز به خاطر ایمان به خدا و اجرای دستور اوست. آنچه شرط ایمان می‌باشد، اجرای دستور خداست.
لذا اگر گفت: نماز بخوان! باید خواند؛ و اگر فرمود: نماز نخوان! باید نخواند. پس در این ایمان، فرقی بین مرد و زن نیست.

امّا امر دیگری است با عنوان احساس ایمان. ایمان، امر قلبی است؛ امّا ظهوراتی نیز دارد. وقتی کسی نماز می‌خواند، ایمان قلبی خودش، برای خودش ظاهر می‌شود؛ وقتی به جهاد می رود، ایمانش برایش ظاهر می‌شود؛ کما اینکه وقتی گناه می‌کند، ضعف ایمانش برایش ظهور می‌یابد. پس عمل، ایمان نیست بلکه ایمان قلبی ما را برای خودمان ظاهر می‌سازد. اینجاست که در ما حالتی نمودار می‌شود با عنوان «احساس ایمان»؛ اینکه احساس می کنیم که مومن هستیم. اگر کسی نماز بخواند، چنین احساسی را خواهد داشت؛ حال اگر نماز شب هم بخواند، این احساس، قوی‌تر خواهد شد؛ و اگر خمس دهد باز هم قوی‌تر خواهد شد. از طرف دیگر، اگر عمل خیری را ترک نماید، مثلاً نماز شب می‌خواند و حالا نخواند، احساس سقوط از مراتب ایمان به او دست می‌دهد. زن‌ها در حال حیض، با اینکه ایمان قلبی دارند و این ایمان کم هم نمی شود، ولی باز احساس کم شدن ایمان می‌نمایند؛ نوعی حالت روانی در آن‌ها ایجاد می‌شود شبیه حالت آن کسی که عمدتاً ترک نماز نموده؛ البته با شدّت کمتر. این همان نقص ایمانی است که امیرمومنان (ع) به زن‌ها نسبت دادند.

این حالت وقتی با حالتهای دیگر مثل حالت زودرنجی و حالت عصبی مزاجی —که در زنهای حائض دیده می شوند— ترکیب می شود، نمود روشن‌تری می‌یابد. این حالت، در حقیقت نقص نیست بلکه نوعی حالت تدافعی روانی است؛ که زن را وا می‌دارد تا برخی ملاحظات پرهیزکارانه را کنار گذارد و مراقب خود باشد. چرا که در این حالت، زن نیاز به مراقب بیش‌تری از خود دارد. باید بیشتر بخورد، بهتر بخورد، بیش‌تر استراحت نماید، روابط جنسی نداشته باشد؛ و ... . لذا به طور طبیعی و متناسب با این امور، خُلق و خوی مخصوصی در زن ظاهر می‌شود. و روشن است که احساس ایمان نیز تا حدودی با این گونه مراقبت‌ها منافات دارد. چون احساس ایمان، انسان را می‌کشاند به سمت از خودگذشتگی و ایثار؛ در حالی که زن در این حالت نیازمند عدم از خودگذشتگی است. اگر بنا شود که زن در این حالت نیز مثل حالت عادی، از شکم خود بزند و به شوهر و بچّه بدهد، یا مطیع خواست‌های جنسی شوهر باشد، یا به خاطر آنها از استراحت خود بزند، طبیعی است که دچار ضعف می‌شود.

پس این حالت در زنان، یک نوع حالت تدافعی طبیعی است. امّا باید دانست که در این حالت، میل زنان به عصیان و گردنکشی نیز بیشتر می‌شود؛ چرا که احساس ایمان، که در مقابل عصیانگری است، تضعیف شده است. لذا زنان در این حالت، چندان قابل اعتماد نیستند؛ یعنی نه خود زن باید به خودش اعتماد نماید نه دیگران. بخصوص آنجا که پای کینه و تنفّر و امثال آن نیز در میان باشد؛ که اموری مثل قضاوت، جنگ و سیاست، مملوّ از این کینه‌ها و تنفّرها هستند.

پس امیرمومنان (ع) به مردان آن دو لشکر هشدار داد که مواظب باشید که زنان به خاطر حیض، نوعی احساس روانی کسر ایمان دارند؛ و در این حالت ممکن است دست به کارهای نامعقولی بزنند. لذا وظیفهٔ مرد آن است که در این حالت، مطیع محض زن نباشد. و بر حذر باشد از آفات طبیعی این دوره؛ حتّی اگر آن زن، زن خوب و با ایمانی است.

حاصل سخن آنکه: حیض، موجب کاهش ایمان حقیقی نمی‌شود؛ بلکه احساس ایمان، در این حالت فروکش می‌کند؛ و این امر خطراتی را در پی دارد؛ لذا مراقبت‌هایی را می طلبد.

نتیجه:

  1. حساب انسان از حساب زن و مرد و جداست. زن و مرد از آن حیث که انسانند، هدف مشترک دارند؛ امّا خود زن بودن و مرد بودن، هر کدام هدفی جداگانه دارند.
  2. زنها حقیقتاً نقص عقل دارند و مردها حقیقتاً نقص عاطفه دارند؛ لکن این نقص، اوّلاً نقص طبیعی است نه نقص ارزشی، ثانیاً نقص در عقل ابزاری است نه نقص در عقل خداجو.
  3. اغلب زنها به خاطر نقص در این گونه عقل، شأنیّت نبوّت، امامت، مرجعیّت و قضاوت را ندارند. چرا که این امور محتاج وجود عقل ابزاری بالایی می‌باشند. البته دقّت شود که این امور، فضیلت حقیقی هم نمی‌باشند؛ نبوّت و امامت و مرجعیّت، صرفاً تکلیفند نه مقام، آنچه مقام است، ولایت و اجتهاد می‌باشد؛ که ربطی به زن و مرد بودن ندارند. لذا حضرت زهرا (س) و حضرت مریم (س) و حضرت معصومه (س) و ... با اینکه دارای مقام ولایت بودند، امّا نبی یا امام نبودند. لذا نداشتن نبوّت برای کسی مثل حضرت زهرا (س)، نقص محسوب نمی شود.
  4. اگر زنی بیش از حدّ عادی برای زنان، عقل ابزاری داشته باشد، ویژگی های زنانهٔ او را تحت الشّعاع قرار داده خصائص مردانه را در او ظاهرتر خواهد نمود؛ که نتیجهٔ آن، عدم توفیق در ازدواج یا عدم توفیق در زندگی زناشویی و تربیت فرزند و امثال آن خواهد شد. کششی که بین زن و مرد وجود دارد، ناشی از تفاوت خصائصی است که در آنها موجود است؛ لذا زنانی که خصائص مردانه در آن‌ها قوی باشد از نظر مردها، جذّاب نخواهند بود؛ کما اینکه مردان دارای خصائص زنانه، مورد توجّه زن‌ها قرار نمی گیرند. اگر ازدواجی هم بین یک مرد عادی و یک زن مرد صفت برقرار شود، دوامی نخواهد داشت؛ و اگر هم کارشان به طلاق نکشد، زندگی شان جهنّم خواهد شد.
    تحقیقات روانشانسان نیز ثابت نموده که زنان متمایل به خصائص مردانه و شغل‌های مردانه چندان اهل زندگی زناشویی نیستند.
  5. در روانشناسی، حکم کلّی کم‌تر پیدا می‌شود؛ لذا احکام این علم، احکام عامّ هستند نه احکام کلّی. بنا بر این، وجود موارد استثناء باعث نمی‌شود که کسی احکام روانشناسی را به نحو عامّ مطرح نکند. پس وقتی گفته می شود: «زنها ناقص العقل هستند»، منظور، عموم زنهاست، نه جنس زن. دقّت شود که: عامّ در مقابل خاصّ است؛ و کلّی در مقابل جزئی. مثلاً قضیّهٔ «زن‌ها انسانند» یک قضیّهٔ کلّی است که استثناء در آن راه ندارد؛ امّا قضیّهٔ «زن‌ها عطوف هستند» یک حکم عامّ می‌باشد؛ و ممکن است برخی زن‌ها عطوف نباشند. در حکم عامّ، اگر شناسایی موارد استثناء بسیار مشکل باشد بر گوینده لازم است که مورد خاصّ را متذکّر شود؛ امّا آنجا که چنین مشکلی وجود ندارد، ذکر موارد خاصّ لزومی ندارد؛ و چه بسا در برخی موارد، عبث و خلاف حکمت است. مثلاً وقتی یک روانشان می‌گوید: «زن‌ها عقل جزئی‌نگر دارند و مردها عقل کلّی نگر» خودش می‌داند که موارد استثناء هم وجود دارند؛ لکن آن را ذکر نمی‌کند. چون این موارد استثناء، طبیعی نیستند؛ و نوعی اختلال و بیماری تلقّی می شوند.

نظرات  (۱۲)

۰۵ مهر ۹۱ ، ۱۴:۳۳ عارف عبد اله زاده
پستای وبلاگتونو موضوع بندی نمی کنین؟
پاسخ:
سلام
بله قصدشو داشتم
ممنون از تذکرتون
به نظر م این خطبه مربوط به حضرت علی نیست و شما یک احمق هستید که دارید اینجوری این حرفها را به هم ربط میدین عقل انسان  و ایمانش چیزی نیست که با پریود شدن کم و زیاد بشه شماها حق حوری کردین هیچ دلیل نداره که حق زن از ارث نصف باشه
دیگه زمان این چرندیات به پایان رسیده و ابله هایی مثل تو نمیتون جلو واقعین را بگیرن
پاسخ:
ارث که نص صریح قرآن و فتوای تمامی مراجه در طول تاریخ است. حالا روایت جعلی است قرآن چطور؟!!!!
« یُوصیکُمُ اللَّهُ فی‏ أَوْلادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ‏ حَظِّ الْأُنْثَیَیْن‏»(النساء:11) و با همین مضمون در النساء:176
در مورد نقصان عقل نیز ظاهراً شما کل مطلب را نخوانده اید. اگر کلش را خوانده بودید سوال برایتان نمی شد. و اینچنین تمسخر نمی کردید.

خداییش نرگس خانوم راست میگه شمابااین حرفاتون فقط دینو خراب میکنید. خوب باکلمات بازی میکنید البته میدونم اصل دروس حوزه همینه تا مردم عادی نفهمن چه نسخه ای براشون میپیچید وهمیشه هم صراحتا میگید این علم مختص خودتونه.
پاسخ:
حالا این دین چی هست که ما خرابش می کنیم؟ شما بیا دینو تعریف کن و ثابت کن ما داریم خرابش می کنیم
کجاش با کلمات بازی شده؟
مطلبتون در مورد دروس حوزه رو هم به پای جهل شما به دروس حوزوی میزارم و ازش می گذرم. البته شما با این حرفتون به تمامی علما و فقهاء عظام امامیه در طول تاریخ 1400 ساله اسلام تهمت زدید.

اصرار شما در مرتبط کردن این حدیث به امیرالمومنین عجیب است. سایت ولی عصر (عج) که انهم علیرغم  نقل مطلب  ذیل هنوز مدافع این مطب است در رابطه با ان اورده است که:

<<دوست گرامی؛ این روایت در کتب مختلفی مانند رسائل المرتضی سید مرتضی(ره)، کشف المحجه سید بن طاووس(ره)، غررالحکم آمدی(ره)، ارشادالقلوب دیلمی(ره)، خصائص الائمه(ع) سید رضی(ره)، جامع احادیث الشیعه بروجردی(ره)، وسائل الشیعه حر عاملی(ره)، بحار الانوار مجلسی(ره)، میزان الحکمه ری شهری و... آمده است ولی یا سند را ذکر نکرده اند و یا از نهج البلاغه آورده اند و برخی هم که سند را ذکر کرده اند مرفوع و ضعیف است>>

از انجا که همه می دانیم که نهج البلاغه دارای سند نیست و سند نقلهای انرا در کتابهای حدیثی دیگر باید جستجو کرد نتیجه انست که همه انها که این مطلب را ذکر کرده اند یا بی سند بوده و یا سند انها ضعیف یا مرفوع (منقطع) است.

حتما برای این اصرارتان پاسخی برای اخرت دارید.

پاسخ:
اگر فقط همین یک حدیث بود شاید حرف شما درست بود. اما حدیث با این مضمون از طرف دیگر و در منابع دیگر نیز نقل شده است. پس اجمالاً میتوان به صدور همچین حدیثی از معصوم(ع) پی برد.
البته ما حدیث را بفرض صحت و صدور خواستیم تبیین کنیم.
سلام
1- هرگز اجازه به خودم نمیدهم که به بالاترین مقام بعد از خاتم المرسلین اهانت کنم ونعوذ بالله بگویم از یک زن عصبانی شد والعیاذ بالله نفهمیده چی گفته اینا حرفای صد من یه غازه که شناخت از عصمت امام ندارند.
2- هرگز اجازه به خودم نمیدم که به امامم توهین کنم ومثل بعضی (نقطه چین)ها بگویم نعوذ بالله امام منظورش نقص نبوده تفاوت یا چیز دیگه بوده العیاذ بالله کلمه بهتر پیدا نکرده بگه!!
3-چگونه چشمانم را ببندم و آیات قرآن ورفتار سنت مربوط به حیض وشهادت دادن و ارث و آیه 34 نسا وشان نزول آیات واعتراضات آن زمان زن ها وپاسخ روشن وحی  وخطبه ای دیگر امام مانند نامه 31 درخصوص مشورت با زنان و احادیث دیگر مانند وسائل الشیعه ج20 ص 180باز هم در خصوص مشورت و ویژگی های زنان و احادیث دیگر...را نبینم وبگویم سند اشکال دارد.
4-وقتی قرآن به صراحت دلیل شهادت دوزن را به فراموشی زن مربوط می کند به یقین نقص در حافظه زن مشهود وحافظه از ابزارهای عقل برای ثبت  وضبط می باشد پس چکونه گستاخانه روی حرف اما بایستم روبروی قرآن بایستم و بهانه تراشی هایی را قبول کنم که از سر سستی در مقابل فمنیسم گفته شده ؟
5- از نواقص العقول ناراحت نشویدکه از روی احساس فحش می دهند نه از روی عقل!!!
پاسخ:
سلام
ممنون از توجهتان
جناب اقای سهیل متوهم، لطفا همه زنهارو مثل مادر و خواهر خودتون ناقص العقل فرض نکنید!!! تو کجایه دنیارو گرفتی چیکار کردی که فک می کنی یه زن نتونه انجامش بده نادون! اگه احساساته ما تو تصمیم گیریامون تاثیر می زاره هزار بار شرف داره به تصمیمایه شما که از رو شهوتتونه، همون قضاوتی که از زن سلب کردین به خاطر تصمیم گیری از رو احساس مردایه قاضیتون به یه شب صیغه کردن و سه میلیون رشوه گرفتن میفروشن!!! اونوقت ما نادونیم و ناقص یا شماها؟
سلام...توضیحات تا حدودی قانع کننده است.....زن و مرد در اصل یکی هستند...اما در وظایف و ... تفاوتهایی دارند...اینکه امیرالمومنین مقصودش یک عده زنان در شرایط خاص مد نظرشان  بوده درست است....اما در مورد دوست عزیز سهیل  که فرموده اند  حق زن از ارث نصف است و دو نفر زن به جای یک مرد شهادت میدهد ...باید بگویم این ها درست است اما دلیل این دستورات خدا چیست شما درک نکرده اید..................................
بهتر است با نگاه عادلانه و عاقلانه و به دور از احساس به احکام خداوند نگاه کنیم.......
اینکه حق زن از ارث نصف است درست است و دیه زن نصف مرد است ...و برخلاف تصور عموم مردم و اکثریت خواص ...به نفع زنهاست...و گاهی مساوات برقرار میشود...از هر طرف دقت شود احتیاج مردها به پول و ارثیه بیش از زنهاست...زیرا دین اسلام وظیفه سرپرستی خانه و خانواده را به مرد داده...یعنی مردها باید هزینه کنند و اینکه ارث مرد زیاد باشد برای همان زن و بچه اش خرج میکند....اما زن ارث خود را به شوهر نمیدهد و میتواند برای خود خوش خرج کند و وظیفه ای ندارد...هرچند زنان از خود گذشته اند و مردها سو استفاده میکنند از حقوق زنان به زور یا به خوشی.................
اینکه دیه زن نصف مرد است ...باز به نفع زنهاست...دقت کنید...اگر مردی بمیرد ... زن و فرزندش بدون صاحب  و نان اور میشوند و خداوند امر کرده که 2 برابر بیشتر به خانواده مرد  و زن او بدهند تا ان زن بتواند در فراق شوهرش امرار معاش کند و به گناه نیفتد............اما اگر زنی حادثه ای ببیند و فوت شود...ان چنان هزینه ای  و نقصانی در خانواده روی نمیدهد و مرد خانواده حضور دارد تا به امور خانواده اش برسد...پس ان مقدار دیه ای که برای تامین مخارج و دیه میدهند نصف است و این پول به مرد داده میشود...یعنی هزینه کمتر به دست مرد میرسد...........درست نگاه کنید...دوبرابر هزینه به زن داده میشود و نصف ان به مرد....یعنی زن دستش پر تر است در این قضیه............................................
در مورد شهادت دو زن به جای یک مرد...باید بگویم چون خودم زن هستم بهتر درک میکنم.........ما زنها به دلیل احساسی بودنمان در اکثر موارد ممکن است بدون توجه به اصل قضیه و جستجو حرفهای جانبدارانه بزنیم یا براساس احساسات یا منفعت طلبی برخی چیزها را کتمان کنیم......چون ترس از اینده  و اتفاقات در ما بیشتر است....اما مردها در هر شرایطی که باشند به دلیل احساسی نبودن و خودسرپرست بودن  و محتاج دیگری نبودن...قاطعانه موضع روشن و دقیق میگیرند و برخی مواقع هرچند به ضرر خودشان هم باشد براساس غیرتی که دارند حرف حق را میزنند...زیرا اینده شان دست خودشان است...به کسی نیاز ندارند و اگرحق را بگویند عواقب زیادی متوجهشان نیست......زیرا به خود متکی هستند.............اینکه خدا گفته شاید شهادت زنها یادشان برود و دیگری یاداوری کند نیز حتما به دلیل نقص حافظه نیست...بلکه شایید منظور خداوند این بوده که زنها به دلیل ترس و محافظه کاری شهادت را اگر کتمان کنند...دیگری شاید زن اولی را از این کار بازداشت....و دلیل نقص در عقل و حافظه نیست...به دلیل محافظه کاری و فراموشی عمدی است!!!
امیدوارم با تعقل نوشته های بنده را بخوانید و نه با احساسات.............
مطمئنا که احساسات مرد و زن متفاوت است درنتیجه عملکرد شان نیز متفاوت و تفکراتشان نیز متفاوت است........پس خداوند اعلم براساس ایت تفاوتها و علم خود دستوراتی را داده و این دستورات نسبت به اکثریت است نه خواص.......
آقا ببخشیدا ولی قرار نیست هر کی هر نظر مسخره و بی معنی گذاشت تاییدش کنید
طرف علنا داره میگه اسلام چرت و پرته بعد شما تایید میکنی
حد نگه دارید
حذف فحش های یه عده هیچ لطمه ای به آزاد اندیشی نمیزنه
پاسخ:
وبلاگ بنده کامنت بازه و نیازی به تأئید نداره.
سلام این مطلبتون کمی نسبت به بقیه ضعیف تر بود 

(البته ما حدیث را بفرض صحت و صدور خواستیم تبیین کنیم) با توجه به این پاسختون به آقای حمید آخر متوجه نشدم آیا این حدیث سند محکم داره  یا خیر
توضیحتون در قسمت دوم حقوق زنان خیلی جالب تر بود 
درضمن کمی به نظر میرسه در مورد حقوقی که زن نداره در اشلام شما دارید بحث می کنید
در جواب آقای سهیل هم باید بگم اینکه کسی خلقتش ناقص العقل باشه تمسخر نداره بد اینه که کامل عقل باشی و ازش استفاده نکنی اونوقت می شی 
أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ
پاسخ:
علیکم السلام

دلایل با ارزش بودن زن به گفته
دکتر شریعتی :

🕊 زن اگرپرنده آفریده میشد
حتما "طاووس"بود

🦄 اگرحیوان بود
حتما "آهو"بود

🐜 اگرحشره بود
حتما "پروانه"بود
👨 او انسان آفریده شد
تاخواهر ومادر باشد وعشق*

زن چنان بزرگ است ک اشرف موجودات خداست
تا حدی ک یک گل"
او را راضی میکند

ویک کلمه او را به کشتن"
میدهد

پس ای مردمواظب باش🙏
زن ازسمت چـــپ
نزدیک به قلبت ساخته شده❤️
تا او را درقلبت جا دهی
@
شگفت انگیز است
زن درکودکی درهای برکت را به روی
 پدرش میگشاید

درجوانی دین شوهرش را کامل میکند🙏

وهنگامی ک مادرمیشود
بهشت زیر پای اوست

قدرش را بدانیم🌹🌹🌹
تفسیر آیه 34 سوره نساء
مردان نوکر زنان هستند چون قدرت بیشتری دارند که حمالی کنند. با عقل کامل تجاوز کنند. جنگ و ویرانی ایجاد کنند. (نمونه بارز داعش) زیر آب همدیگر رو بزنند..... چون در این امور مردان نسبت به زنان دارای درجه هستند مردان را به زنان برتری است. اما زنان چون دارای زاد آوری و حس قیومت نسبت به فرزند و قدرت سر و سامان دادن به زندگی هستند  و گرایش به زیبا زندگی کردن دارند باید جلوی پیشرفتشان توسط مردان گرفته شود. این عدالت دین خداست و باید مثل برده چشم و گوش بسته بپذیرید.
هر کی باور کنه این آیات کلام خداست واقعا باید علاوه بر فطرت خود خدا را هم زیر سوال ببره چون طرفی را که ویرانگر است (مردان) را به طرفی که اهل زندگی و سازندگی است (زنان) برتری داده.
یکم عقل هم خوب چیزیه.
 
آیا زن ناقص الایمان است?و مرد کامل الایمان?
آیا همه مردها یا حداقل درصد بیشتر مردها ایمان کامل دارند?همه نمازها و روزه های خود انجام میدهند و نه غیبت می کنند و تهمت می زنند  و دروغ می گویند?آری?
مشخص است که نه!
اما آیا ایمان چیست?
آیا انجام ندادن فریضه ای مانند نماز برای یک هفته که قرارداد خود خداوند است نشانه ناقص الایمانی بودن است?
آیا ایمان از معنای اختیار زاده نمیشود و هویت نمی یابد?
پاسخ:
اگه متنو کامل خونده بودید به پاسخ سوالتون میرسدید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی