برهان

قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ /البقرة ۱۱۱
چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۱، ۰۹:۴۴ ق.ظ

شفاعت و پارتی بازی، قسمت دوم، پاسخ به شبهات

ما در قسمت قبل در مورد حقیقت و و چیستی شفاعت اندکی توضیح دادیم. حال در این پست می خواهیم به پاسخ به چند شبهه و سوال که ممکن است در این زمینه مطرح شود بپردازیم. ابتدا سوال را مطرح و سپس به آن پاسخ می دهیم:

سوال اول:

چرا بخشش بندگان از طریق شفاعت انجام می گیرد؟! خوب اگر خدا می خواهد بنده ای را ببخشید خودش مستقیما ببخشید. چه نیازی به شفاعت است!؟

پاسخ:

وجود ذاتاً مراتب دارد. لذا مراتب پایین، چه در دریافت فیض وجود و چه در دریافت دین و چه در بالا رفتن اعمالشان و چه در دریافت نعمات اخروی و ... همواره دارای واسطه خواهند بود. نفی واسطه، نفی هندسه ی خلقت است. و هندسه ی خلقت، ظهور هندسه ی اسماء الله است. لذا نفی واسطه، نفی نظام اسماء الله است. همان نظامی که از آن، اسم الحکیم انتزاع می شود. لذا نفی واسطه، نفی حکیم بودن خداست.

بخشیدن عرفی هم در مورد خدا، معنی ندارد. بخشیدن خدا یعنی همان است در مطلب قبلی گفتیم. آخرت، ظرف ظهور اعتقادات و خلقیّات و اعمال است. اگر در دنیا، با اتّصال به ولیّ خدا، خود را از ولایت شیطان رها کرده ای، آنجا هم از باطن شیطان (جهنّم) رها خواهی شد. این است حقیقت بخشیدن و رها کردن از بند گناه و جهنّم، نه آن توهّمات عوام الناس که خدا دلش بسوزد و ببخشد. خدا را با مامان جون اشتباه نگیریم. خدا نه پدر آسمانی است نه مادر آسمانی؛ خدا، خداست.

سوال دوم:

آن کسی که در مملکتی غیر مسلمان و غیر شیعه مثلا آمریکا یا اروپا بدنیا آمده خوب اصلا ائمه(ع) را نمی شناسد که بخواهد نسبت به ائمه ع حب پیدا کند یا مثلا در مجالس ائمه(ع) شرکت کند تا با این وسیله مشمول شفاعت ایشان شود. خب این فرد چه گناهی دارد که ائمه(ع) را نمی شناسد؟!!!

پاسخ:

حقّ با امام است و امام با حقّ است و از هم جدایی ناپذیرند. هر کس حقّی را زیر پا بگذارد امام را زیر پا گذاشته است، می خواهد اسم و رسم امام را بداند یا نداند.

اگر این فرد مفروض، عقلش فرمان تحقیق داد و او فرمان عقلش را نادیده گرفت، نافرمانی امام کرده است. امّا اگر عقلش چنین دستوری نداد، او اصلاً انسان نیست، بلکه حیوانی است در قالب انسان. لذا چنین کسی مسضعف ذاتی است و اصلاً مکلّف به تکالیف انسانی نیست.

اگر کسی اندک عقلی داشته باشد، محال است در عقیده ی خودش دچار شکّ نشود و کسی که دچار شکّ شد، عقلش بلافاصله دستور تحقیق می دهد. اگر دنبال تحقیق رفت، خدا راه حقّ را به رویش باز می کند و هدایت را در دسترسش قرار می دهد. این یک اصل عقلی است که خدای تعالی آن را این گونه بیان نمود: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا ــ و کسانی که در مورد ما تلاش کنند، قطعاً آنها را به راههای خودمان هدایت می کنیم.» اوّل قدم را خدا بر می دارد؛ یعنی پیغمبر درون (عقل) را می فرستد و شخص را در دین باطلش به شکّ می اندازد. قدم دوم را هم خدا بر می دارد و عقل شخص را وا می دارد که فرمان تحقیق صادر کند. حال باید قدم سوم را بنده بردارد. اگر قدم سوم را برداشت، خدای تعالی قدم چهارم را بر می دارد؛ یعنی کاری می کند که او در مسیر رسیدن به حقّ قرار گیرد و به حقّ اصابت بکند. اگر بعد از اصابت به حقّ، پذیرای حقّ شد، خدا گامهای بعدی را بر می دارد.

اگر جریان مسلمان شدن تازه مسلمانها را مطالعه بفرمایید، می بینید که چگونه خدا راهها را باز می کند

به حکم عقل و به تصریح آیات، محال است کسی طالب حقّ باشد و خدا حقّ را به او نرساند یا او را به حقّ نرساند. اگر کسی طلب کرد و نرسید، قطعاً طالب حقیقی نبوده است

«وَ مَنْ یُهاجِرْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً کَثیراً وَ سَعَةً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما. ـــــ کسى که در راه خدا هجرت کند، جاهاى امنِ فراوان و گسترده‏اى در زمین مى‏یابد. و هر کس به عنوان مهاجرت به سوى خدا و پیامبر او، از خانه ی خود بیرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست؛ و خداوند، آمرزنده و مهربان است‏.»( النساء: 100)

حتّی اگر کسی نداند رسول حقّ کیست و در پی یافتن رسول حقّ باشد، و در آن حال یا در این راه بمیرد، مؤمن از دنیا رفته است.

« ... أَنِّی لا أُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فی‏ سَبیلی‏ وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّواب‏. ـــــ من عمل هیچ عمل‏کننده‏اى از شما را ، مرد باشد یا زن ، ضایع نخواهم کرد؛ برخی از شما از برخی دیگر هستید ؛ پس آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانه‏هاى خود رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، به یقین گناهانشان را مى‏بخشم؛ و آنها را در باغهاى بهشتى، که از زیر درختانش نهرها جارى است، وارد مى‏کنم. این پاداشى است از طرف خداوند؛ و بهترین پاداشها نزد پروردگار است‏.» ( آل‏عمران:195)

حتّی اگر کسی برای یافتن حقّ به کتابخانه رفت و در راه کتابخانه تصادف نمود و مرد، شهید است. محال است کسی را مسیر حقّ یابی یا حفظ حقّ باشد و خدا اجرش را ضایع کند.

«وَ الَّذینَ هاجَرُوا فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُون‏ ـــــ آنها که درباره ی خدا، هجرت کردند، در این دنیا جایگاه(و مقام) خوبى به آنها مى‏دهیم؛ و پاداش آخرت ، از آن هم بزرگتر است اگر مى‏دانستند.» ( النحل:41)

«وَ الَّذینَ هاجَرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقینَ ــــ و کسانى که در راه خدا هجرت کردند، سپس کشته شدند یا به مرگ طبیعى از دنیا رفتند، خداوند به آنها روزى نیکویى مى‏دهد؛ که او بهترین روزى‏ دهندگان است‏.»( الحج :58)

این آیات، صرفاً در مورد مسلمانان نیست، بلکه هر کسی از نقطه ای که در آن است، حرکت نمود برای رسیدن به حقّی، مهاجر الی الله است. لذا حتّی اگر کافری، شکّ کرد که آیا خدایی هست یا نیست، و به فکر فرو رفت تا ببیند عقلش چه می گوید، در حال فکر کردن، مهاجر الی الله است، و محال است خدای تعالی، حقیقت را به عقل او الهام نکند. و اگر در اثنای تفکّر، از دنیا رفت، مؤمن محشور خواهد. امّا اگر خدا، حقیقت را به عقلش الهام نمود و او به فتوای نفس و ابلیس، آن الهام را نادیده گرفت، در گمراهی خود خواهد ماند و مقصّر هم خود اوست.

شبهات شفاعت:

شبهه اول:

اینکه بوسیله شفاعت عقاب از انسان برداشته می شود؛ این برداشته شدن عقاب یا ظلم است یا عدل. اگر عدل است پس اصل تشریع عقاب ظلم بوده و ظلم بر خدا محال است. اما اگر عقاب عدل است پس رفع عقاب ظلم است و ظلم بر انبیاء(ع) و شفعاء نیز محال است و محال است خدا چیز ظالمانه را از کسی بپذیرد.

پاسخ:

عفو مجرم، نه ظلم است نه عدل، بلکه احسان است که فوق عدل می باشد. اگر خدا مجرم را عقاب کند، عدل است، و اگر از جرم او بگذرد، احسان است. مثلاً اگر شما به من سیلی زدید، و من شما را قصاص نمودم، کار عادلانه کرده ام؛ امّا اگر به احترام دوست مشترکمان آن سیلی بر شما عفوّ نمودم کاری بزرگتر از عدالت کرده ام، یعنی به شما احسان نموده ام.

شبهه دوم:

لازمه اعتقاد به شفاعت این است که رحمت و شفقت شفیع، بیشتر و وسیعتر از رحمت خدا دانسته شود؛ چون طبق فرض اگر شفاعت نباشد خدا گناهکار را عذاب مى‏کند.

پاسخ:

این برداشت از شفاعت، مبتنی بر تعریف غلط از شفاعت است. شفاعت به معنی حقیقی کلمه چیزی نیست جز ظهور اخروی رابطه ی هدایتی بین دو کس. می دانیم که عذابها و نعمات اخروی، ظهور امور دنیایی اند. حال اگر کسی در دنیا، هدایت را به واسطه ی کسی دیگر دریافت نمود، خود این رابطه ی هدایت شوندگی و واسطه ی هدایت بودن نیز در آخرت، ظهور خواهد داشت. ظهور اخروی آن، همان شفاعت است. بلی اگر رابطه ای بین یک فرد و هادی الهی موجود نباشد، و خود آن فرد نیز هادی الهی نبوده باشد، او قطعاً معذّب خواهد بود. چون با این فرض، قطعاً گمراه است. اگر کسی نه هادی الهی است تا به خود خدا بند باشد نه به یکی از هادیان الهی وصل است، پس محال است فردی هدایت یافته باشد. امّا اگر فردی به یکی از هادیان الهی وصل شد، اگر چه گناه داشته باشد، قطعاً گمراه نیست. چون وقتی کسی به هادی الهی متّصل است، آن هادی الهی هر جا رود، او را هم با خود خواهد برد. مثل آن است که حیوانی را با طناب به خودمان ببندیم و در جادّه ای به راه افتیم. این حیوان چه بسا در بین راه بارها از جادّه خارج شود امّا چون وصل به ما هست نمی تواند کاملاً از جادّه بیرون بیفتد به نحوی که گم شود؛ لذا هر اندازه هم از جادّه بیرون رود بالاخره با ما به مقصد نهایی خواهد رسید. شفاعت، ظهور اخروی همان اتّصال هدایتی در دنیاست بین هدایت شونده و هدایت کننده. لذا اگر کسی در دنیا، ارتباط هدایتی با هادیان الهی را قطع نمود، دیگر شفاعت نخواهد شد؛ چون رابطه ای در کار نیست که ظهور اخروی هم داشته باشد. از همینجا معلوم شد که خود شفاعت، پارتی بازی نیست؛ بلکه خود شفاعت هم ظهور اعتقاد و عمل فرد شفاعت شونده است.

***شبهه سوم:

وعده شفاعت موجب تجری نفوس بر گناه می شود.

پاسخ:

به این سوال دو گونه می توان جواب داد: یکی نقضی و دیگری حلی.

جواب نقضی این است که اگر اینجا موجب تجری نفوس می شود؛ آیاتی هم که دلالت بر مغفرت خود خداوند دارد نیز موجب تجری نفوس بر گناه می شود. عین آن اشکال در این آیات نیز وارد است، چون این آیات نیز مردم را بارتکاب گناه جرى مى‏کند، مخصوصا با در نظر گرفتن اینکه مغفرت واسعه رحمت خدا را شامل تمامى گناهان سواى شرک میسازد، مانند آیه «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ، وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ، خدا این گناه را نمى‏آمرزد که بوى شرک بورزند، ولى پائین‏تر از شرک را از هر کس بخواهد مى‏آمرزد»، و این آیه بطورى که در سابق هم گفتیم مربوط بغیر مورد توبه است، چون اگر در باره مورد توبه بود استثناء شرک صحیح نبود، چون توبه از شرک هم‏ پذیرفته است.(ترجمه تفسیر المیزان ج1 ص250)

حال شما هر جوابی نسبت به این آیات بدهید؛ ما نیز جواب را نسبت به شفاعت می دهیم.

اما جوال حلی:

و اما جواب حلى، اینکه وعده شفاعت و تبلیغ آن بوسیله انبیاء، وقتى مستلزم جرئت و جسارت مردم میشود، و آنان را بمعصیت و تمرد وا میدارد، که اولا مجرم را و صفات او را معین کرده باشد، و یا حد اقل گناه را معین نموده، فرموده باشد که چه گناهى با شفاعت بخشوده میشود، و طورى معین کرده باشد که کاملا مشخص شود، و آیات شفاعت اینطور نیست، اولا خیلى کوتاه و سر بسته است، و در ثانى شفاعت را مشروط بشرطى کرده، که ممکن است آن شرط حاصل نشود، و آن مشیت خدا است.

و ثانیا شفاعت در تمامى انواع عذابها، و در همه اوقات مؤثر باشد، به اینکه بکلى گناه را ریشه کن کند.

مثلا اگر گفته باشند: که فلان طائفه از مردم، و یا همه مردم، در برابر هیچیک از گناهان عقاب نمیشوند، و ابدا از آنها مؤاخذه نمى‏گردند، و یا گفته باشند: فلان گناه معین عذاب ندارد، و براى همیشه عذاب ندارد، البته این گفتار بازى کردن با احکام و تکالیف متوجه بمکلفین بود.

و اما اگر بطور مبهم و سر بسته مطلب را افاده کنند، بطورى که واجد آن دو شرط بالا نباشد، یعنى معین نکنند که شفاعت در چگونه گناهانى، و در حق چه گنه‏کارانى مؤثر است، و دیگر اینکه عقابى که با شفاعت برداشته میشود، آیا همه عقوبتها و در همه اوقات و احوال است، یا در بعضى اوقات و بعضى گناهان؟.

در چنین صورتى، هیچ گنه‏کارى خاطر جمع از این نیست که شفاعت شامل حالش بشود، در نتیجه جرى بگناه و هتک محارم الهى نمیشود، بلکه تنها اثرى که وعده شفاعت در افراد دارد، این است که قریحه امید را در او زنده نگه دارد، و چون گناهان و جرائم خود را مى‏بیند و مى‏شمارد، یکباره دچار نومیدى و یاس از رحمت خدا نگردد.(همان)

علاوه بر این با تعریفی که از شفاعت دادیم، ابداً موجب تجرّی نمی شود؛ بلکه موجب محبّت بیشتر بین فرد و هادیان الهی می شود. طبق این تعریف از شفاعت، گناه بیشتر یعنی ضعیفتر کردن رابطه ی هدایتی بین فرد و هادیان الهی؛ و هر چه این رابطه ضعیفتر شود، احتمال پاره شدنش بیشتر می شود، تا جایی که کاملاً پاره شود و موجب گمراهی فرد شود. البته افرادی که دنبال بهانه اند تا فسق و فجور کنند، بالاخره بهانه را پیدا می کنند؛ شفاعت نشد بهانه ی دیگر پیدا می کنند.

شبهه چهارم:

لازمه صحت شفاعت این است که معتقد شویم خدا تحت تأثیر شفیع قرار مى‏گیرد و خشمش تبدیل به رحمت مى‏گردد، در حالى که خدا انفعال پذیر نیست، تغییر حالت بر او راه ندارد و هیچ عاملى نمى‏تواند در او اثر بگذارد؛ تغییر پذیرى مخالف با وجوب ذاتى ذات الهى است.

پاسخ:

این مطلب نیز مبتنی بر تعریف عوامانه از شفاعت است. شفاعت، ظهور اخروی رابطه ی هدایتی بین فرد شفاعت شونده و هادیان الهی است؛ کما اینکه دیگر نعمات بهشتی نیز ظهور اعتقادات و اعمال خود فرد هستند.

شبهه پنجم:

شفاعت یک نوع استثناء قائل شدن و تبعیض و بى‏عدالتى است، در حالى که در دستگاه خدا، بى‏عدالتى وجود ندارد. به تعبیرى دیگر: شفاعت، استثناء در قانون خداست و حال آنکه قانونهاى خدا کلّى و لا یتغیّر و استثناء ناپذیر است: و لن تجد لسنّة اللّه تبدیلا.

توضیح اشکال این است که: مسلّما شفاعت، شامل همه مرتکبین جرم نمى‏گردد زیرا در این صورت دیگر نه قانون معنى خواهد داشت و نه شفاعت. طبیعت شفاعت ملازم با تبعیض و استثناء است، ایراد هم از همین راه است که چگونه رواست که‏ مجرمین به دو گروه تقسیم گردند، یک عده به خاطر اینکه پارتى دارند از چنگال کیفر بگریزند و عده‏اى دیگر به جرم اینکه پارتى ندارند گرفتار کیفر گردند؟

ما در میان جوامع بشرى جامعه‏هایى را که قانون در آن دستخوش پارتى بازى است فاسد و منحط و فاقد عدالت مى‏شمریم؛ چگونه ممکن است در دستگاه الهى معتقد به پارتى بازى شویم؟! در هر جامعه‏اى که شفاعت هست عدالت نیست.

پاسخ:

این توهّمات نیز ناشی از تعریف غلط شفاعت است. شفاعت به معنی حقیقی کلمه نیز تحت قانون عامّی است که می گوید: « فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَه» آنکه در دنیا، وصل به هادیان الهی بوده، در آخرت، همین اتّصال خودش را خواهد دید. اگر کسی در دنیا وصل به هادیان الهی بوده، محال است در آخرت، وصل به آنها نباشد. و اگر وصل به آنهاست، محال است آنها بهشت بروند او برای همیشه در جهنّم بماند. البته میزان معذّب شدنش بستگی به دوری و نزدیکی اتّصالش دارد. اگر کسی چسبیده به هادیان باشد مثل « سلمان منّا اهل البیت» اساساً عذاب را تجربه نمی کند، امّا اگر با رابطی دراز به هادیان الهی وصل باشد، ممکن است آنها در بهشت باشند و او در جهنّم باشد؛ ولی بالاخره این اتّصال او را نجات خواهد داد.

شبهه ششم:

شفاعت با اصلى که قرآن کریم تأسیس فرموده و سعادت هر کسى را وابسته به عمل خودش دانسته و فرموده: و ان لیس للانسان الّا ما سعى منافات دارد.

پاسخ:

با تعریفی که از شفاعت کردیم، نه تنها با « وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏» بلکه دقیقاً تحت شمول آن است.

شبهه هفتم:

شفاعتى که در بین مردم معروف است، این است که شافع مولا را وادار کند بر اینکه بر خلاف آنچه خودش در اول اراده کرده، و بدان حکم نموده کارى را صورت دهد، و یا کارى را ترک کند، و چنین شفاعتى صورت نمى‏گیرد، مگر آنکه مولا بخاطر شفیع از اراده خود دست برداشته، آن را نسخ کند.

و مولاى عادل هرگز چنین کارى نمیکند، و حاکم عادل هرگز دچار اینگونه تزلزل نمیشود، مگر آنکه اطلاعات تازه‏ترى پیدا کند، و بفهمد که اراده و حکم اولش خطا بوده، آن گاه بر خلاف حکم اولش حکمى کند، و یا بر خلاف رویه اولش روشى پیش بگیرد.

بلکه اگر حاکمى مستبد و ظالم باشد، او شفاعت افراد مقرب درگاه خود را مى‏پذیرد، چون دل بدست آوردن از شفیع در نظر او مهم‏تر از رعایت عدالت است، و لذا با علم به اینکه قبول شفاعت او ظلم است، و عدالت در خلاف آنست، مع ذلک عدالت را زیر پا مى‏گذارد، و شفاعت او را مى‏پذیرد، و از آنجایى که هم خطاى حکم، و هم ترجیح ظلم بر عدالت، از خداى تعالى محال است، بخاطر اینکه اراده خدا بر طبق علم است، و علم او ازلى و لا یتغیر است، لذا قبول شفاعت هم از او محال است.

پاسخ:

چنین تصوّری از شفاعت، نشان عوامی تصوّر کننده است. خدا و پیغمبر و دین چنین کسی به درد لای جرز هم نمی خورد. چنین کسی باید خدا و پیغمبر و دینش را عوض کند. 

شبهه هشتم:

شفاعت ترجیح بلامرجح است چون هیچ فرقى میان این مجرم و میان آن مجرم نیست، که شفاعت را از یکى بپذیرد، و از دیگرى نپذیرد، و نیز هیچ فرقى میان جرم‏ها و گناهان نیست، همه نافرمانى خدا، و در بیرون شدن از زى بندگى مشترکند، آن وقت شفاعت را از یکى بپذیرد، و از دیگرى نپذیرد، یا از بعضى گناهان بپذیرد، و از بعضى دیگر نپذیرد، ترجیح بدون جهت و محال است.

این زندگى دنیا و اجتماعى ما است که شفاعت و امثال آن در آن جریان مى‏یابد، چون اساس آن و پایه اعمالى که در آن صورت میدهیم، هوا و اوهامى است که گاهى در باره حق و باطل بیک جور حکم مى‏کند و در حکمت و جهالت بیک جور جریان مى‏یابد.

پاسخ:

ترجیح بلا مرجّح نیست. چون این مجرم در دنیا ربطی به هادی الهی نداشت و آن یکی داشت؛ و همین ربط، مرجّح است. به عبارت دیگر، شفاعت، ظهور اخروی همان توسّل دنیایی است؛ البته توسّل حقیقی نه لفظی. مثلاً یک سنّی، اساساً رابطه ای با امام صادق(ع) ندارد که در آخرت، این ربط به صورت شفاعت برایش ظهور کند. او با ابوبکر و عمر و عثمان ربط دارد؛ لذا آنها هر جا بروند او را هم با خود کشیده و می برند؛ « یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ». امیر مؤمنان(ع) فرمودند: « یَا نَوْفُ مَنْ أَحَبَّنَا کَانَ مَعَنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ » این قانون شفاعت است. هر کسی با آن چیزی و وصل به آن چیزی محشور می شود که در دنیا به او وصل بوده است. لذا اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد، در آخرت، همین علقه، ظهور خواهد کرد و او را با همان سنگ محشور خواهند کرد. اگر کسی علاقه به سگی دارد، او را با همان سگ محشور می کنند؛ و اگر سگی به اصحاب کهف علاقه دارد، آن سگ را به اصحاب کهف ملحق می کنند.

اگر کسی از جهتی به امام حقّ اتّصال حقیقی دارد و از جهاتی به امور باطلی اتّصال داردف مانند کسی است که با چندین طناب به افراد مختلفی وصل است و هر کدام از آن افراد در جهتی جدا گانه حرکت می کنند. در این حالت، نتیجه، تابع بقاء اتّصال است؛ یعنی بالاخره این طنابها پاره خواهند شد و آن طنابی دوام خواهد آورد که از همه قویتر بوده است. و این پاره شدن در بحث شفاعت، در دنیا رخ می دهد. شخص در آخرین لحظات عمرش، یا با ولایت هادیان الهی از دنیا می رود و یا منکر ولایت هادیان الهی و وصل به ولایت شیطان از دنیا می رود. در آخرت نیز همین چند اتّصالی بودن، ظهور خواهد کرد و در نهایت همان اتّصال با او باقی خواهد بود که در آخرین لحظات عمرش با آن از دنیا رفته است.

شبهه نهم:

اینک آیات قرآن کریم دلالت صریح ندارد بر اینکه شفاعت، عقابى را که روز قیامت و بعد از ثبوت جرم بر مجرمین ثابت شده برمیدارد، بلکه تنها این مقدار را ثابت مى‏کند، که انبیاء جنبه شفاعت و واسطگى را دارند، و مراد بواسطگى انبیاء، این است که این حضرات بدان جهت که پیغمبرند، بین مردم و بین پروردگارشان واسطه میشوند، احکام الهى را بوسیله وحى مى‏گیرند، و در مردم تبلیغ مى‏کنند، و مردم را بسوى پروردگارشان هدایت مى‏کنند، و این مقدار دخالت که انبیاء در سرنوشت مردم دارند، مانند بذرى است که بتدریج سبز شود، و نمو نماید، و منشا قضا و قدرها، و اوصاف و احوالى بشود، پس انبیاء(ع) شفیعان مؤمنین‏اند، چون در رشد و نمو و هدایت و برخوردارى آنان از سعادت دنیا و آخرت دخالت دارند، این است معناى شفاعت.

پاسخ:

مگر ما چیزی غیر از این گفتیم. همین واسطه گری انبیاء، در آخرت ظهور خواهد کرد. هر کس هر اندازه در دنیا با هادیان الهی وصل شده در آخرت نیز به همان اندازه با آنها وصل است. و اتّصال مانع از خلود در عذاب می شود. کسی که حقیقتاً محبّ هادیان الهی بوده و غیبتی هم کرده و دروغی هم گفته و ... ، محال است تا ابد در جهنّم بماند؛ امّا اگر کسی کافر بوده و هیچ گناهی هم غیر از همین کفر مرتکب نشده، تا ابد در جهنّم خواهد بود. چرا؟ چون بهشت، ظهور حقیقت دین و ظهور حقیقت هادیان الهی است. و کافر، اتّصالی با دین و هادیان الهی ندارد که در آخرت، این اتّصال برایش ظاهر شود.

البته این هم که گفته اید آیه ی صریحی نیست، افترا به خداوند متعال است. فرمود: « وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمینَ إِلى‏ جَهَنَّمَ وِرْداً (86) لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»(مریم) آیه صریح است در شفاعت اخروی؛ و کاری به بحث هدایت دنیوی ندارد. و فرمود: «  یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً.» (طه:109) این آیه نیز در مورد آخرت است نه دنیا.

شبهه دهم:

اینکه اگر راه سعادت بشرى را با راهنمایى عقل قدم بقدم طى کنیم، هرگز بچیزى بنام شفاعت و دخالت آن در سعادت بشر برنمیخوریم، و آیات قرآنى اگر بطور صریح آن را اثبات مى‏کرد، چاره‏اى نداشتیم جز اینکه آن را بر خلاف داورى عقل خود، و بعنوان تعبد بپذیریم، اما خوشبختانه آیات قرآنى مربوط بشفاعت، صریح در اثبات آن نیستند، یکى بکلى آن را نفى مى‏کند، و جایى دیگر اثبات مینماید، یک جا مقید مى‏آورد، جایى دیگر مطلق ذکر مى‏کند، و چون چنین است، پس هم بمقتضاى دلالت عقل خودمان، و هم بمقتضاى ادب دینى، جا دارد آیات نامبرده را که از متشابهات قرآن است، مسکوت گذاشته، علم آنها را بخداى تعالى ارجاع دهیم، و بگوئیم ما در این باره چیزى نمى‏فهمیم.

پاسخ:

عقل طراحان شبهه نمی فهمد تقصیر ما چیست؟!  شفاعت به آن معنایی که ما گفتیم، هم حکم عقل است هم حکم قرآن. بلی شفاعت به آن معنایی که برخی ها تصور کره اند اساسش توهّم است و روشن است که توهّمات با عقل نمی سازند.

اگر متشابهات را باید مسکوت گذاشت، پس معاذ الله خدا مرض داشته که این همه آیات بی مصرف فرستاده است؟! « ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون»؟! راه فهم آیات متشابه در آیه ی 7 آل عمران گفته شده است. ابتدا متشابه را با محکمات تفسیر می کنیم؛ اگر به مقصود نرسیدیم می رویم سراغ راسخان در علم، یعنی معصوم(ع) که تفسیر درست آیات را می دانند.

طراحان شبهه در واقع با این ادّعا، سنّت را انکار نموده اند. اصحاب وقتی تفسیر آیه ای را نمی دانستند چه می کردند؟ روشن است، یا تفسیر قرآن به قرآن می کردند یا از خود رسول الله(ص) سوال می کردند که اوّلین مصداق راسخنان در علم است. بعد از رسول خدا(ص) نیز کسانی چون ابن عبّاس، تفسیر آیات را از علی(ع) می پرسیدند که به حکم « انا مدینة العلم و علیّ بابها» و نیز به حکم « علی مع القرآن و القرآن مع علیّ لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض » و به حکم حدیث متواتر ثقلین، مصداق دوم راسخان در علم است. ( توجّه! هر سه حدیث مورد قبول فریقین هستند.)

وقتی به خود قرآن مراجعه می کنیم می بینیم که در قرآن، شفاعت به آن معنا که بت پرستان می گفتند ردّ شده است، و به معنای درستش اثبات شده است. آیا اینکه معنای غلط چیزی ردّ و معنای درستش اثبات شود، مصداق انحرافی اش ردّ و مصداق حقیقی اش معرّفی شود، به معنی مبهم بودن است؟ بت پرستان می گفتند بتها شفیع ما هستند، خدا گفت: هیچ کس حقّ شفاعت ندارد « إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» و کسی حقّ شفاعت ندارد « إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً.»

امّا مطلق و مقیّد. هر کسی که اندک سواد اصول فقه دارد می فهمد که مقیّد، مطلق را تقیید می زند و خاصّ، عامّ را تخصیص می زند. لذا با وجود عامّ و خاصّ، به خاصّ عمل می شود و با وجود مطلق و مقیّد، به مقیّد عمل می کنند. البته برای فهم این معنا، حتّی سواد اصول فقهی هم لازم نیست؛ یک جو عقل کافی است؛ ولی « أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُون». اگر خدا بفرماید: «والدین را اطاعت کنید». و در جایی دیگر بگوید: «والدین را اطاعت کنید جز در جایی که خلاف حکم خدا امر کنند». هر عاقلی می فهمد که حکم دوم بر حکم نخست حکومت دارد. و این دو حکم با هم منافات ندارند بلکه یکی عامّ است و دیگری خاصّ.



نوشته شده توسط محمد
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

برهان

قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ /البقرة ۱۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم

در این وب‌نوشت سعی بر این داریم که شبهات موجود و رایجی که در مورد دین وجود دارد را بررسی، و پاسخ مناسبی برای آن‌ها پیدا کنیم.

مسلم است که پاسخ‌ها ممکن است ناقص بوده و یا قانع‌کننده نباشند و یا حتا ایرادی به نحوهٔ استدلال آن‌ها وارد باشد. در مورد هر یک از پاسخ‌ها اگر سؤال و یا شبههٔ جدیدی برای‌تان ایجاد شد، آن‌ها را در ذیل همان مطلب عنوان کنید.

در صورت تمایل به همکاری یا ارائهٔ پیشنهاد، با ما تماس بگیرید.
جهت طرح مسائل حدیثی-دینی-اعتقادی خود اعم از پرسش از صحت و سقم یک حدیث یا شبهات اعتقادی خویش از طریق تلگرام میتوانید با یوزرنیم m26011438@ در ارتباط باشید.

مشترک خوراک (فید) شوید

حمایت می‌کنیم

آخرین مطالب

آخرین نظرات

شفاعت و پارتی بازی، قسمت دوم، پاسخ به شبهات

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۱، ۰۹:۴۴ ق.ظ

ما در قسمت قبل در مورد حقیقت و و چیستی شفاعت اندکی توضیح دادیم. حال در این پست می خواهیم به پاسخ به چند شبهه و سوال که ممکن است در این زمینه مطرح شود بپردازیم. ابتدا سوال را مطرح و سپس به آن پاسخ می دهیم:

سوال اول:

چرا بخشش بندگان از طریق شفاعت انجام می گیرد؟! خوب اگر خدا می خواهد بنده ای را ببخشید خودش مستقیما ببخشید. چه نیازی به شفاعت است!؟

پاسخ:

وجود ذاتاً مراتب دارد. لذا مراتب پایین، چه در دریافت فیض وجود و چه در دریافت دین و چه در بالا رفتن اعمالشان و چه در دریافت نعمات اخروی و ... همواره دارای واسطه خواهند بود. نفی واسطه، نفی هندسه ی خلقت است. و هندسه ی خلقت، ظهور هندسه ی اسماء الله است. لذا نفی واسطه، نفی نظام اسماء الله است. همان نظامی که از آن، اسم الحکیم انتزاع می شود. لذا نفی واسطه، نفی حکیم بودن خداست.

بخشیدن عرفی هم در مورد خدا، معنی ندارد. بخشیدن خدا یعنی همان است در مطلب قبلی گفتیم. آخرت، ظرف ظهور اعتقادات و خلقیّات و اعمال است. اگر در دنیا، با اتّصال به ولیّ خدا، خود را از ولایت شیطان رها کرده ای، آنجا هم از باطن شیطان (جهنّم) رها خواهی شد. این است حقیقت بخشیدن و رها کردن از بند گناه و جهنّم، نه آن توهّمات عوام الناس که خدا دلش بسوزد و ببخشد. خدا را با مامان جون اشتباه نگیریم. خدا نه پدر آسمانی است نه مادر آسمانی؛ خدا، خداست.

سوال دوم:

آن کسی که در مملکتی غیر مسلمان و غیر شیعه مثلا آمریکا یا اروپا بدنیا آمده خوب اصلا ائمه(ع) را نمی شناسد که بخواهد نسبت به ائمه ع حب پیدا کند یا مثلا در مجالس ائمه(ع) شرکت کند تا با این وسیله مشمول شفاعت ایشان شود. خب این فرد چه گناهی دارد که ائمه(ع) را نمی شناسد؟!!!

پاسخ:

حقّ با امام است و امام با حقّ است و از هم جدایی ناپذیرند. هر کس حقّی را زیر پا بگذارد امام را زیر پا گذاشته است، می خواهد اسم و رسم امام را بداند یا نداند.

اگر این فرد مفروض، عقلش فرمان تحقیق داد و او فرمان عقلش را نادیده گرفت، نافرمانی امام کرده است. امّا اگر عقلش چنین دستوری نداد، او اصلاً انسان نیست، بلکه حیوانی است در قالب انسان. لذا چنین کسی مسضعف ذاتی است و اصلاً مکلّف به تکالیف انسانی نیست.

اگر کسی اندک عقلی داشته باشد، محال است در عقیده ی خودش دچار شکّ نشود و کسی که دچار شکّ شد، عقلش بلافاصله دستور تحقیق می دهد. اگر دنبال تحقیق رفت، خدا راه حقّ را به رویش باز می کند و هدایت را در دسترسش قرار می دهد. این یک اصل عقلی است که خدای تعالی آن را این گونه بیان نمود: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا ــ و کسانی که در مورد ما تلاش کنند، قطعاً آنها را به راههای خودمان هدایت می کنیم.» اوّل قدم را خدا بر می دارد؛ یعنی پیغمبر درون (عقل) را می فرستد و شخص را در دین باطلش به شکّ می اندازد. قدم دوم را هم خدا بر می دارد و عقل شخص را وا می دارد که فرمان تحقیق صادر کند. حال باید قدم سوم را بنده بردارد. اگر قدم سوم را برداشت، خدای تعالی قدم چهارم را بر می دارد؛ یعنی کاری می کند که او در مسیر رسیدن به حقّ قرار گیرد و به حقّ اصابت بکند. اگر بعد از اصابت به حقّ، پذیرای حقّ شد، خدا گامهای بعدی را بر می دارد.

اگر جریان مسلمان شدن تازه مسلمانها را مطالعه بفرمایید، می بینید که چگونه خدا راهها را باز می کند

به حکم عقل و به تصریح آیات، محال است کسی طالب حقّ باشد و خدا حقّ را به او نرساند یا او را به حقّ نرساند. اگر کسی طلب کرد و نرسید، قطعاً طالب حقیقی نبوده است

«وَ مَنْ یُهاجِرْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ یَجِدْ فِی الْأَرْضِ مُراغَماً کَثیراً وَ سَعَةً وَ مَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما. ـــــ کسى که در راه خدا هجرت کند، جاهاى امنِ فراوان و گسترده‏اى در زمین مى‏یابد. و هر کس به عنوان مهاجرت به سوى خدا و پیامبر او، از خانه ی خود بیرون رود، سپس مرگش فرا رسد، پاداش او بر خداست؛ و خداوند، آمرزنده و مهربان است‏.»( النساء: 100)

حتّی اگر کسی نداند رسول حقّ کیست و در پی یافتن رسول حقّ باشد، و در آن حال یا در این راه بمیرد، مؤمن از دنیا رفته است.

« ... أَنِّی لا أُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذینَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَ أُوذُوا فی‏ سَبیلی‏ وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّواب‏. ـــــ من عمل هیچ عمل‏کننده‏اى از شما را ، مرد باشد یا زن ، ضایع نخواهم کرد؛ برخی از شما از برخی دیگر هستید ؛ پس آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانه‏هاى خود رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، به یقین گناهانشان را مى‏بخشم؛ و آنها را در باغهاى بهشتى، که از زیر درختانش نهرها جارى است، وارد مى‏کنم. این پاداشى است از طرف خداوند؛ و بهترین پاداشها نزد پروردگار است‏.» ( آل‏عمران:195)

حتّی اگر کسی برای یافتن حقّ به کتابخانه رفت و در راه کتابخانه تصادف نمود و مرد، شهید است. محال است کسی را مسیر حقّ یابی یا حفظ حقّ باشد و خدا اجرش را ضایع کند.

«وَ الَّذینَ هاجَرُوا فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُون‏ ـــــ آنها که درباره ی خدا، هجرت کردند، در این دنیا جایگاه(و مقام) خوبى به آنها مى‏دهیم؛ و پاداش آخرت ، از آن هم بزرگتر است اگر مى‏دانستند.» ( النحل:41)

«وَ الَّذینَ هاجَرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ ثُمَّ قُتِلُوا أَوْ ماتُوا لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقینَ ــــ و کسانى که در راه خدا هجرت کردند، سپس کشته شدند یا به مرگ طبیعى از دنیا رفتند، خداوند به آنها روزى نیکویى مى‏دهد؛ که او بهترین روزى‏ دهندگان است‏.»( الحج :58)

این آیات، صرفاً در مورد مسلمانان نیست، بلکه هر کسی از نقطه ای که در آن است، حرکت نمود برای رسیدن به حقّی، مهاجر الی الله است. لذا حتّی اگر کافری، شکّ کرد که آیا خدایی هست یا نیست، و به فکر فرو رفت تا ببیند عقلش چه می گوید، در حال فکر کردن، مهاجر الی الله است، و محال است خدای تعالی، حقیقت را به عقل او الهام نکند. و اگر در اثنای تفکّر، از دنیا رفت، مؤمن محشور خواهد. امّا اگر خدا، حقیقت را به عقلش الهام نمود و او به فتوای نفس و ابلیس، آن الهام را نادیده گرفت، در گمراهی خود خواهد ماند و مقصّر هم خود اوست.

شبهات شفاعت:

شبهه اول:

اینکه بوسیله شفاعت عقاب از انسان برداشته می شود؛ این برداشته شدن عقاب یا ظلم است یا عدل. اگر عدل است پس اصل تشریع عقاب ظلم بوده و ظلم بر خدا محال است. اما اگر عقاب عدل است پس رفع عقاب ظلم است و ظلم بر انبیاء(ع) و شفعاء نیز محال است و محال است خدا چیز ظالمانه را از کسی بپذیرد.

پاسخ:

عفو مجرم، نه ظلم است نه عدل، بلکه احسان است که فوق عدل می باشد. اگر خدا مجرم را عقاب کند، عدل است، و اگر از جرم او بگذرد، احسان است. مثلاً اگر شما به من سیلی زدید، و من شما را قصاص نمودم، کار عادلانه کرده ام؛ امّا اگر به احترام دوست مشترکمان آن سیلی بر شما عفوّ نمودم کاری بزرگتر از عدالت کرده ام، یعنی به شما احسان نموده ام.

شبهه دوم:

لازمه اعتقاد به شفاعت این است که رحمت و شفقت شفیع، بیشتر و وسیعتر از رحمت خدا دانسته شود؛ چون طبق فرض اگر شفاعت نباشد خدا گناهکار را عذاب مى‏کند.

پاسخ:

این برداشت از شفاعت، مبتنی بر تعریف غلط از شفاعت است. شفاعت به معنی حقیقی کلمه چیزی نیست جز ظهور اخروی رابطه ی هدایتی بین دو کس. می دانیم که عذابها و نعمات اخروی، ظهور امور دنیایی اند. حال اگر کسی در دنیا، هدایت را به واسطه ی کسی دیگر دریافت نمود، خود این رابطه ی هدایت شوندگی و واسطه ی هدایت بودن نیز در آخرت، ظهور خواهد داشت. ظهور اخروی آن، همان شفاعت است. بلی اگر رابطه ای بین یک فرد و هادی الهی موجود نباشد، و خود آن فرد نیز هادی الهی نبوده باشد، او قطعاً معذّب خواهد بود. چون با این فرض، قطعاً گمراه است. اگر کسی نه هادی الهی است تا به خود خدا بند باشد نه به یکی از هادیان الهی وصل است، پس محال است فردی هدایت یافته باشد. امّا اگر فردی به یکی از هادیان الهی وصل شد، اگر چه گناه داشته باشد، قطعاً گمراه نیست. چون وقتی کسی به هادی الهی متّصل است، آن هادی الهی هر جا رود، او را هم با خود خواهد برد. مثل آن است که حیوانی را با طناب به خودمان ببندیم و در جادّه ای به راه افتیم. این حیوان چه بسا در بین راه بارها از جادّه خارج شود امّا چون وصل به ما هست نمی تواند کاملاً از جادّه بیرون بیفتد به نحوی که گم شود؛ لذا هر اندازه هم از جادّه بیرون رود بالاخره با ما به مقصد نهایی خواهد رسید. شفاعت، ظهور اخروی همان اتّصال هدایتی در دنیاست بین هدایت شونده و هدایت کننده. لذا اگر کسی در دنیا، ارتباط هدایتی با هادیان الهی را قطع نمود، دیگر شفاعت نخواهد شد؛ چون رابطه ای در کار نیست که ظهور اخروی هم داشته باشد. از همینجا معلوم شد که خود شفاعت، پارتی بازی نیست؛ بلکه خود شفاعت هم ظهور اعتقاد و عمل فرد شفاعت شونده است.

***شبهه سوم:

وعده شفاعت موجب تجری نفوس بر گناه می شود.

پاسخ:

به این سوال دو گونه می توان جواب داد: یکی نقضی و دیگری حلی.

جواب نقضی این است که اگر اینجا موجب تجری نفوس می شود؛ آیاتی هم که دلالت بر مغفرت خود خداوند دارد نیز موجب تجری نفوس بر گناه می شود. عین آن اشکال در این آیات نیز وارد است، چون این آیات نیز مردم را بارتکاب گناه جرى مى‏کند، مخصوصا با در نظر گرفتن اینکه مغفرت واسعه رحمت خدا را شامل تمامى گناهان سواى شرک میسازد، مانند آیه «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ، وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ، خدا این گناه را نمى‏آمرزد که بوى شرک بورزند، ولى پائین‏تر از شرک را از هر کس بخواهد مى‏آمرزد»، و این آیه بطورى که در سابق هم گفتیم مربوط بغیر مورد توبه است، چون اگر در باره مورد توبه بود استثناء شرک صحیح نبود، چون توبه از شرک هم‏ پذیرفته است.(ترجمه تفسیر المیزان ج1 ص250)

حال شما هر جوابی نسبت به این آیات بدهید؛ ما نیز جواب را نسبت به شفاعت می دهیم.

اما جوال حلی:

و اما جواب حلى، اینکه وعده شفاعت و تبلیغ آن بوسیله انبیاء، وقتى مستلزم جرئت و جسارت مردم میشود، و آنان را بمعصیت و تمرد وا میدارد، که اولا مجرم را و صفات او را معین کرده باشد، و یا حد اقل گناه را معین نموده، فرموده باشد که چه گناهى با شفاعت بخشوده میشود، و طورى معین کرده باشد که کاملا مشخص شود، و آیات شفاعت اینطور نیست، اولا خیلى کوتاه و سر بسته است، و در ثانى شفاعت را مشروط بشرطى کرده، که ممکن است آن شرط حاصل نشود، و آن مشیت خدا است.

و ثانیا شفاعت در تمامى انواع عذابها، و در همه اوقات مؤثر باشد، به اینکه بکلى گناه را ریشه کن کند.

مثلا اگر گفته باشند: که فلان طائفه از مردم، و یا همه مردم، در برابر هیچیک از گناهان عقاب نمیشوند، و ابدا از آنها مؤاخذه نمى‏گردند، و یا گفته باشند: فلان گناه معین عذاب ندارد، و براى همیشه عذاب ندارد، البته این گفتار بازى کردن با احکام و تکالیف متوجه بمکلفین بود.

و اما اگر بطور مبهم و سر بسته مطلب را افاده کنند، بطورى که واجد آن دو شرط بالا نباشد، یعنى معین نکنند که شفاعت در چگونه گناهانى، و در حق چه گنه‏کارانى مؤثر است، و دیگر اینکه عقابى که با شفاعت برداشته میشود، آیا همه عقوبتها و در همه اوقات و احوال است، یا در بعضى اوقات و بعضى گناهان؟.

در چنین صورتى، هیچ گنه‏کارى خاطر جمع از این نیست که شفاعت شامل حالش بشود، در نتیجه جرى بگناه و هتک محارم الهى نمیشود، بلکه تنها اثرى که وعده شفاعت در افراد دارد، این است که قریحه امید را در او زنده نگه دارد، و چون گناهان و جرائم خود را مى‏بیند و مى‏شمارد، یکباره دچار نومیدى و یاس از رحمت خدا نگردد.(همان)

علاوه بر این با تعریفی که از شفاعت دادیم، ابداً موجب تجرّی نمی شود؛ بلکه موجب محبّت بیشتر بین فرد و هادیان الهی می شود. طبق این تعریف از شفاعت، گناه بیشتر یعنی ضعیفتر کردن رابطه ی هدایتی بین فرد و هادیان الهی؛ و هر چه این رابطه ضعیفتر شود، احتمال پاره شدنش بیشتر می شود، تا جایی که کاملاً پاره شود و موجب گمراهی فرد شود. البته افرادی که دنبال بهانه اند تا فسق و فجور کنند، بالاخره بهانه را پیدا می کنند؛ شفاعت نشد بهانه ی دیگر پیدا می کنند.

شبهه چهارم:

لازمه صحت شفاعت این است که معتقد شویم خدا تحت تأثیر شفیع قرار مى‏گیرد و خشمش تبدیل به رحمت مى‏گردد، در حالى که خدا انفعال پذیر نیست، تغییر حالت بر او راه ندارد و هیچ عاملى نمى‏تواند در او اثر بگذارد؛ تغییر پذیرى مخالف با وجوب ذاتى ذات الهى است.

پاسخ:

این مطلب نیز مبتنی بر تعریف عوامانه از شفاعت است. شفاعت، ظهور اخروی رابطه ی هدایتی بین فرد شفاعت شونده و هادیان الهی است؛ کما اینکه دیگر نعمات بهشتی نیز ظهور اعتقادات و اعمال خود فرد هستند.

شبهه پنجم:

شفاعت یک نوع استثناء قائل شدن و تبعیض و بى‏عدالتى است، در حالى که در دستگاه خدا، بى‏عدالتى وجود ندارد. به تعبیرى دیگر: شفاعت، استثناء در قانون خداست و حال آنکه قانونهاى خدا کلّى و لا یتغیّر و استثناء ناپذیر است: و لن تجد لسنّة اللّه تبدیلا.

توضیح اشکال این است که: مسلّما شفاعت، شامل همه مرتکبین جرم نمى‏گردد زیرا در این صورت دیگر نه قانون معنى خواهد داشت و نه شفاعت. طبیعت شفاعت ملازم با تبعیض و استثناء است، ایراد هم از همین راه است که چگونه رواست که‏ مجرمین به دو گروه تقسیم گردند، یک عده به خاطر اینکه پارتى دارند از چنگال کیفر بگریزند و عده‏اى دیگر به جرم اینکه پارتى ندارند گرفتار کیفر گردند؟

ما در میان جوامع بشرى جامعه‏هایى را که قانون در آن دستخوش پارتى بازى است فاسد و منحط و فاقد عدالت مى‏شمریم؛ چگونه ممکن است در دستگاه الهى معتقد به پارتى بازى شویم؟! در هر جامعه‏اى که شفاعت هست عدالت نیست.

پاسخ:

این توهّمات نیز ناشی از تعریف غلط شفاعت است. شفاعت به معنی حقیقی کلمه نیز تحت قانون عامّی است که می گوید: « فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَه» آنکه در دنیا، وصل به هادیان الهی بوده، در آخرت، همین اتّصال خودش را خواهد دید. اگر کسی در دنیا وصل به هادیان الهی بوده، محال است در آخرت، وصل به آنها نباشد. و اگر وصل به آنهاست، محال است آنها بهشت بروند او برای همیشه در جهنّم بماند. البته میزان معذّب شدنش بستگی به دوری و نزدیکی اتّصالش دارد. اگر کسی چسبیده به هادیان باشد مثل « سلمان منّا اهل البیت» اساساً عذاب را تجربه نمی کند، امّا اگر با رابطی دراز به هادیان الهی وصل باشد، ممکن است آنها در بهشت باشند و او در جهنّم باشد؛ ولی بالاخره این اتّصال او را نجات خواهد داد.

شبهه ششم:

شفاعت با اصلى که قرآن کریم تأسیس فرموده و سعادت هر کسى را وابسته به عمل خودش دانسته و فرموده: و ان لیس للانسان الّا ما سعى منافات دارد.

پاسخ:

با تعریفی که از شفاعت کردیم، نه تنها با « وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏» بلکه دقیقاً تحت شمول آن است.

شبهه هفتم:

شفاعتى که در بین مردم معروف است، این است که شافع مولا را وادار کند بر اینکه بر خلاف آنچه خودش در اول اراده کرده، و بدان حکم نموده کارى را صورت دهد، و یا کارى را ترک کند، و چنین شفاعتى صورت نمى‏گیرد، مگر آنکه مولا بخاطر شفیع از اراده خود دست برداشته، آن را نسخ کند.

و مولاى عادل هرگز چنین کارى نمیکند، و حاکم عادل هرگز دچار اینگونه تزلزل نمیشود، مگر آنکه اطلاعات تازه‏ترى پیدا کند، و بفهمد که اراده و حکم اولش خطا بوده، آن گاه بر خلاف حکم اولش حکمى کند، و یا بر خلاف رویه اولش روشى پیش بگیرد.

بلکه اگر حاکمى مستبد و ظالم باشد، او شفاعت افراد مقرب درگاه خود را مى‏پذیرد، چون دل بدست آوردن از شفیع در نظر او مهم‏تر از رعایت عدالت است، و لذا با علم به اینکه قبول شفاعت او ظلم است، و عدالت در خلاف آنست، مع ذلک عدالت را زیر پا مى‏گذارد، و شفاعت او را مى‏پذیرد، و از آنجایى که هم خطاى حکم، و هم ترجیح ظلم بر عدالت، از خداى تعالى محال است، بخاطر اینکه اراده خدا بر طبق علم است، و علم او ازلى و لا یتغیر است، لذا قبول شفاعت هم از او محال است.

پاسخ:

چنین تصوّری از شفاعت، نشان عوامی تصوّر کننده است. خدا و پیغمبر و دین چنین کسی به درد لای جرز هم نمی خورد. چنین کسی باید خدا و پیغمبر و دینش را عوض کند. 

شبهه هشتم:

شفاعت ترجیح بلامرجح است چون هیچ فرقى میان این مجرم و میان آن مجرم نیست، که شفاعت را از یکى بپذیرد، و از دیگرى نپذیرد، و نیز هیچ فرقى میان جرم‏ها و گناهان نیست، همه نافرمانى خدا، و در بیرون شدن از زى بندگى مشترکند، آن وقت شفاعت را از یکى بپذیرد، و از دیگرى نپذیرد، یا از بعضى گناهان بپذیرد، و از بعضى دیگر نپذیرد، ترجیح بدون جهت و محال است.

این زندگى دنیا و اجتماعى ما است که شفاعت و امثال آن در آن جریان مى‏یابد، چون اساس آن و پایه اعمالى که در آن صورت میدهیم، هوا و اوهامى است که گاهى در باره حق و باطل بیک جور حکم مى‏کند و در حکمت و جهالت بیک جور جریان مى‏یابد.

پاسخ:

ترجیح بلا مرجّح نیست. چون این مجرم در دنیا ربطی به هادی الهی نداشت و آن یکی داشت؛ و همین ربط، مرجّح است. به عبارت دیگر، شفاعت، ظهور اخروی همان توسّل دنیایی است؛ البته توسّل حقیقی نه لفظی. مثلاً یک سنّی، اساساً رابطه ای با امام صادق(ع) ندارد که در آخرت، این ربط به صورت شفاعت برایش ظهور کند. او با ابوبکر و عمر و عثمان ربط دارد؛ لذا آنها هر جا بروند او را هم با خود کشیده و می برند؛ « یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ». امیر مؤمنان(ع) فرمودند: « یَا نَوْفُ مَنْ أَحَبَّنَا کَانَ مَعَنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا أَحَبَّ حَجَراً لَحَشَرَهُ اللَّهُ مَعَهُ » این قانون شفاعت است. هر کسی با آن چیزی و وصل به آن چیزی محشور می شود که در دنیا به او وصل بوده است. لذا اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد، در آخرت، همین علقه، ظهور خواهد کرد و او را با همان سنگ محشور خواهند کرد. اگر کسی علاقه به سگی دارد، او را با همان سگ محشور می کنند؛ و اگر سگی به اصحاب کهف علاقه دارد، آن سگ را به اصحاب کهف ملحق می کنند.

اگر کسی از جهتی به امام حقّ اتّصال حقیقی دارد و از جهاتی به امور باطلی اتّصال داردف مانند کسی است که با چندین طناب به افراد مختلفی وصل است و هر کدام از آن افراد در جهتی جدا گانه حرکت می کنند. در این حالت، نتیجه، تابع بقاء اتّصال است؛ یعنی بالاخره این طنابها پاره خواهند شد و آن طنابی دوام خواهد آورد که از همه قویتر بوده است. و این پاره شدن در بحث شفاعت، در دنیا رخ می دهد. شخص در آخرین لحظات عمرش، یا با ولایت هادیان الهی از دنیا می رود و یا منکر ولایت هادیان الهی و وصل به ولایت شیطان از دنیا می رود. در آخرت نیز همین چند اتّصالی بودن، ظهور خواهد کرد و در نهایت همان اتّصال با او باقی خواهد بود که در آخرین لحظات عمرش با آن از دنیا رفته است.

شبهه نهم:

اینک آیات قرآن کریم دلالت صریح ندارد بر اینکه شفاعت، عقابى را که روز قیامت و بعد از ثبوت جرم بر مجرمین ثابت شده برمیدارد، بلکه تنها این مقدار را ثابت مى‏کند، که انبیاء جنبه شفاعت و واسطگى را دارند، و مراد بواسطگى انبیاء، این است که این حضرات بدان جهت که پیغمبرند، بین مردم و بین پروردگارشان واسطه میشوند، احکام الهى را بوسیله وحى مى‏گیرند، و در مردم تبلیغ مى‏کنند، و مردم را بسوى پروردگارشان هدایت مى‏کنند، و این مقدار دخالت که انبیاء در سرنوشت مردم دارند، مانند بذرى است که بتدریج سبز شود، و نمو نماید، و منشا قضا و قدرها، و اوصاف و احوالى بشود، پس انبیاء(ع) شفیعان مؤمنین‏اند، چون در رشد و نمو و هدایت و برخوردارى آنان از سعادت دنیا و آخرت دخالت دارند، این است معناى شفاعت.

پاسخ:

مگر ما چیزی غیر از این گفتیم. همین واسطه گری انبیاء، در آخرت ظهور خواهد کرد. هر کس هر اندازه در دنیا با هادیان الهی وصل شده در آخرت نیز به همان اندازه با آنها وصل است. و اتّصال مانع از خلود در عذاب می شود. کسی که حقیقتاً محبّ هادیان الهی بوده و غیبتی هم کرده و دروغی هم گفته و ... ، محال است تا ابد در جهنّم بماند؛ امّا اگر کسی کافر بوده و هیچ گناهی هم غیر از همین کفر مرتکب نشده، تا ابد در جهنّم خواهد بود. چرا؟ چون بهشت، ظهور حقیقت دین و ظهور حقیقت هادیان الهی است. و کافر، اتّصالی با دین و هادیان الهی ندارد که در آخرت، این اتّصال برایش ظاهر شود.

البته این هم که گفته اید آیه ی صریحی نیست، افترا به خداوند متعال است. فرمود: « وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمینَ إِلى‏ جَهَنَّمَ وِرْداً (86) لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»(مریم) آیه صریح است در شفاعت اخروی؛ و کاری به بحث هدایت دنیوی ندارد. و فرمود: «  یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً.» (طه:109) این آیه نیز در مورد آخرت است نه دنیا.

شبهه دهم:

اینکه اگر راه سعادت بشرى را با راهنمایى عقل قدم بقدم طى کنیم، هرگز بچیزى بنام شفاعت و دخالت آن در سعادت بشر برنمیخوریم، و آیات قرآنى اگر بطور صریح آن را اثبات مى‏کرد، چاره‏اى نداشتیم جز اینکه آن را بر خلاف داورى عقل خود، و بعنوان تعبد بپذیریم، اما خوشبختانه آیات قرآنى مربوط بشفاعت، صریح در اثبات آن نیستند، یکى بکلى آن را نفى مى‏کند، و جایى دیگر اثبات مینماید، یک جا مقید مى‏آورد، جایى دیگر مطلق ذکر مى‏کند، و چون چنین است، پس هم بمقتضاى دلالت عقل خودمان، و هم بمقتضاى ادب دینى، جا دارد آیات نامبرده را که از متشابهات قرآن است، مسکوت گذاشته، علم آنها را بخداى تعالى ارجاع دهیم، و بگوئیم ما در این باره چیزى نمى‏فهمیم.

پاسخ:

عقل طراحان شبهه نمی فهمد تقصیر ما چیست؟!  شفاعت به آن معنایی که ما گفتیم، هم حکم عقل است هم حکم قرآن. بلی شفاعت به آن معنایی که برخی ها تصور کره اند اساسش توهّم است و روشن است که توهّمات با عقل نمی سازند.

اگر متشابهات را باید مسکوت گذاشت، پس معاذ الله خدا مرض داشته که این همه آیات بی مصرف فرستاده است؟! « ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُون»؟! راه فهم آیات متشابه در آیه ی 7 آل عمران گفته شده است. ابتدا متشابه را با محکمات تفسیر می کنیم؛ اگر به مقصود نرسیدیم می رویم سراغ راسخان در علم، یعنی معصوم(ع) که تفسیر درست آیات را می دانند.

طراحان شبهه در واقع با این ادّعا، سنّت را انکار نموده اند. اصحاب وقتی تفسیر آیه ای را نمی دانستند چه می کردند؟ روشن است، یا تفسیر قرآن به قرآن می کردند یا از خود رسول الله(ص) سوال می کردند که اوّلین مصداق راسخنان در علم است. بعد از رسول خدا(ص) نیز کسانی چون ابن عبّاس، تفسیر آیات را از علی(ع) می پرسیدند که به حکم « انا مدینة العلم و علیّ بابها» و نیز به حکم « علی مع القرآن و القرآن مع علیّ لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض » و به حکم حدیث متواتر ثقلین، مصداق دوم راسخان در علم است. ( توجّه! هر سه حدیث مورد قبول فریقین هستند.)

وقتی به خود قرآن مراجعه می کنیم می بینیم که در قرآن، شفاعت به آن معنا که بت پرستان می گفتند ردّ شده است، و به معنای درستش اثبات شده است. آیا اینکه معنای غلط چیزی ردّ و معنای درستش اثبات شود، مصداق انحرافی اش ردّ و مصداق حقیقی اش معرّفی شود، به معنی مبهم بودن است؟ بت پرستان می گفتند بتها شفیع ما هستند، خدا گفت: هیچ کس حقّ شفاعت ندارد « إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» و کسی حقّ شفاعت ندارد « إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً.»

امّا مطلق و مقیّد. هر کسی که اندک سواد اصول فقه دارد می فهمد که مقیّد، مطلق را تقیید می زند و خاصّ، عامّ را تخصیص می زند. لذا با وجود عامّ و خاصّ، به خاصّ عمل می شود و با وجود مطلق و مقیّد، به مقیّد عمل می کنند. البته برای فهم این معنا، حتّی سواد اصول فقهی هم لازم نیست؛ یک جو عقل کافی است؛ ولی « أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُون». اگر خدا بفرماید: «والدین را اطاعت کنید». و در جایی دیگر بگوید: «والدین را اطاعت کنید جز در جایی که خلاف حکم خدا امر کنند». هر عاقلی می فهمد که حکم دوم بر حکم نخست حکومت دارد. و این دو حکم با هم منافات ندارند بلکه یکی عامّ است و دیگری خاصّ.

نظرات  (۲)

سلام برادر
لینک شدید.
موفق باشید
یا علی

خدا کنه همینجور باشه و به ما مسلمانا خوش بگذره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی