برهان

قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ /البقرة ۱۱۱
دوشنبه, ۱۱ دی ۱۳۹۱، ۱۲:۵۹ ق.ظ

اثبات عصمت ائمه(ع) از راه براهین عقلی و آیات قرآن و روایات اهل تسنن، قسمت اول

ما در این سلسله مطالب می خواهیم عصمت ائمه(ع) را با استفاده از براهین عقلی، آیات قرآن و روایات اهل تسنن اثبات کنیم. اینکه ما اینجا به روایات شیعه استناد نمی کنیم؛ دلیلش این است که دور می شود و اینکه در روایات شیعه روایات در باب عصمت فوق حد تواتر است و اینکه ما برای اثبات عصمت ائمه(ع) اصلاً نیازی به روایات شیعه نداریم.

اما قبل از آن مقدمه ای را ذکر می کنیم:

در واقع ما شیعیان در ابتدای کار، نه کاری به علی(ع) داریم نه به ابوبکر و عمر. ما در ابتدا با استفاده از براهین عقلی و آیات قرآن و روایات متفق القول بین فریقین، اثبات می کنیم پس از پیامبر(ص) امامی باشد و این امام نیز باید معصوم باشد و اینکه باید علم تام به شریعت داشته باشد. بعد که این را اثبات کردیم می آئیم در منابع تاریخی و روائی فریقین تا بدانیم برای چه فرد یا افرادی ادعای عصمت شده است. بعد می بینیم که حتی خود اهل تسنن برای خلفای خود ادعای عصمت نکرده اند. اما با استفاده از روایات فریقین می توان عصمت ائمه(ع) را ثابت کرد.

ما ابتدا ضرورت وجود امام را ثابت می کنیم؛ بعد به تعریف امام و امامت در نزد متکلمین شیعه و سنی می پردازیم و در نهایت به بحث اصلی یعنی عصمت امام می پردازی.

الف- براهین وجوب وجود امام

در این بخش می توان به دو بخش ادله ی عقلی و نقلی استناد کرد:

1- ادله عقلی

-برهان لطف:

یکی از براهینی که متکلمین مسلمان بر ضرورت نبوت عامه استناد می کنند که می تواند بر امامت عامه نیز استناد کرد؛ برهان لطف است.

قاعده لطف بطور مختصر و اجمالاً یعنی اینکه هر چیزی که در جهت تحقق غرض خلقت باشد بر خدا واجب است که آن را انجام دهد. و از آنجائیکه هدف و غرض از خلقت انسان عبودیت و رسیدن به سعادت است و خود انسان به تنهائی و با اتکا به عقل خویش مستقلاً نمی تواند تمامی این راه سعادت را خودش مشخض کند؛ پس بر خدا واجب است که خودش هدایت را به انسان نشان دهد. که این مسأله از طریق ارسال رسل و انبیاء انجام شده است.

حال متکلمین لطف را به دو قسم لطف محصَّل و لطف مقرَّ تقسیم می کنند:

لطف محصل آن چیزی است که برای اطاعت لازم است و اگر نباشد اصلاً خلقت بیهوده می شود. ارسال رسل از مصادیق لطف محصل است.

اما لطف مقرب آن است که مشوق بندگان به سوی انجام واجبات و ترک محرمات است. به گونه‏اى که اگر این امور انجام نمى‏شد، امتثال و اطاعت براى عدّه‏ى زیادى مسیور نبود.

برخى از نمونه‏ها و مصادیق این نوع لطف، وعده‏ ى ‏بهشت به نیکوکاران و عذاب جهنم براى بدکاران و نعمت ‏ها و سختى‏ ها به عنوان ابتلا و امر به معروف و نهى از منکر و... است.

این نوع لطف، مکلّف را به سوى انجام دادن دستور الهى نزدیک‏ تر و از سر کشى به دور مى ‏دارد. این لطف، مرتبه‏اش، بعد از اثبات تکلیف است، امّا لطف محصّل، خود، محقّق و مثبت تکلیف شرعى بود.

شیخ مفید(ره) در تعریف این قاعده فرموده است:

«اللطف هو ما یقرب المکلف معه من الطاعة و یبعد عن المعصیة و لا حظ له فی التمکین و لم یبلغ الإلجاءــــــ لطف، آن است که به سبب آن، مکلف به طاعت نزدیک، و از معصیت دور مى‏شود، و در قدرت مکلف بر انجام دادن تکلیف، مؤثر نیست و به مرز اجبار نیز نمى‏رسد.»(النکت الإعتقادیة ص35)

سید مرتضی(ره) نیز فرموده است:

«اعلم أن اللطف ما دعى الى فعل الطاعة، و ینقسم الى: ما یختار المکلف عنده فعل الطاعة و لولاه لم یختره، و الى ما یکون أقرب الى اختیارها. ــــــــ لطف، آن است که مکلف را به انجام دادن طاعت دعوت مى‏کند . لطف، بر دو قسم است: یکى آن که مکلف، به سبب آن، فعل طاعت را برمى‏گزیند، و اگر آن لطف نبود، فعل طاعت را برنمى‏گزید، و دیگرى آن که مکلف، به سبب آن، نسبت‏ به انجام دادن طاعت، نزدیک‏تر خواهد شد.»(الذخیرة فی علم الکلام ص186)

حال باید به اثبات این مطلب بپردازیم که وجود امام؛ لطف است تا از طریق آن و با استناد به قاعده لطف، وجو امام را اثبات نمائیم.

متکلمین شیعه در این باره مباحث تخصصی مبسوطی دارند. اما بطور اختصار می توان دلایل لطف بودن امامت را مطالب زیر برشمرد:

۱. حراست از دین خداوند در سطح کلی.

۲. تربیت نفوس مستعد.

۳. بقای مذهب.

4. وجود الگویی زنده که بتواند مقتدای مردم قرار بگیرد.

-برهان امکان اشرف

حکما در قاعده ی امکان اشرف فرموده اند که تا مرتبه ی بالای وجود محقّق نباشد ، محال است مرتبه ی پایین آن محقّق گردد. چرا که مرتبه ی پایین وجود ، نسبت به مرتبه ی بالا ، وجود رابط می باشد ؛ و وجود رابط بدون وجود مستقلّ معنا ندارد. پس تا عالی ترین مرتبه ی وجود که وجود مستقلّ مطلق می باشد ، وجود نداشته باشد مراتب پایین تحقّق نمی یابند. به تعبیر دیگر ، هر مرتبه ی وحدت ، نسبت به مرتبه ی ما فوق خود ، از نوعی کثرت برخوردار می باشد و مرتبه ی بالا در حقیقت به یک اعتبار جهت وحدت آن است و به اعتبار دیگر وحدت بخش آن. لذا تا مرتبه ی وحدت بخش نباشد ، مرتبه ی مادون تحقّق نخواهد داشت.

حال در عالم وجود، انسان اشرف مخلوقات است و محال است که وجود، حیات، علم، قدرت و جمال و... به افراد انسان برسد قبل از آن که این کمالات به انسان کاملی که حجت روی زمین است، رسیده باشد.

-برهان مظهر تامّ

در عرفان اسلامی ثابت شده که موجودات، مظاهر اسماء الهی اند؛ و هر اسمی مظهری دارد. و ثابت نموده اند که هیچ اسمی نمی تواند بدون مظهر باشد؛ مثلاً یکی مظهر اسم قهّار است؛ دیگری مظهر اسم رحیم است؛ و ... . اسم جامع الله نیز باید مظهر داشته باشد که آن مظهر عبارت است از انسان کامل. پس از ازل تا ابد همواره انسان کامل وجود دارد. در غیر این صورت ، اسم الله مظهر نخواهد داشت.

چنین مظهری از آن جهت که مظهر اسم جامع می باشد ، خودش نیز جامع موجودات بوده احاطه ی وجودی بر ایشان دارد. لذا او محصور در زمین و زمان نیست ؛ و در آن واحد در تمام عوالم و در تمام مراتب وجود حضور دارد.

 امام صادق (ع) فرمودند:

«إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ کُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ مَا یَرَى عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیْرَهُمْ وَ إِنِّی الْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ . ــــ   برای خدای عزّ و جلّ دوازده هزار عالم است که هر کدام آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین می باشد. هیچکدام از (اهل) این عوالم برای خدا عالمی غیر از عالم خودشان نمی بینند و من حجّت هستم برای همه ی این عالمها.» (بحارالأنوار ، ج27 ، ص41 )

«عَنْ عَجْلَانَ أَبِی صَالِحٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قُبَّةِ آدَمَ فَقُلْتُ لَهُ هَذِهِ قُبَّةُ آدَمَ فَقَالَ نَعَمْ وَ لِلَّهِ قِبَابٌ کَثِیرَةٌ أَمَا إِنَّ خَلْفَ مَغْرِبِکُمْ هَذَا تِسْعَةً وَ ثَلَاثِینَ مَغْرِباً أَرْضاً بَیْضَاءَ مَمْلُوَّةً خَلْقاً یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِنَا لَمْ یَعْصُوا اللَّهَ طَرْفَةَ عَیْنٍ لَا یَدْرُونَ أَ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ أَمْ لَمْ یَخْلُقْهُ. ــــ  عجلان گوید از امام صادق (ع) درباره ی قبّه و گنبد حضرت آدم (ع) سوال کرده و گفتم: آیا گنبد حضرت آدم (ع) همین است (همین آسمان بالای سر ماست؟) فرمودند: بلی و برای خدا گنبدهای فراوان دیگری است. همانا پشت این مغرب شما سی و نه مغرب است. زمینی است سفید و انباشته از خلق که از ما نور می گیرند و چشم بر هم زدنی خدا را عصیان نمی کنند و نمی دانند که آیا خدا آدمی خلق نموده یا نه.» (بحارالأنوار ، ج 27 ، ص45)

امیرالمومنین (ع) فرمودند:

«إِنَّ مِنْ وَرَاءِ قَافٍ عَالَماً لَا یَصِلُ إِلَیْهِ أَحَدٌ غَیْرِی وَ أَنَا الْمُحِیطُ بِمَا وَرَاءَهُ وَ عِلْمِی بِهِ کَعِلْمِی بِدُنْیَاکُمْ هَذِهِ وَ أَنَا الْحَفِیظُ الشَّهِیدُ عَلَیْهَا وَ لَوْ أَرَدْتُ أَنْ أَجُوبُ الدُّنْیَا بِأَسْرِهَا وَ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ الْأَرَضِینَ فِی أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَیْنٍ لَفَعَلْتُ لِمَا عِنْدِی مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ وَ أَنَا الْآیَةُ الْعُظْمَى وَ الْمُعْجِزُ الْبَاهِرُ . ـــــ پشت قاف عالمی است که جز من به آن نمی رسد و من محیط هستم به فراتر از آن و علم من به آن مانند علم من است به این دنیای شما و منم نگهبان و شاهد بر آن عالم و اگر بخواهم به سرعت جواب دهم دنیا را تماماً و آسمانها و زمینهای هفتگانه را، در کمتر از چشم بر هم زدنی می توانم ؛ به خاطر اسم اعظمی که نزد من است و منم آیت عظمای خدا و معجزه ی باهر.» (بحارالأنوار، ج54 ، ص336)

ـ برهان علم کلّ

خداوند متعال قرآن کریم را این گونه توصیف می کند: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ء ـــ و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است»(النحل:89) و فرمود: «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ء ـــ ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم‏»(الأنعام:38)

طبق این دو آیه تمام حقایق عالم در قرآن کریم می باشد. از طرفی شکّ نیست که علمای عادی علم به کلّ این حقایق ندارند. پس اگر در بین امّت همواره کسی نباشد که کلّ این حقایق به درد او بخورد ، ارسال چنین کتابی از سوی خداوند متعال لغو خواهد بود. اگر بناست که کسی کلّ این حقایق را نفهمد ارسال آن برای چه بوده است؟ یا اگر قرار بوده که تنها رسول الله (ص) آن را بفهمد و بعد از او کسی آن را نفهمد باز هم ارسال آنها به عنوان کتاب آسمانی لغو می شود. پس یقیناً بین امّت کسی هست که کلّ حقایق قرآن را می داند و از آن استفاده می کند. چنین کسی را حجّت خدا می نامییم.

ادلّه ی عقلی دیگری نیز وجود دارند که مقدّمات آنها نیاز به توضیحات افزونتری دارد. لذا از ذکرشان صرف نظر می کنیم.

2- ادله نقلی

- آیه اولی الأمر

در قرآن می خوانیم: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً ــــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید؛ پس هر گاه در امرى [دینى‏] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [کتاب‏] خدا و [سنت‏] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است.»(النساء:59)

طبق این آیه باید اولی الأمری وجود داشته باشد(صرف نظر از مصداق) تا خدا به ما دستور اطاعت از او را بدهد. اگر هیچ کس به عنوان اولی الأمر نباشد این آیه لغو است. چون خدا به دستور اطاعت از کسی را داده که وجود خارجی ندارد. ما این اولی الأمر را امام می نامیم.

- آیه عمومیت هدایت

خداوند متعال می ماید: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ  ـــ جز این نیست که تو بیم دهنده‏اى! و براى هر گروهى هدایت کننده‏اى است» ‏(الرعد:7)

طبق این آیه در هر زمانی هدایت کننده ای الهی وجود دارد. پس اکنون نیز چنین کسی موجود می باشد. امّا چنین کسی نمی تواند یک عالم غیر معصوم باشد. چون خود او نیز در محتاج بودن به هادی با دیگران فرقی ندارد. «... أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ  ــــ آیا کسى که هدایت به سوى حق مى‏کند براى پیروى شایسته‏تر است، یا آن کس که خود هدایت نمى‏شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏کنید؟!»(یونس:35)

توجّه شود که لازمه ی هدایت نمودن، ظاهر بودن نیست. امام غایب نیز قادر به هدایت است؛ به به صورت فردی ناشناس، هم به صورت هدایت باطنی.

- آیه رحمت

خدای تعالی فرموده است: «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ــ خداوند بر خودش لازم نموده رحمت نمودن را.»(الأنعام:54)

طبق این آیه، رحمت نمودن بر بندگان، لازمه ی ذات خدا و اقتضات صفات کمال اوست.  

از سوی دیگر، شکّ نیست که نصب امام، از مصادیق رحمت بر بندگان است.

پس نصب امام بر خدا لازم و ضروری است؛ یعنی لازمه ی رحمانیّت و رحیمیّت اوست.

- آیه هدابت

خدای تعالی فرموده است: «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏ ــ به یقین، هدایت نمودن بر ماست.»(اللیل:12)

طبق این آیه، هدایت نمودن بندگان، لازمه ی خدایی خداست.

شکّ نیست که بعثت انبیاء از مصادیق هدایت بندگان است؛ که خدا انجام داده. همچنین شکّ نیست که نزول کتب آسمانی و از جمله قرآن، از مصادیق هدایت بندگان است، که آن هم واقع شده است. به همین نحو، شکّ نیست که نصب امام هم از مصادیق هدایت بندگان می باشد. لذا فرمود: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا ... ـــ و آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما ، هدایت مى‏کردند. ... »(الانبیاء:73)

پس وجود امام نیز لازم و ضروری است.

- آیه امامت

خدای تعالی فرمود:

«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً ـــــ روزى که هر گروهى از مردم را با امامشان مى‏خوانیم! کسانى که نامه ی عملشان به دست راستشان داده شود، آن را مى‏خوانند؛ و به قدر رشته ی شکاف هسته ی خرمایى به آنان ستم نمى‏شود.»(الإسراء:71)

طبق این آیه، در روز محشر، هر گروهی را با اسم امامشان می خوانند؛ مثلاً می گویند: پیروان ابوسفیان بیایند! پیروان یزید بیایند! پیروان موسی بیایند! پیروان عیسی بیایند! پیروان شیطان بیایند! و ... .

حال اگر کسی مدّعی است که بعد از رسول خدا(ص) امّت اسلام، امامی ندارند، پس این همه مسلمین را با این همه اختلاف عقیدتی که دارند، با اسم چه کسی می خوانند؟!

اساساً طبق این آیه، محال است کسی امام نداشته باشد. همه امام دارند؛ و آنکه خیال می کند امامی ندارد، امامش شیطان است. در قرآن کریم، دو گونه امام معرّفی شده است. امام حقّ و امام باطل؛ و پیروان هر امامی نیز در پی امام خود می روند. پیروان ابوبکر، در پی ابوبکر می روند؛ و پیروان علیّ بن ابی طالب، در پی علیّ بن ابی طالب.

 - حدیث ثقلین

رسول خدا(ص) در حدیث متواتر ثقلین ـ که مورد قبول شبعه و سنّی است ـ فرمودند:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَتَمَسَّکُوا بِهِمَا لَا تَضِلُّوا فَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ أَخْبَرَنِی وَ عَهِدَ إِلَیَّ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض‏ ــ ای مردم من دو اثر گرانبها را بین شما باقی می گذارم ؛ کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. پس به آن دو تمسّک جویید که گمراه نمی شوید! همانا خدای لطیف و خبیر مرا خبر داد و با من پیمان بست که آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند».

شکّ نیست که قرآن کریم در حال حاضر وجود دارد و تا قیامت نیز وجود خواهد داشت. پس طبق حدیث فوق حدّ اقلّ یکی از اهل بیت نیز هم اکنون باید وجود داشته باشد. چون فرمود: «آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند». از طرف دیگر آیه ی تطهیر دلالت بر عصمت اهل بیت دارد. پس این شخص حتماً معصوم نیز می باشد. ما همین فرد را امام زمان می نامیم.

- حدیثی دیگر

حدیث مشهور دیگری از رسول اکرم(ص) داریم که بصورت متواتر از طریق شیعه و سنی روایت شده است بدین شرح:

«مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة ــ هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد با مرگ جاهلیّت مرده است.»

حال طبق این حدیث باید هر کس امامی داشته باشد. خب اگر پس از پیامبر(ص) هیچکس به عنوان امامی وجود نداشته باشد این حدیث لغو می شود. پس باید بعد از پیامبر(ص) همواره امامی وجود داشته باشد تا این حدیث لغو نشود.

این حدیث یکی از استدلال های شیعه است مبنی بر زنده بودن امام زمان(عج).

نتیجه:

ما در این مطلب بطور اجمال و با استفاده از برخی از ادله عقلی و نقلی ضرورت وجود امام را پس از پیامبر(ص) اثبات کردیم. البته ادله دیگری نیز وجود دارد که هم بدلیل طولانی شدن بیش از حد مطلب و هم بدلیل اینکه برخی ادله خیلی سنگین و عمیق می شود از باقی ادله صرف نظر می شود.

إن شاء الله در قسمت های بعدی مطلب را پی می گیریم.



نوشته شده توسط محمد
بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

برهان

قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ /البقرة ۱۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم

در این وب‌نوشت سعی بر این داریم که شبهات موجود و رایجی که در مورد دین وجود دارد را بررسی، و پاسخ مناسبی برای آن‌ها پیدا کنیم.

مسلم است که پاسخ‌ها ممکن است ناقص بوده و یا قانع‌کننده نباشند و یا حتا ایرادی به نحوهٔ استدلال آن‌ها وارد باشد. در مورد هر یک از پاسخ‌ها اگر سؤال و یا شبههٔ جدیدی برای‌تان ایجاد شد، آن‌ها را در ذیل همان مطلب عنوان کنید.

در صورت تمایل به همکاری یا ارائهٔ پیشنهاد، با ما تماس بگیرید.

مشترک خوراک (فید) شوید

حمایت می‌کنیم

آخرین نظرات

ما در این سلسله مطالب می خواهیم عصمت ائمه(ع) را با استفاده از براهین عقلی، آیات قرآن و روایات اهل تسنن اثبات کنیم. اینکه ما اینجا به روایات شیعه استناد نمی کنیم؛ دلیلش این است که دور می شود و اینکه در روایات شیعه روایات در باب عصمت فوق حد تواتر است و اینکه ما برای اثبات عصمت ائمه(ع) اصلاً نیازی به روایات شیعه نداریم.

اما قبل از آن مقدمه ای را ذکر می کنیم:

در واقع ما شیعیان در ابتدای کار، نه کاری به علی(ع) داریم نه به ابوبکر و عمر. ما در ابتدا با استفاده از براهین عقلی و آیات قرآن و روایات متفق القول بین فریقین، اثبات می کنیم پس از پیامبر(ص) امامی باشد و این امام نیز باید معصوم باشد و اینکه باید علم تام به شریعت داشته باشد. بعد که این را اثبات کردیم می آئیم در منابع تاریخی و روائی فریقین تا بدانیم برای چه فرد یا افرادی ادعای عصمت شده است. بعد می بینیم که حتی خود اهل تسنن برای خلفای خود ادعای عصمت نکرده اند. اما با استفاده از روایات فریقین می توان عصمت ائمه(ع) را ثابت کرد.

ما ابتدا ضرورت وجود امام را ثابت می کنیم؛ بعد به تعریف امام و امامت در نزد متکلمین شیعه و سنی می پردازیم و در نهایت به بحث اصلی یعنی عصمت امام می پردازی.

الف- براهین وجوب وجود امام

در این بخش می توان به دو بخش ادله ی عقلی و نقلی استناد کرد:

1- ادله عقلی

-برهان لطف:

یکی از براهینی که متکلمین مسلمان بر ضرورت نبوت عامه استناد می کنند که می تواند بر امامت عامه نیز استناد کرد؛ برهان لطف است.

قاعده لطف بطور مختصر و اجمالاً یعنی اینکه هر چیزی که در جهت تحقق غرض خلقت باشد بر خدا واجب است که آن را انجام دهد. و از آنجائیکه هدف و غرض از خلقت انسان عبودیت و رسیدن به سعادت است و خود انسان به تنهائی و با اتکا به عقل خویش مستقلاً نمی تواند تمامی این راه سعادت را خودش مشخض کند؛ پس بر خدا واجب است که خودش هدایت را به انسان نشان دهد. که این مسأله از طریق ارسال رسل و انبیاء انجام شده است.

حال متکلمین لطف را به دو قسم لطف محصَّل و لطف مقرَّ تقسیم می کنند:

لطف محصل آن چیزی است که برای اطاعت لازم است و اگر نباشد اصلاً خلقت بیهوده می شود. ارسال رسل از مصادیق لطف محصل است.

اما لطف مقرب آن است که مشوق بندگان به سوی انجام واجبات و ترک محرمات است. به گونه‏اى که اگر این امور انجام نمى‏شد، امتثال و اطاعت براى عدّه‏ى زیادى مسیور نبود.

برخى از نمونه‏ها و مصادیق این نوع لطف، وعده‏ ى ‏بهشت به نیکوکاران و عذاب جهنم براى بدکاران و نعمت ‏ها و سختى‏ ها به عنوان ابتلا و امر به معروف و نهى از منکر و... است.

این نوع لطف، مکلّف را به سوى انجام دادن دستور الهى نزدیک‏ تر و از سر کشى به دور مى ‏دارد. این لطف، مرتبه‏اش، بعد از اثبات تکلیف است، امّا لطف محصّل، خود، محقّق و مثبت تکلیف شرعى بود.

شیخ مفید(ره) در تعریف این قاعده فرموده است:

«اللطف هو ما یقرب المکلف معه من الطاعة و یبعد عن المعصیة و لا حظ له فی التمکین و لم یبلغ الإلجاءــــــ لطف، آن است که به سبب آن، مکلف به طاعت نزدیک، و از معصیت دور مى‏شود، و در قدرت مکلف بر انجام دادن تکلیف، مؤثر نیست و به مرز اجبار نیز نمى‏رسد.»(النکت الإعتقادیة ص35)

سید مرتضی(ره) نیز فرموده است:

«اعلم أن اللطف ما دعى الى فعل الطاعة، و ینقسم الى: ما یختار المکلف عنده فعل الطاعة و لولاه لم یختره، و الى ما یکون أقرب الى اختیارها. ــــــــ لطف، آن است که مکلف را به انجام دادن طاعت دعوت مى‏کند . لطف، بر دو قسم است: یکى آن که مکلف، به سبب آن، فعل طاعت را برمى‏گزیند، و اگر آن لطف نبود، فعل طاعت را برنمى‏گزید، و دیگرى آن که مکلف، به سبب آن، نسبت‏ به انجام دادن طاعت، نزدیک‏تر خواهد شد.»(الذخیرة فی علم الکلام ص186)

حال باید به اثبات این مطلب بپردازیم که وجود امام؛ لطف است تا از طریق آن و با استناد به قاعده لطف، وجو امام را اثبات نمائیم.

متکلمین شیعه در این باره مباحث تخصصی مبسوطی دارند. اما بطور اختصار می توان دلایل لطف بودن امامت را مطالب زیر برشمرد:

۱. حراست از دین خداوند در سطح کلی.

۲. تربیت نفوس مستعد.

۳. بقای مذهب.

4. وجود الگویی زنده که بتواند مقتدای مردم قرار بگیرد.

-برهان امکان اشرف

حکما در قاعده ی امکان اشرف فرموده اند که تا مرتبه ی بالای وجود محقّق نباشد ، محال است مرتبه ی پایین آن محقّق گردد. چرا که مرتبه ی پایین وجود ، نسبت به مرتبه ی بالا ، وجود رابط می باشد ؛ و وجود رابط بدون وجود مستقلّ معنا ندارد. پس تا عالی ترین مرتبه ی وجود که وجود مستقلّ مطلق می باشد ، وجود نداشته باشد مراتب پایین تحقّق نمی یابند. به تعبیر دیگر ، هر مرتبه ی وحدت ، نسبت به مرتبه ی ما فوق خود ، از نوعی کثرت برخوردار می باشد و مرتبه ی بالا در حقیقت به یک اعتبار جهت وحدت آن است و به اعتبار دیگر وحدت بخش آن. لذا تا مرتبه ی وحدت بخش نباشد ، مرتبه ی مادون تحقّق نخواهد داشت.

حال در عالم وجود، انسان اشرف مخلوقات است و محال است که وجود، حیات، علم، قدرت و جمال و... به افراد انسان برسد قبل از آن که این کمالات به انسان کاملی که حجت روی زمین است، رسیده باشد.

-برهان مظهر تامّ

در عرفان اسلامی ثابت شده که موجودات، مظاهر اسماء الهی اند؛ و هر اسمی مظهری دارد. و ثابت نموده اند که هیچ اسمی نمی تواند بدون مظهر باشد؛ مثلاً یکی مظهر اسم قهّار است؛ دیگری مظهر اسم رحیم است؛ و ... . اسم جامع الله نیز باید مظهر داشته باشد که آن مظهر عبارت است از انسان کامل. پس از ازل تا ابد همواره انسان کامل وجود دارد. در غیر این صورت ، اسم الله مظهر نخواهد داشت.

چنین مظهری از آن جهت که مظهر اسم جامع می باشد ، خودش نیز جامع موجودات بوده احاطه ی وجودی بر ایشان دارد. لذا او محصور در زمین و زمان نیست ؛ و در آن واحد در تمام عوالم و در تمام مراتب وجود حضور دارد.

 امام صادق (ع) فرمودند:

«إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اثْنَیْ عَشَرَ أَلْفَ عَالَمٍ کُلُّ عَالَمٍ مِنْهُمْ أَکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ وَ سَبْعِ أَرَضِینَ مَا یَرَى عَالَمٌ مِنْهُمْ أَنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَیْرَهُمْ وَ إِنِّی الْحُجَّةُ عَلَیْهِمْ . ــــ   برای خدای عزّ و جلّ دوازده هزار عالم است که هر کدام آنها بزرگتر از هفت آسمان و هفت زمین می باشد. هیچکدام از (اهل) این عوالم برای خدا عالمی غیر از عالم خودشان نمی بینند و من حجّت هستم برای همه ی این عالمها.» (بحارالأنوار ، ج27 ، ص41 )

«عَنْ عَجْلَانَ أَبِی صَالِحٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قُبَّةِ آدَمَ فَقُلْتُ لَهُ هَذِهِ قُبَّةُ آدَمَ فَقَالَ نَعَمْ وَ لِلَّهِ قِبَابٌ کَثِیرَةٌ أَمَا إِنَّ خَلْفَ مَغْرِبِکُمْ هَذَا تِسْعَةً وَ ثَلَاثِینَ مَغْرِباً أَرْضاً بَیْضَاءَ مَمْلُوَّةً خَلْقاً یَسْتَضِیئُونَ بِنُورِنَا لَمْ یَعْصُوا اللَّهَ طَرْفَةَ عَیْنٍ لَا یَدْرُونَ أَ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ أَمْ لَمْ یَخْلُقْهُ. ــــ  عجلان گوید از امام صادق (ع) درباره ی قبّه و گنبد حضرت آدم (ع) سوال کرده و گفتم: آیا گنبد حضرت آدم (ع) همین است (همین آسمان بالای سر ماست؟) فرمودند: بلی و برای خدا گنبدهای فراوان دیگری است. همانا پشت این مغرب شما سی و نه مغرب است. زمینی است سفید و انباشته از خلق که از ما نور می گیرند و چشم بر هم زدنی خدا را عصیان نمی کنند و نمی دانند که آیا خدا آدمی خلق نموده یا نه.» (بحارالأنوار ، ج 27 ، ص45)

امیرالمومنین (ع) فرمودند:

«إِنَّ مِنْ وَرَاءِ قَافٍ عَالَماً لَا یَصِلُ إِلَیْهِ أَحَدٌ غَیْرِی وَ أَنَا الْمُحِیطُ بِمَا وَرَاءَهُ وَ عِلْمِی بِهِ کَعِلْمِی بِدُنْیَاکُمْ هَذِهِ وَ أَنَا الْحَفِیظُ الشَّهِیدُ عَلَیْهَا وَ لَوْ أَرَدْتُ أَنْ أَجُوبُ الدُّنْیَا بِأَسْرِهَا وَ السَّمَاوَاتِ السَّبْعَ وَ الْأَرَضِینَ فِی أَقَلَّ مِنْ طَرْفَةِ عَیْنٍ لَفَعَلْتُ لِمَا عِنْدِی مِنَ الِاسْمِ الْأَعْظَمِ وَ أَنَا الْآیَةُ الْعُظْمَى وَ الْمُعْجِزُ الْبَاهِرُ . ـــــ پشت قاف عالمی است که جز من به آن نمی رسد و من محیط هستم به فراتر از آن و علم من به آن مانند علم من است به این دنیای شما و منم نگهبان و شاهد بر آن عالم و اگر بخواهم به سرعت جواب دهم دنیا را تماماً و آسمانها و زمینهای هفتگانه را، در کمتر از چشم بر هم زدنی می توانم ؛ به خاطر اسم اعظمی که نزد من است و منم آیت عظمای خدا و معجزه ی باهر.» (بحارالأنوار، ج54 ، ص336)

ـ برهان علم کلّ

خداوند متعال قرآن کریم را این گونه توصیف می کند: «وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ء ـــ و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است»(النحل:89) و فرمود: «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ء ـــ ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم‏»(الأنعام:38)

طبق این دو آیه تمام حقایق عالم در قرآن کریم می باشد. از طرفی شکّ نیست که علمای عادی علم به کلّ این حقایق ندارند. پس اگر در بین امّت همواره کسی نباشد که کلّ این حقایق به درد او بخورد ، ارسال چنین کتابی از سوی خداوند متعال لغو خواهد بود. اگر بناست که کسی کلّ این حقایق را نفهمد ارسال آن برای چه بوده است؟ یا اگر قرار بوده که تنها رسول الله (ص) آن را بفهمد و بعد از او کسی آن را نفهمد باز هم ارسال آنها به عنوان کتاب آسمانی لغو می شود. پس یقیناً بین امّت کسی هست که کلّ حقایق قرآن را می داند و از آن استفاده می کند. چنین کسی را حجّت خدا می نامییم.

ادلّه ی عقلی دیگری نیز وجود دارند که مقدّمات آنها نیاز به توضیحات افزونتری دارد. لذا از ذکرشان صرف نظر می کنیم.

2- ادله نقلی

- آیه اولی الأمر

در قرآن می خوانیم: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً ــــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید؛ پس هر گاه در امرى [دینى‏] اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، آن را به [کتاب‏] خدا و [سنت‏] پیامبر [او] عرضه بدارید، این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است.»(النساء:59)

طبق این آیه باید اولی الأمری وجود داشته باشد(صرف نظر از مصداق) تا خدا به ما دستور اطاعت از او را بدهد. اگر هیچ کس به عنوان اولی الأمر نباشد این آیه لغو است. چون خدا به دستور اطاعت از کسی را داده که وجود خارجی ندارد. ما این اولی الأمر را امام می نامیم.

- آیه عمومیت هدایت

خداوند متعال می ماید: «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ  ـــ جز این نیست که تو بیم دهنده‏اى! و براى هر گروهى هدایت کننده‏اى است» ‏(الرعد:7)

طبق این آیه در هر زمانی هدایت کننده ای الهی وجود دارد. پس اکنون نیز چنین کسی موجود می باشد. امّا چنین کسی نمی تواند یک عالم غیر معصوم باشد. چون خود او نیز در محتاج بودن به هادی با دیگران فرقی ندارد. «... أَ فَمَنْ یَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلاَّ أَنْ یُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ  ــــ آیا کسى که هدایت به سوى حق مى‏کند براى پیروى شایسته‏تر است، یا آن کس که خود هدایت نمى‏شود مگر هدایتش کنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏کنید؟!»(یونس:35)

توجّه شود که لازمه ی هدایت نمودن، ظاهر بودن نیست. امام غایب نیز قادر به هدایت است؛ به به صورت فردی ناشناس، هم به صورت هدایت باطنی.

- آیه رحمت

خدای تعالی فرموده است: «کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ــ خداوند بر خودش لازم نموده رحمت نمودن را.»(الأنعام:54)

طبق این آیه، رحمت نمودن بر بندگان، لازمه ی ذات خدا و اقتضات صفات کمال اوست.  

از سوی دیگر، شکّ نیست که نصب امام، از مصادیق رحمت بر بندگان است.

پس نصب امام بر خدا لازم و ضروری است؛ یعنی لازمه ی رحمانیّت و رحیمیّت اوست.

- آیه هدابت

خدای تعالی فرموده است: «إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏ ــ به یقین، هدایت نمودن بر ماست.»(اللیل:12)

طبق این آیه، هدایت نمودن بندگان، لازمه ی خدایی خداست.

شکّ نیست که بعثت انبیاء از مصادیق هدایت بندگان است؛ که خدا انجام داده. همچنین شکّ نیست که نزول کتب آسمانی و از جمله قرآن، از مصادیق هدایت بندگان است، که آن هم واقع شده است. به همین نحو، شکّ نیست که نصب امام هم از مصادیق هدایت بندگان می باشد. لذا فرمود: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا ... ـــ و آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما ، هدایت مى‏کردند. ... »(الانبیاء:73)

پس وجود امام نیز لازم و ضروری است.

- آیه امامت

خدای تعالی فرمود:

«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً ـــــ روزى که هر گروهى از مردم را با امامشان مى‏خوانیم! کسانى که نامه ی عملشان به دست راستشان داده شود، آن را مى‏خوانند؛ و به قدر رشته ی شکاف هسته ی خرمایى به آنان ستم نمى‏شود.»(الإسراء:71)

طبق این آیه، در روز محشر، هر گروهی را با اسم امامشان می خوانند؛ مثلاً می گویند: پیروان ابوسفیان بیایند! پیروان یزید بیایند! پیروان موسی بیایند! پیروان عیسی بیایند! پیروان شیطان بیایند! و ... .

حال اگر کسی مدّعی است که بعد از رسول خدا(ص) امّت اسلام، امامی ندارند، پس این همه مسلمین را با این همه اختلاف عقیدتی که دارند، با اسم چه کسی می خوانند؟!

اساساً طبق این آیه، محال است کسی امام نداشته باشد. همه امام دارند؛ و آنکه خیال می کند امامی ندارد، امامش شیطان است. در قرآن کریم، دو گونه امام معرّفی شده است. امام حقّ و امام باطل؛ و پیروان هر امامی نیز در پی امام خود می روند. پیروان ابوبکر، در پی ابوبکر می روند؛ و پیروان علیّ بن ابی طالب، در پی علیّ بن ابی طالب.

 - حدیث ثقلین

رسول خدا(ص) در حدیث متواتر ثقلین ـ که مورد قبول شبعه و سنّی است ـ فرمودند:

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَتَمَسَّکُوا بِهِمَا لَا تَضِلُّوا فَإِنَّ اللَّطِیفَ الْخَبِیرَ أَخْبَرَنِی وَ عَهِدَ إِلَیَّ أَنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض‏ ــ ای مردم من دو اثر گرانبها را بین شما باقی می گذارم ؛ کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. پس به آن دو تمسّک جویید که گمراه نمی شوید! همانا خدای لطیف و خبیر مرا خبر داد و با من پیمان بست که آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند».

شکّ نیست که قرآن کریم در حال حاضر وجود دارد و تا قیامت نیز وجود خواهد داشت. پس طبق حدیث فوق حدّ اقلّ یکی از اهل بیت نیز هم اکنون باید وجود داشته باشد. چون فرمود: «آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند». از طرف دیگر آیه ی تطهیر دلالت بر عصمت اهل بیت دارد. پس این شخص حتماً معصوم نیز می باشد. ما همین فرد را امام زمان می نامیم.

- حدیثی دیگر

حدیث مشهور دیگری از رسول اکرم(ص) داریم که بصورت متواتر از طریق شیعه و سنی روایت شده است بدین شرح:

«مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة ــ هر کس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد با مرگ جاهلیّت مرده است.»

حال طبق این حدیث باید هر کس امامی داشته باشد. خب اگر پس از پیامبر(ص) هیچکس به عنوان امامی وجود نداشته باشد این حدیث لغو می شود. پس باید بعد از پیامبر(ص) همواره امامی وجود داشته باشد تا این حدیث لغو نشود.

این حدیث یکی از استدلال های شیعه است مبنی بر زنده بودن امام زمان(عج).

نتیجه:

ما در این مطلب بطور اجمال و با استفاده از برخی از ادله عقلی و نقلی ضرورت وجود امام را پس از پیامبر(ص) اثبات کردیم. البته ادله دیگری نیز وجود دارد که هم بدلیل طولانی شدن بیش از حد مطلب و هم بدلیل اینکه برخی ادله خیلی سنگین و عمیق می شود از باقی ادله صرف نظر می شود.

إن شاء الله در قسمت های بعدی مطلب را پی می گیریم.

نظرات  (۱)

۱۴ دی ۹۱ ، ۱۹:۰۳ رضا فیضی
بسم الله
سلام
وبگاه دانشجویان سیاسی دانشگاه امام صادق (ع)
منتظر شما هستیم
لطفا ما رو لینک بفرمایید
یاعلی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی