برهان

قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ /البقرة ۱۱۱
چهارشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۱، ۱۲:۳۵ ق.ظ

برده‌داری، حکمی وحشیانه یا منطقی و مترقی، قسمت چهارم (پایانی)

 

گوشزد: با عرض پوزش از دوستان این قسمت کمی طولانی تر از قسمت های قبل است.

تا اینجای کار با مختصراً با مباحث مربوط به برده‌داری آشنا شدیم. در اولین قسمت در مورد جهاد ابتدایی صحبت کردیم و گفتیم که جهاد ابتدایی، به آن معنا که خیلی ها توهّم کرده اند، وجود ندارد. آنچه به عنوان جهاد ابتدایی مطرح شده، در واقع نوعی از جهاد دفاعی است؛ که به غلط مشهور شده است به جهاد ابتدایی.

همچنین گفته شد که در در منطق اسلامی اینطور نیست که با هر کافر و غیر مسلمانی جنگ کرد. بلکه جنگ با کافر حربی است.

همچنین در بحث این شبهه که در برخی آیات دستور به جهاد با مطلق کفار داده شده است نه فقط کفار حربی؛ گفتیم که آیات مطلق و مقید دارند و طبق قاعده حمل مطلق بر مقید و از آنجایی که در برخی آیات دیگر دستور جهاد با کفار حربی داده شده است باید آیات مطلق را نیز به معنای مقید در نظر بگیریم.

در قمست دوم در بحث جزیه نیز گفتیم، این جزیه به دلیل اسلام نیاوردن غیر مسلمین نیست؛ بلکه این ‌مالیات امنیت است و به دلیل این است که به دلیل عدم اعتماد‌ به غیر مسلمین از آنها سرباز گرفته نمی شد و به جایش جزیه‌ می‌دادند.

در قسمت قبل نیز در بحث اسیر جنگی (عبد و امه) گفتیم که در حقیقت در اسلام چیزی به نام برده وجود ندارد. آنچه در اسلام مطرح است، اسیر جنگی است که تحت نظر یک خانوادهٔ مسلمان به عنوان شهروند درجه ی دوم نقش اجتماعی خود را ایفا می کند. برده‌داری به آن معنا که در ذهن مردم است (این که مردم فکر می‌کنند با هر حکومت غیر مسلمانی باید وارد جنگ شد و هر غیر مسلمانی را می‌توان برده و کنیز گرفت)، در اسلام، حرام است.

سپس بیان کردیم که که برای اسرایی که در جنگ مسلمین با کفار اسیر شده‌اند چند راه وجود دارد: اولین راه این است که آنها را آزاد نماییم؛ امّا اگر بنا بود آنها را آزاد کنیم پس برای چه اسیرشان نمودیم؟! دومین راه این است که گزینه ی دوم این است که آنها را زندانی نماییم. اسلام این راه را برای کوتاه مدّت می پذیرد؛ امّا برای بلند مدّت آن را امری غیر انسانی و غیر منطقی می داند. چون با این کار، از یک طرف عدّه‌ای انسان در محیطی محبوس شده و امکانات رشد مادّی و معنوی را از دست می دهند؛ و این کاری است غیر انسانی و مخالف با اهداف متعالی اسلام. از طرف دیگر با این روش باید مسلمانان کار کرده و شکم دشمنان زندانی خودشان را سیر نمایند.

امّا گزینه ی سوم آن است که اسیران جنگی، بین جهاد کنندگان مسلمان تقسیم شوند؛ تا از این طریق هم خود اسیران از محدودیّت زندان نجات یافته امکان رشد داشته باشند؛ هم در مقابل غذا و پوشاک و مسکنی که استفاده می کنند، کار اقتصادی انجام دهند؛ هم اینکه از شورش دسته جمعی آنها جلوگیری شود. همچنین این اسیران در تعامل با مسلمین با فرهنگ اسلامی آشنا گردند و این همان راهی است که اسلام بر گزید.

پس از آن نیز مختصری در باب برده داری توضیح دادیم. در این قسمت و به عنوان آخرین قسمت می‌پردازیم به سوالات و شبهاتی که ممکن است در این بحث برده داری پیش بیاید.

- برخی گفته‌اند: «آیا این حکم منافی اختیار و آزادی افراد نیست و نیز آیا با انسانیت و حقوق بشر در تناقض نیست؟»

یقیناً این حکم، آزادی اسرای جنگی را محدود می کند. امّا مگر بناست که ما به دشمنی که به ما هجوم آورده و قصد کشتن ما را داشته و چه بسا کسانی از ما را کشته، آزادی بدهیم؟! مگر امروزه اسرای جنگی را رها می کنند که هر کاری خواستند بکنند؟ امّا شکّ نیست که در روش اسلام، آزادی اینها بسیار کمتر از روش متداول در زمان ما محدود می‌شود. در عصر حاضر، اسیر جنگی را زندانی می کنند و چه بلاها که سرش نمی‌آورند.

حقوق بشر نیز برای فرد معمولی و اسیر جنگی یکسان نیست. آیا به بهانه ی حقوق بشر باید اسیر جنگی را آزاد گذاشت؟! ولی شکّی نیست که در روش اسلام، بیش از هر روش رایج دیگری حقوق اسیران رعایت می‌شود. اساساً حقوق بردگان در اسلام، جزء دین است؛ و افراد مسلمان، فراتر از قانون، آن را به عنوان تکلیف شرعی مراعات می‌کنند. در عصر کنونی، اسیر جنگی از هر حقّی محروم است، جز خوردن و خوابیدن و زنده ماندن و در یک اتاق راه رفتن؛ که عملاً همین حقوق نیز از برخی از آنها دریغ می شود. حال آنکه در اسلام، برده ها آزادی بسیار وسیعی دارند و به عنوان شهروند درجه دوم پذیرفته شده‌اند و راه برای ترقّی به شهروند درجه اوّل نیز برایشان باز می‌باشد.

- باز پرسیده می‌شود که: «آیا شخص مالک می تواند به هر نحوی که بخواهد با مملوک برخورد کند؟ آیا مملوک موظف است کلیه دستورات را اجرا نماید؟»

ابداً چنین نیست. اسلام برای برده‌ها حقوقی معیّن نموده که صاحب آن برده حتماً باید آن را مراعات نماید؛ در غیر این صورت، حکومت موظف است که با صاحب برده برخورد نماید. همچنین مردم وظیفه دارند که اگر دیدند برده‌ای مورد ظلم واقع می‌شود، صاحبش را نهی از منکر نمایند؛ و اگر گوش نکرد، به حاکم اسلامی اطّلاع دهند.

  1. تأمین لباس، خوراک و مسکن برده بر عهدهٔ صاحبش می‌باشد؛ و همهٔ این‌ها باید به حدّ کفاف باشد. اگر صاحب برده نتواند این نیازها را برآورده کند، یا باید او را به شخصی که از عهدهٔ مخارجش بر می‌آید بفروشد یا باید او را آزاد نماید.
  2. برده حقّ دارد که واجبات خود را به جا آورد و صاحبش حقّ ندارد از او جلوگیری کند.
  3. صاحب برده حقّ ندارد او را به کاری که شرعاً خلاف است امر کند؛ و اگر امر نمود، او نباید اطاعت کند.
  4. صاحب برده حقّ ندارد به برده ی خود کاری فراتر از توانش بسپارد.
  5. صاحب برده حقّ ندارد بی دلیل او را تنبیه نماید؛ و اگر به خاطر تمرّد از فرمان او را تنبیه نمود، نباید به او آسیب جدّی برساند. تنبیه او می تواند از سنخ غذا ندادن به صورت موقّت یا کم غذا دادن یا زدن باشد؛ ولی اگر او را زد، حقّ ندارد بیش از ده ضربه شلّاق بر او بزند. و اگر بی دلیل او را تنبیه نمود، مستحبّ است او را آزاد کند؛ برخی فقها گفته اند: واجب است آزادش کند.
  6. صاحب برده حقّ اهانت به برده را ندارد.
  7. و ... .

همچنین در برخی موارد اسلام برای بردگان تخفیفهایی قائل شده که برای افراد عادی قائل نشده است. مثلاً

  1. سرقت در صورتى که عبد مرتکب سرقت گردد و از اموال مولاى خود سرقت کرده باشد قطع ید نمى‏شود بلکه فقط تأدیب مى‏شود و همچنین اگر از بیت المال سرقت کند همین حکم را خواهد داشت؛ چون قطع ید او موجب ضرر بیشتر به بیت المال است .
  2. زنا فقها با استناد به آیه شریفه «فعلیهن نصف ما على المحصنات .» معتقدند که کنیز زناکار مجازاتش نصف مجازات زنان آزاد زناکار است؛ یعنى فقط ۵۰ ضربه شلاق و به صورت کلى مجازات مملوک زناکار ۵۰ ضربه شلاق (نصف مجازات غیر مملوک) است؛ چه مرد باشد چه زن و چه پیر یا جوان، باکره باشد یا غیر باکره و حتى صاحب جواهر در این مساله، مدعى اجماع شده و علاوه بر آن به آیه مذکور و روایتى نیز استناد کرده است و نیز قائل است، عبد و امه ی زناکار «جز» و «تغریب‏» هم نمى‏شوند.
  3. تکرار جرم زنا با وجود آن که شخص زناکار غیر محصن آزاد در صورت ارتکاب سه بار و یا بنا به قولى چهار بار تکرار جرم، کشته مى‏شود، ولى اگر این عمل توسط بردگان (چه زن و چه مرد) تکرار شود در مرتبه ی هشتم و بنا به قولى در مرتبه نهم کشته مى‏شوند .

امّا در سایر جرایم مانند لواط، قوّادى، شرب خمر، قذف، عبد و غیر عبد با هم از نظر مجازات برابرند .

گذشته از حقوق شرعی و قانونی که اسلام برای بردگان معیّن ساخته آنها حقوق اخلاقی نیز دارند؛ یعنی آنچه مسلمانان در برخورد با دیگران غیر اخلاقی می‌شمارند، در برخورد با بردگان نیز باید غیر اخلاقی بدانند. لذا با نظر به تاریخ می‌بینیم که اکثر بردگان صالح درمیان مسلمین، در نزد صاحبان خود جزء خانواده محسوب می‌شده‌اند؛ تا آنجا که صاحبان آنها با آنها همچون یکی از فامیل رفتار می‌کرده‌اند. این حقیقتی است که حتّی مورّخین و شرق شناسان غربی نیز بر آن اذعان نموده‌اند.

گوستاو لوبون‏، شرق شناس معروف، در این باره مى‏گوید:

«آنچه مسلّم است ‏برده نزد مسلمانان بدان صورت که در نزد مسیحیان بوده نیست؛ و وضعى که بردگان مشرق در آن به سر مى‏برند به مراتب بهتر از وضعى است که نوکران و کلفتهاى اروپایى دارند. غلامان زر خرید در مشرق زمین جزء خانواده محسوب هستند و چنانچه پیش از این گفته شد حتى مى‏توانند با دختران آقایان و مالکین خود ازدواج کرده و در زمره دامادان او در آیند و همچنین مى‏توانند بزرگ‌ترین منصب‌ها را نائل گردند . در مشرق، غلام بودن عار و ننگ نیست و بدان اندازه که در مغرب نوکر از ارباب خود فاصله دارد در آن جا غلام از مالکش دور نیست و ارتباطش زیادتر و با او نزدیکتر است.» (گوستاو لوبون، تمدن اسلام و غرب، ترجمه سید هاشم حسینى، انتشارات اسلامیه، تهران، ص ۴۶۴)

همچنین ایشان به نقل از مسیو «آلو» مى‏نویسد:

«مسلمانان هرگز با دیدهٔ حقارت به بردگان نگاه نمى‏کردند. از این روست که مى‏بینیم مادر پادشاهان عثمانى که پیشواى مسلمانان و مورد احترام آنان بوده‏اند کنیز بوده و در این باره به حیثیت آنها لطمه وارد نیامده است.» (گوستاو لوبون، تمدن اسلام و غرب، ترجمه سید هاشم حسینى، انتشارات اسلامیه، تهران، ص ۴۶۵)

رسول خدا (ص) می‌فرمودند: «لا یقل احدکم: عبدى و امتى. و لیقل: فتاى و فتاتى؛ نگویید برده و کنیز من، بگویید پسرکم و دخترکم»

و خداوند در قرآن کریم فرمود: «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُورا؛ و خدا را بپرستید! و هیچ چیز را همتاى او قرار ندهید! و به پدر و مادر، نیکى کنید؛ همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، و همسایه نزدیک، و همسایه دور، و دوست و همنشین، و واماندگان در سفر، و بردگانى که مالک آنها هستید؛ زیرا خداوند، کسى را که متکبر و فخر فروش است، (و از اداى حقوق دیگران سرباز مى‏زند،) دوست نمى‏دارد.» (سورهٔ النساء، آیهٔ ۳۶)

بسیاری از مسلمانان زبدهٔ صدر اسلام نیز بردگان بودند، که از زمرهٔ آن‌ها می‌توان به بلال حبشی و صهیب رومی اشاره نمود.


- چرا اسلام، کنیز را در حکم همسر صاحبش قرار داد؟

گوشزد: این شبهه را زیاد مطرح می کنند پس خوب و با دقت این بخش را بخوانید.

با توجّه به آنچه گفته شد، معلوم گردید که برده ( کنیز یا غلام) از منظر اسلام آن کسی است که با مسلمین جنگیده و اسیر شده است. لذا منطقاً مستحقّ کشته شدن است؛ چون یا مسلمین را کشته یا به قصد کشتن آمده است. لکن اسلام با توجّه به هدف خود که اصلاح انسانها و تربیت الهی آنهاست، با این اسیران به رأفت رفتار نموده آنها را نمی‌کشد؛ بلکه با وضع حقوقی برای برده‌ها، آن‌ها را به عنوان شهروند درجه دوم می‌پذیرد؛ و البته راه‌هایی نیز قرار داده تا آن‌ها بتوانند بعد از آزاد شدن، از شهروند درجه دوم تبدیل به شهروند درجه اوّل بشوند.

در این میان از جمله حقوقی که برای کنیزان وضع شده این است که صاحب او می‌تواند وی را به عنوان زوجهٔ خویش قرار دهد؛ لکن زوجهٔ درجه دوم، که برخی حقوق زوجهٔ درجه اوّل را ندارد. همچنین صاحب وی می‌تواند او را به زوجیّت کس دیگری در آورد؛ که در این صورت، دیگر زوجهٔ خودش نخواهد بود. پس دقّت شود که یک کنیز در آن واحد نمی‌تواند دو همسر داشته باشد. به این ترتیب اسلام استفادهٔ جنسی از این کنیزان را قانونمند نمود و آن‌ها را در ردیف نوامیس مسلمین در آورد، تا:

  1. اوّلاً راه برای سوء استفاده‌های جنسی افسار گسیخته از کنیزان بسته شود.
  2. ثانیاً از تولّد کودکان مجهول الوالد جلوگیری گردد.
  3. ثالثاً خود همین قانون در کنار مسالهٔ امّ ولد —که پیش‌تر گفته شد— در حقیقت راهی بود برای آزادی کنیزان. لذا کنیزان بسیار مایل بودند که از صاحب خود دارای فرزند شوند تا بعد از فوت شوهر آزاد گشته و تبدیل به شهروند درجه اوّل شوند.
  4. رابعاً اسلام با این روش امتیاز خاصّی به کنیزان می‌داد. چون با اینکه در بسیاری از خانه‌ها غلامان تا حدودی جزء خانواده شمرده می‌شدند، ولی کنیزان بیشتر از برده‌های مرد، جزء خانواده محسوب می‌شدند. لذا کمتر مردی حاضر می‌شد کنیز خود را بفروشد؛ چرا که نسبت به او احساس ناموسی داشت. در حقیقت، رابطهٔ زوجیّت بین کنیز و صاحبش او را از حالت بردگی صرف خارج می‌ساخت و منجر به پیدایش رابطه‌ای عاطفی بین او و صاحبش می‌شد. لذا وضع کنیزان همواره از وضع برده‌های مرد بهتر بود.
  5. خامساً اگر کنیزان رابطهٔ ناموسی با صاحب خود یا فردی دیگر نمی‌داشتند، کسی سعی نمی‌کرد از حریم عفّت آن‌ها دفاع کند؛ بلکه حتّی چه بسا صاحبش او را وسلیه‌ای برای کسب درآمد قرار می‌داد و در برابر پول، او را در اختیار مردان هرزه می‌گذاشت؛ همان کاری که در تمام کشورهای آن زمان رایج بود؛ و البته اکنون نیز تقریباً محال عادی است که به اسیر زن، تجاوز جنسی نشود؛ در ارتش‌های دنیا، به زنانی که جزء ارتشند از سوی همقطاران خودشان سوء قصد می‌شود، از سوی دشمن که جای خود دارد. لذا اسلام با این کار در حقیقت این طریقهٔ سوء استفاده را نیز بسته است.

    برخی‌ها گفته‌اند: چه لزومی داشت که اسلام زنان اسیر را در حکم همسر صاحبش قرار دهد؟ آیا نمی شد که او هم مثل اسیر مرد، فقط در حکم یک کارگر خانگی باشد؟

    پاسخ این است که چنین چیزی در مقام عمل ممکن نیست. چون خیلی احمقانه است که خیال کنیم زنی در خانه‌ای باشد و مردان آن خانه یا مردی دیگر در او طمع نکند. کما اینکه خود آن زن نیز به احتمال زیاد تن به زنا خواهد داد. لذا اسلام بین آن کنیز و صاحبش رابطهٔ ناموسی برقرار نمود، تا کسی نتواند از او سوء استفاده کند؛ و البته در خود کنیز نیز انگیزهٔ زنا از بین برود. بلی اگر اکثریّت مردان جامعه حقیقتاً اهل تقوا بودند، چنان حکمی لزومی نداشت؛ امّا واقعیّت امر آن است که اکثریّت مردم، این حدّ از تقوا را ندارند.

    اگر کسی خیال کرده که می توان زنی بی‌صاحب را در خانواده‌ای نگه داشت به نحوی که مورد تجاوز مردان هرزه قرار نگیرد، سخت نادان است. چون همه را یوسف صدّیق فرض نموده است. اسلام طبق واقعیّت جهان و انسان حکم صادر می کند نه طبق توهّمات زیبای افراد خیال‌پرداز.

    حتّی آمارها نشان می‌دهد که در ارتش آمریکا و اروپا —که زنان هم خدمت می کنند— اکثر زنها مورد تجاوز دیگر افراد ارتش قرار می‌گیرند. همچنین در زندان‌های زنان، بسیاری از زنان زندانی مورد تجاوز قرار می‌گیرند و البته این عجیب نیست. وقتی هر زن اروپایی و آمریکایی در طول عمرش حدّاقلّ یک بار مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرد، پس چه جای عجب است که زنان زندانی یا ارتشی مورد تجاوز جنسی نباشند. با این احوال کدام عاقلی می‌تواند تصوّر کند که به زن اسیر تجاوز نشود؟! بخصوص اگر اسیر گیرنده تابع دینی الهی نباشد.
  6. سادساً طبیعی است که کنیزان نیز میل جنسی دارند؛ لذا اگر اسلام راهی مشروع برای ارضاء این میل نمی‌گذاشت، چه بسا برخی از آن‌ها سعی می‌کردند از راه‌های نامشروع اقدام به ارضاء امیال طبیعی خود کنند؛ که نتیجه‌اش چیزی نیست جز به هم خوردن امنیّت جنسی جامعه؛ و فروپاشی خانواده‌ها.
  7. سابعاً زنان به شدّت دلبستهٔ فرزندان خود هستند؛ لذا اسلام برای هضم شدن کنیزان در جامعهٔ اسلامی، کاری کرد که آن‌ها از مردی مسلمان دارای فرزند شوند؛ تا به این طریق در ساختار جامعهٔ اسلامی داخل گشته بند به آن گردند و بعد از آزادی احتمالی دوباره به وادی کفر برنگردند. لذا در مقام واقع تاریخی هم می‌بینیم که کنیزان آزاد شده به دامن کفر برنمی‌گشتند.
  8. ثامناً با این قانون کنیز در حقیقت نوعی همسر درجه دوم برای مرد می‌شد؛ لذا نه تنها شخصیّتش هتک نمی‌گردید بلکه شخصیّت او حفظ می‌شد. چون اگر این قانون نبود، کنیز همواره با این تهمت روبرو بود که مورد تجاوز جنسی واقع شده است. چون از نظر افکار عمومی بسیار بعید است که زنی بیگانه دائماً در اختیار مردان یک خانواده باشد و مورد طمع جنسی واقع نشود. لذا حتّی اگر چنین کنیزی آزاد می شد، کسی حاضر به ازدواج با او نمی‌شد؛ چون به فکر هر کسی خطور می‌کند که به احتمال زیاد، او در زمان کنیز بودنش مورد سوء استفادهٔ جنسی قرار گرفته است. امّا وقتی یک کنیز در فضای جامعهٔ اسلامی آزاد می‌گشت، کسی چنین تهمتی را متوجّه او نمی‌دانست؛ چون همه می‌دانند که او در زمان کنیز بودن، در حکم همسر صاحبش بوده و با او ارتباط مشروع داشته است؛ و توسّط همان صاحبش، به عنوان ناموس از حریم عفاف او صیانت می‌شده است. لذا چنین کنیزی بعد از آزادی نهایتاً مثل زنی خواهد بود که شوهرش مرده یا شوهرش او را طلاق داده است.

البته شکّی نیست که کنیز هیچگاه در خانهٔ صاحبش حرمت و شخصیّت یک زن آزاد را نخواهد داشت؛ و انتظار این را هم نباید داشت. چرا که معنا ندارد بین اسیر و آزاد تساوی حقوق قائل شویم؛ و الّا دیگر اسیر، اسیر نخواهد بود. امّا در این هم شکّی نیست که کنیز وقتی همسر درجه دوم صاحبش شد، شخصیّتی برتر از یک زن بی‌صاحب و مورد اتّهام خواهد داشت. مردم جامعه، به زنان شوهر مرده یا مطلّقه‌ای که شوهر نمی‌کنند، چه تهمت‌ها که نمی‌زنند و چه سوء ظنّ‌ها که نمی‌کنند؛ کجا رسد که کنیزی بی‌شوهر بماند و کسی مدافع حریم عفافش نباشد.

- چرا اسلام با وجود اینکه زن کافرهٔ اسیر، شوهر کافر دارد، باز او را در حکم همسر مرد مسلمان قرار می دهد؟

این سوال را باید برگرداندن فرع به اصل جواب داد.

از منظر عقلی، تمام عالم هستی مِلک خداست؛ لذا غیر خدا بدون اذن او حقّ تصرّف در مِلک او را ندارد. اگر کسی مالی را صاحب می شود، باید به اذن تشریعی خدا باشد. اگر زنی را به همسری می‌گیرد، باید به اذن تشریعی خدا باشد و ... . این امری بدیهی است که تنها صاحب حقیقی امور حقّ دارد در آن امور تصرّف کند؛ و غیر او تنها به شرطی حقّ تصرّف دارد که او اجازه دهد. لذا تمام تصرّفاتی که کفّار در نعمات الهی می‌کنند، همگی بی اذن تشریعی خداست؛ و در مقابل همهٔ آن‌ها مستحقّ مجازات می‌باشند؛ یعنی اگر کافری آب خورده، یا زن گرفته باید در آخرت پاسخ دهد که طبق چه مجوّزی چنین تصرّفاتی را کرده است؟ البته اینکه آیا خدا بابت این گونه تصرّفات نیز او را مجازات خواهد کرد یا نه سخن دیگری است. او منطقاً مستحقّ مجازات هست ولی ممکن است خدا از سر لطف او را بر این امور بازخواست نکند.

با این مقدّمه عرض می‌شود که:
کافر و کافره حقیقتاً زن و شوهر نیستند؛ بلکه تمام عمر خود را زنا می کنند؛ همان گونه که تمام عمر خویش را حرام‌خواری می کنند. پس زن کافره وقتی اسیر مسلمین شد، اساساً شوهر ندارد؛ بلکه مثل حیوانات، جفت دارد؛ بلکه بدتر از حیوانات است. چون جفتگیری حیوانات، به اذن خداست؛ امّا جفت‌گیری کافر و کافره به اذن خدا نیست؛ بلکه برخلاف حکم خداست.

اگر کسی خدا و دین خدا را قبول ندارد، طبق چه منطقی می‌تواند چیزی را مال خود بداند یا کسی را همسر خود بداند؟ وقتی دین نباشد، چرا باید دزدی نکرد؟ چرا باید زنا نکرد؟ چرا همسر دیگری را نباید غصب نمود؟! با فرض نبود دین، هر کاری مجاز است؛ و خوب و بد هم معنی ندارد. با فرض نبود دین، خوب آن چیزی است من دوست دارم؛ و بد آن چیزی است که من دوست ندارم. امّا در منطق دین، خوب یعنی آنچه خدا آن مجاز دانسته و بد یعنی آنچه خدا آن را مجاز ندانسته. لذا اگر کفّار هم برخی قواعد اخلاقی را مراعات می‌کنند، صرفاً برای این است که نظم جامعه به هم نخورد. لذا اگر مثلاً بتوانند بدون به هم زدن نظم جامعه به حقوق همدیگر تجاوز کنند، تجاوز خواهند نمود؛ و اگر در چنین شرائطی تجاوز نکردند، طبق منطق خودشان، کاری بی‌منطق کرده‌اند. البته در منطق کفر، حفظ نظم جامعه نیز اصالتاً خوب نیست؛ بلکه از آن جهت خوب است که شخص، نفع خود را حفظ نظم جامعه می‌بیند. لذا اگر کافری در شرائطی قرار گیرد که ببیند به هم زدن نظم جامعه برای شخص او فایده دارد، طبق منطق کافرانهٔ خود، باید نظم جامعه را به هم بزند؛ و اگر چنین نکرد، در فضای منطق کفر، او فردی است بی منطق. امّا یک مومن به خدا، خوب و بد را با نفع شخصی خود تعریف نمی‌کند، بلکه با رضایت و عدم رضایت خدا تعریف می‌کند.

حاصل کلام آنکه:

کافر طبق منطق خودش حقّ ندارد به مسلمان اعتراض کند که چرا همسر مرا به همسری خود گرفتی؟ یا زن کافره حقّ ندارد بگوید: چرا مرا از همسرم کافرم جدا کردید؟ چون طبق منطق کفر، هر کس هر کاری را به صلاح خود می‌داند و توان انجامش را دارد، مجاز است که انجام دهد.

امّا مومن به خدا، طبق منطق خودش می‌گوید: هر چه را خدا مجاز بداند خوب است و هر چه را مجاز نداند بد است؛ و خدا همسری کافر حربی و کافرهٔ حربی را مجاز نمی‌داند؛ و به ما اجازه داده که کافرهٔ اسیر شده را به همسری بگیریم.

البته خدا همسری کافر و کافرهٔ غیر حربی را هم مجاز نمی‌داند؛ لذا اگر زن کافره، مسلمان شود، بدون طلاق از شوهرش جدا می‌شود؛ و نیز اگر مرد کافر، مسلمان شود، همسر کافرهٔ او بر او حرام خواهد بود. لکن خدا به مسلمان نیز اجازه نداده که با زن کافرهٔ دارای جفت، همسر شود. کما اینکه زن کافرهٔ اسیر شده نیز به شرطی همسر مرد مسلمان خواهد بود که مسلمان شود. لذا اگر مسلمان نشد، به عنوان برده به کفّار فروخته می‌شود. البته اینکه به کدام کفّار فروخته شود تشخیصش با حاکم مسلمین است. فروش او باید به گونه‌ای باشد که ضرری متوجّه مسلمین نشود و خوش به حال کفّار نشود.

از این گذشته، خود همین حکم اسلام (همسر قرار دادن کنیز برای صاحبش)، عاملی بازدارنده است برای مردان کافر که همسران و دختران خود را به جنگ نیاورند. کفّار از آنجا که غیرت و حسّ ناموسی محکمی ندارند، در هنگام جنگ، زنان و دختران خود را هم به عناوین مختلف وارد جنگ می‌کنند. مثلاً گاه آنها را در پشت لشکر قرار می‌دادند تا مبارزانشان عقبگرد نکنند. چون می‌دانستند که اگر عقبگرد کنند، زنان و دخترانشان اسیر می‌شوند. یا گاه زنان را در میدان می‌آوردند تا از طریق آن‌ها سربازان طرف مقابل را درگیر تخیّلات جنسی کنند و بدین وسیله از روحیّهٔ رزمی آن‌ها بکاهند. لذا این حکم اسلام، هم مردان کفّار را از چنین روش کثیفی باز می‌داشت هم زنان کفّار را می‌ترساند؛ و در نتیجه آن‌ها تن به چنین کاری نمی‌دادند.



نوشته شده توسط محمد
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

برهان

قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ /البقرة ۱۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم

در این وب‌نوشت سعی بر این داریم که شبهات موجود و رایجی که در مورد دین وجود دارد را بررسی، و پاسخ مناسبی برای آن‌ها پیدا کنیم.

مسلم است که پاسخ‌ها ممکن است ناقص بوده و یا قانع‌کننده نباشند و یا حتا ایرادی به نحوهٔ استدلال آن‌ها وارد باشد. در مورد هر یک از پاسخ‌ها اگر سؤال و یا شبههٔ جدیدی برای‌تان ایجاد شد، آن‌ها را در ذیل همان مطلب عنوان کنید.

در صورت تمایل به همکاری یا ارائهٔ پیشنهاد، با ما تماس بگیرید.
جهت طرح مسائل حدیثی-دینی-اعتقادی خود اعم از پرسش از صحت و سقم یک حدیث یا شبهات اعتقادی خویش از طریق تلگرام میتوانید با یوزرنیم m26011438@ در ارتباط باشید.

مشترک خوراک (فید) شوید

حمایت می‌کنیم

آخرین مطالب

آخرین نظرات

  • ۵ مهر ۹۶، ۰۳:۴۰ - محمد
    سلام

 

گوشزد: با عرض پوزش از دوستان این قسمت کمی طولانی تر از قسمت های قبل است.

تا اینجای کار با مختصراً با مباحث مربوط به برده‌داری آشنا شدیم. در اولین قسمت در مورد جهاد ابتدایی صحبت کردیم و گفتیم که جهاد ابتدایی، به آن معنا که خیلی ها توهّم کرده اند، وجود ندارد. آنچه به عنوان جهاد ابتدایی مطرح شده، در واقع نوعی از جهاد دفاعی است؛ که به غلط مشهور شده است به جهاد ابتدایی.

همچنین گفته شد که در در منطق اسلامی اینطور نیست که با هر کافر و غیر مسلمانی جنگ کرد. بلکه جنگ با کافر حربی است.

همچنین در بحث این شبهه که در برخی آیات دستور به جهاد با مطلق کفار داده شده است نه فقط کفار حربی؛ گفتیم که آیات مطلق و مقید دارند و طبق قاعده حمل مطلق بر مقید و از آنجایی که در برخی آیات دیگر دستور جهاد با کفار حربی داده شده است باید آیات مطلق را نیز به معنای مقید در نظر بگیریم.

در قمست دوم در بحث جزیه نیز گفتیم، این جزیه به دلیل اسلام نیاوردن غیر مسلمین نیست؛ بلکه این ‌مالیات امنیت است و به دلیل این است که به دلیل عدم اعتماد‌ به غیر مسلمین از آنها سرباز گرفته نمی شد و به جایش جزیه‌ می‌دادند.

در قسمت قبل نیز در بحث اسیر جنگی (عبد و امه) گفتیم که در حقیقت در اسلام چیزی به نام برده وجود ندارد. آنچه در اسلام مطرح است، اسیر جنگی است که تحت نظر یک خانوادهٔ مسلمان به عنوان شهروند درجه ی دوم نقش اجتماعی خود را ایفا می کند. برده‌داری به آن معنا که در ذهن مردم است (این که مردم فکر می‌کنند با هر حکومت غیر مسلمانی باید وارد جنگ شد و هر غیر مسلمانی را می‌توان برده و کنیز گرفت)، در اسلام، حرام است.

سپس بیان کردیم که که برای اسرایی که در جنگ مسلمین با کفار اسیر شده‌اند چند راه وجود دارد: اولین راه این است که آنها را آزاد نماییم؛ امّا اگر بنا بود آنها را آزاد کنیم پس برای چه اسیرشان نمودیم؟! دومین راه این است که گزینه ی دوم این است که آنها را زندانی نماییم. اسلام این راه را برای کوتاه مدّت می پذیرد؛ امّا برای بلند مدّت آن را امری غیر انسانی و غیر منطقی می داند. چون با این کار، از یک طرف عدّه‌ای انسان در محیطی محبوس شده و امکانات رشد مادّی و معنوی را از دست می دهند؛ و این کاری است غیر انسانی و مخالف با اهداف متعالی اسلام. از طرف دیگر با این روش باید مسلمانان کار کرده و شکم دشمنان زندانی خودشان را سیر نمایند.

امّا گزینه ی سوم آن است که اسیران جنگی، بین جهاد کنندگان مسلمان تقسیم شوند؛ تا از این طریق هم خود اسیران از محدودیّت زندان نجات یافته امکان رشد داشته باشند؛ هم در مقابل غذا و پوشاک و مسکنی که استفاده می کنند، کار اقتصادی انجام دهند؛ هم اینکه از شورش دسته جمعی آنها جلوگیری شود. همچنین این اسیران در تعامل با مسلمین با فرهنگ اسلامی آشنا گردند و این همان راهی است که اسلام بر گزید.

پس از آن نیز مختصری در باب برده داری توضیح دادیم. در این قسمت و به عنوان آخرین قسمت می‌پردازیم به سوالات و شبهاتی که ممکن است در این بحث برده داری پیش بیاید.

- برخی گفته‌اند: «آیا این حکم منافی اختیار و آزادی افراد نیست و نیز آیا با انسانیت و حقوق بشر در تناقض نیست؟»

یقیناً این حکم، آزادی اسرای جنگی را محدود می کند. امّا مگر بناست که ما به دشمنی که به ما هجوم آورده و قصد کشتن ما را داشته و چه بسا کسانی از ما را کشته، آزادی بدهیم؟! مگر امروزه اسرای جنگی را رها می کنند که هر کاری خواستند بکنند؟ امّا شکّ نیست که در روش اسلام، آزادی اینها بسیار کمتر از روش متداول در زمان ما محدود می‌شود. در عصر حاضر، اسیر جنگی را زندانی می کنند و چه بلاها که سرش نمی‌آورند.

حقوق بشر نیز برای فرد معمولی و اسیر جنگی یکسان نیست. آیا به بهانه ی حقوق بشر باید اسیر جنگی را آزاد گذاشت؟! ولی شکّی نیست که در روش اسلام، بیش از هر روش رایج دیگری حقوق اسیران رعایت می‌شود. اساساً حقوق بردگان در اسلام، جزء دین است؛ و افراد مسلمان، فراتر از قانون، آن را به عنوان تکلیف شرعی مراعات می‌کنند. در عصر کنونی، اسیر جنگی از هر حقّی محروم است، جز خوردن و خوابیدن و زنده ماندن و در یک اتاق راه رفتن؛ که عملاً همین حقوق نیز از برخی از آنها دریغ می شود. حال آنکه در اسلام، برده ها آزادی بسیار وسیعی دارند و به عنوان شهروند درجه دوم پذیرفته شده‌اند و راه برای ترقّی به شهروند درجه اوّل نیز برایشان باز می‌باشد.

- باز پرسیده می‌شود که: «آیا شخص مالک می تواند به هر نحوی که بخواهد با مملوک برخورد کند؟ آیا مملوک موظف است کلیه دستورات را اجرا نماید؟»

ابداً چنین نیست. اسلام برای برده‌ها حقوقی معیّن نموده که صاحب آن برده حتماً باید آن را مراعات نماید؛ در غیر این صورت، حکومت موظف است که با صاحب برده برخورد نماید. همچنین مردم وظیفه دارند که اگر دیدند برده‌ای مورد ظلم واقع می‌شود، صاحبش را نهی از منکر نمایند؛ و اگر گوش نکرد، به حاکم اسلامی اطّلاع دهند.

  1. تأمین لباس، خوراک و مسکن برده بر عهدهٔ صاحبش می‌باشد؛ و همهٔ این‌ها باید به حدّ کفاف باشد. اگر صاحب برده نتواند این نیازها را برآورده کند، یا باید او را به شخصی که از عهدهٔ مخارجش بر می‌آید بفروشد یا باید او را آزاد نماید.
  2. برده حقّ دارد که واجبات خود را به جا آورد و صاحبش حقّ ندارد از او جلوگیری کند.
  3. صاحب برده حقّ ندارد او را به کاری که شرعاً خلاف است امر کند؛ و اگر امر نمود، او نباید اطاعت کند.
  4. صاحب برده حقّ ندارد به برده ی خود کاری فراتر از توانش بسپارد.
  5. صاحب برده حقّ ندارد بی دلیل او را تنبیه نماید؛ و اگر به خاطر تمرّد از فرمان او را تنبیه نمود، نباید به او آسیب جدّی برساند. تنبیه او می تواند از سنخ غذا ندادن به صورت موقّت یا کم غذا دادن یا زدن باشد؛ ولی اگر او را زد، حقّ ندارد بیش از ده ضربه شلّاق بر او بزند. و اگر بی دلیل او را تنبیه نمود، مستحبّ است او را آزاد کند؛ برخی فقها گفته اند: واجب است آزادش کند.
  6. صاحب برده حقّ اهانت به برده را ندارد.
  7. و ... .

همچنین در برخی موارد اسلام برای بردگان تخفیفهایی قائل شده که برای افراد عادی قائل نشده است. مثلاً

  1. سرقت در صورتى که عبد مرتکب سرقت گردد و از اموال مولاى خود سرقت کرده باشد قطع ید نمى‏شود بلکه فقط تأدیب مى‏شود و همچنین اگر از بیت المال سرقت کند همین حکم را خواهد داشت؛ چون قطع ید او موجب ضرر بیشتر به بیت المال است .
  2. زنا فقها با استناد به آیه شریفه «فعلیهن نصف ما على المحصنات .» معتقدند که کنیز زناکار مجازاتش نصف مجازات زنان آزاد زناکار است؛ یعنى فقط ۵۰ ضربه شلاق و به صورت کلى مجازات مملوک زناکار ۵۰ ضربه شلاق (نصف مجازات غیر مملوک) است؛ چه مرد باشد چه زن و چه پیر یا جوان، باکره باشد یا غیر باکره و حتى صاحب جواهر در این مساله، مدعى اجماع شده و علاوه بر آن به آیه مذکور و روایتى نیز استناد کرده است و نیز قائل است، عبد و امه ی زناکار «جز» و «تغریب‏» هم نمى‏شوند.
  3. تکرار جرم زنا با وجود آن که شخص زناکار غیر محصن آزاد در صورت ارتکاب سه بار و یا بنا به قولى چهار بار تکرار جرم، کشته مى‏شود، ولى اگر این عمل توسط بردگان (چه زن و چه مرد) تکرار شود در مرتبه ی هشتم و بنا به قولى در مرتبه نهم کشته مى‏شوند .

امّا در سایر جرایم مانند لواط، قوّادى، شرب خمر، قذف، عبد و غیر عبد با هم از نظر مجازات برابرند .

گذشته از حقوق شرعی و قانونی که اسلام برای بردگان معیّن ساخته آنها حقوق اخلاقی نیز دارند؛ یعنی آنچه مسلمانان در برخورد با دیگران غیر اخلاقی می‌شمارند، در برخورد با بردگان نیز باید غیر اخلاقی بدانند. لذا با نظر به تاریخ می‌بینیم که اکثر بردگان صالح درمیان مسلمین، در نزد صاحبان خود جزء خانواده محسوب می‌شده‌اند؛ تا آنجا که صاحبان آنها با آنها همچون یکی از فامیل رفتار می‌کرده‌اند. این حقیقتی است که حتّی مورّخین و شرق شناسان غربی نیز بر آن اذعان نموده‌اند.

گوستاو لوبون‏، شرق شناس معروف، در این باره مى‏گوید:

«آنچه مسلّم است ‏برده نزد مسلمانان بدان صورت که در نزد مسیحیان بوده نیست؛ و وضعى که بردگان مشرق در آن به سر مى‏برند به مراتب بهتر از وضعى است که نوکران و کلفتهاى اروپایى دارند. غلامان زر خرید در مشرق زمین جزء خانواده محسوب هستند و چنانچه پیش از این گفته شد حتى مى‏توانند با دختران آقایان و مالکین خود ازدواج کرده و در زمره دامادان او در آیند و همچنین مى‏توانند بزرگ‌ترین منصب‌ها را نائل گردند . در مشرق، غلام بودن عار و ننگ نیست و بدان اندازه که در مغرب نوکر از ارباب خود فاصله دارد در آن جا غلام از مالکش دور نیست و ارتباطش زیادتر و با او نزدیکتر است.» (گوستاو لوبون، تمدن اسلام و غرب، ترجمه سید هاشم حسینى، انتشارات اسلامیه، تهران، ص ۴۶۴)

همچنین ایشان به نقل از مسیو «آلو» مى‏نویسد:

«مسلمانان هرگز با دیدهٔ حقارت به بردگان نگاه نمى‏کردند. از این روست که مى‏بینیم مادر پادشاهان عثمانى که پیشواى مسلمانان و مورد احترام آنان بوده‏اند کنیز بوده و در این باره به حیثیت آنها لطمه وارد نیامده است.» (گوستاو لوبون، تمدن اسلام و غرب، ترجمه سید هاشم حسینى، انتشارات اسلامیه، تهران، ص ۴۶۵)

رسول خدا (ص) می‌فرمودند: «لا یقل احدکم: عبدى و امتى. و لیقل: فتاى و فتاتى؛ نگویید برده و کنیز من، بگویید پسرکم و دخترکم»

و خداوند در قرآن کریم فرمود: «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُورا؛ و خدا را بپرستید! و هیچ چیز را همتاى او قرار ندهید! و به پدر و مادر، نیکى کنید؛ همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، و همسایه نزدیک، و همسایه دور، و دوست و همنشین، و واماندگان در سفر، و بردگانى که مالک آنها هستید؛ زیرا خداوند، کسى را که متکبر و فخر فروش است، (و از اداى حقوق دیگران سرباز مى‏زند،) دوست نمى‏دارد.» (سورهٔ النساء، آیهٔ ۳۶)

بسیاری از مسلمانان زبدهٔ صدر اسلام نیز بردگان بودند، که از زمرهٔ آن‌ها می‌توان به بلال حبشی و صهیب رومی اشاره نمود.


- چرا اسلام، کنیز را در حکم همسر صاحبش قرار داد؟

گوشزد: این شبهه را زیاد مطرح می کنند پس خوب و با دقت این بخش را بخوانید.

با توجّه به آنچه گفته شد، معلوم گردید که برده ( کنیز یا غلام) از منظر اسلام آن کسی است که با مسلمین جنگیده و اسیر شده است. لذا منطقاً مستحقّ کشته شدن است؛ چون یا مسلمین را کشته یا به قصد کشتن آمده است. لکن اسلام با توجّه به هدف خود که اصلاح انسانها و تربیت الهی آنهاست، با این اسیران به رأفت رفتار نموده آنها را نمی‌کشد؛ بلکه با وضع حقوقی برای برده‌ها، آن‌ها را به عنوان شهروند درجه دوم می‌پذیرد؛ و البته راه‌هایی نیز قرار داده تا آن‌ها بتوانند بعد از آزاد شدن، از شهروند درجه دوم تبدیل به شهروند درجه اوّل بشوند.

در این میان از جمله حقوقی که برای کنیزان وضع شده این است که صاحب او می‌تواند وی را به عنوان زوجهٔ خویش قرار دهد؛ لکن زوجهٔ درجه دوم، که برخی حقوق زوجهٔ درجه اوّل را ندارد. همچنین صاحب وی می‌تواند او را به زوجیّت کس دیگری در آورد؛ که در این صورت، دیگر زوجهٔ خودش نخواهد بود. پس دقّت شود که یک کنیز در آن واحد نمی‌تواند دو همسر داشته باشد. به این ترتیب اسلام استفادهٔ جنسی از این کنیزان را قانونمند نمود و آن‌ها را در ردیف نوامیس مسلمین در آورد، تا:

  1. اوّلاً راه برای سوء استفاده‌های جنسی افسار گسیخته از کنیزان بسته شود.
  2. ثانیاً از تولّد کودکان مجهول الوالد جلوگیری گردد.
  3. ثالثاً خود همین قانون در کنار مسالهٔ امّ ولد —که پیش‌تر گفته شد— در حقیقت راهی بود برای آزادی کنیزان. لذا کنیزان بسیار مایل بودند که از صاحب خود دارای فرزند شوند تا بعد از فوت شوهر آزاد گشته و تبدیل به شهروند درجه اوّل شوند.
  4. رابعاً اسلام با این روش امتیاز خاصّی به کنیزان می‌داد. چون با اینکه در بسیاری از خانه‌ها غلامان تا حدودی جزء خانواده شمرده می‌شدند، ولی کنیزان بیشتر از برده‌های مرد، جزء خانواده محسوب می‌شدند. لذا کمتر مردی حاضر می‌شد کنیز خود را بفروشد؛ چرا که نسبت به او احساس ناموسی داشت. در حقیقت، رابطهٔ زوجیّت بین کنیز و صاحبش او را از حالت بردگی صرف خارج می‌ساخت و منجر به پیدایش رابطه‌ای عاطفی بین او و صاحبش می‌شد. لذا وضع کنیزان همواره از وضع برده‌های مرد بهتر بود.
  5. خامساً اگر کنیزان رابطهٔ ناموسی با صاحب خود یا فردی دیگر نمی‌داشتند، کسی سعی نمی‌کرد از حریم عفّت آن‌ها دفاع کند؛ بلکه حتّی چه بسا صاحبش او را وسلیه‌ای برای کسب درآمد قرار می‌داد و در برابر پول، او را در اختیار مردان هرزه می‌گذاشت؛ همان کاری که در تمام کشورهای آن زمان رایج بود؛ و البته اکنون نیز تقریباً محال عادی است که به اسیر زن، تجاوز جنسی نشود؛ در ارتش‌های دنیا، به زنانی که جزء ارتشند از سوی همقطاران خودشان سوء قصد می‌شود، از سوی دشمن که جای خود دارد. لذا اسلام با این کار در حقیقت این طریقهٔ سوء استفاده را نیز بسته است.

    برخی‌ها گفته‌اند: چه لزومی داشت که اسلام زنان اسیر را در حکم همسر صاحبش قرار دهد؟ آیا نمی شد که او هم مثل اسیر مرد، فقط در حکم یک کارگر خانگی باشد؟

    پاسخ این است که چنین چیزی در مقام عمل ممکن نیست. چون خیلی احمقانه است که خیال کنیم زنی در خانه‌ای باشد و مردان آن خانه یا مردی دیگر در او طمع نکند. کما اینکه خود آن زن نیز به احتمال زیاد تن به زنا خواهد داد. لذا اسلام بین آن کنیز و صاحبش رابطهٔ ناموسی برقرار نمود، تا کسی نتواند از او سوء استفاده کند؛ و البته در خود کنیز نیز انگیزهٔ زنا از بین برود. بلی اگر اکثریّت مردان جامعه حقیقتاً اهل تقوا بودند، چنان حکمی لزومی نداشت؛ امّا واقعیّت امر آن است که اکثریّت مردم، این حدّ از تقوا را ندارند.

    اگر کسی خیال کرده که می توان زنی بی‌صاحب را در خانواده‌ای نگه داشت به نحوی که مورد تجاوز مردان هرزه قرار نگیرد، سخت نادان است. چون همه را یوسف صدّیق فرض نموده است. اسلام طبق واقعیّت جهان و انسان حکم صادر می کند نه طبق توهّمات زیبای افراد خیال‌پرداز.

    حتّی آمارها نشان می‌دهد که در ارتش آمریکا و اروپا —که زنان هم خدمت می کنند— اکثر زنها مورد تجاوز دیگر افراد ارتش قرار می‌گیرند. همچنین در زندان‌های زنان، بسیاری از زنان زندانی مورد تجاوز قرار می‌گیرند و البته این عجیب نیست. وقتی هر زن اروپایی و آمریکایی در طول عمرش حدّاقلّ یک بار مورد تجاوز جنسی قرار می‌گیرد، پس چه جای عجب است که زنان زندانی یا ارتشی مورد تجاوز جنسی نباشند. با این احوال کدام عاقلی می‌تواند تصوّر کند که به زن اسیر تجاوز نشود؟! بخصوص اگر اسیر گیرنده تابع دینی الهی نباشد.
  6. سادساً طبیعی است که کنیزان نیز میل جنسی دارند؛ لذا اگر اسلام راهی مشروع برای ارضاء این میل نمی‌گذاشت، چه بسا برخی از آن‌ها سعی می‌کردند از راه‌های نامشروع اقدام به ارضاء امیال طبیعی خود کنند؛ که نتیجه‌اش چیزی نیست جز به هم خوردن امنیّت جنسی جامعه؛ و فروپاشی خانواده‌ها.
  7. سابعاً زنان به شدّت دلبستهٔ فرزندان خود هستند؛ لذا اسلام برای هضم شدن کنیزان در جامعهٔ اسلامی، کاری کرد که آن‌ها از مردی مسلمان دارای فرزند شوند؛ تا به این طریق در ساختار جامعهٔ اسلامی داخل گشته بند به آن گردند و بعد از آزادی احتمالی دوباره به وادی کفر برنگردند. لذا در مقام واقع تاریخی هم می‌بینیم که کنیزان آزاد شده به دامن کفر برنمی‌گشتند.
  8. ثامناً با این قانون کنیز در حقیقت نوعی همسر درجه دوم برای مرد می‌شد؛ لذا نه تنها شخصیّتش هتک نمی‌گردید بلکه شخصیّت او حفظ می‌شد. چون اگر این قانون نبود، کنیز همواره با این تهمت روبرو بود که مورد تجاوز جنسی واقع شده است. چون از نظر افکار عمومی بسیار بعید است که زنی بیگانه دائماً در اختیار مردان یک خانواده باشد و مورد طمع جنسی واقع نشود. لذا حتّی اگر چنین کنیزی آزاد می شد، کسی حاضر به ازدواج با او نمی‌شد؛ چون به فکر هر کسی خطور می‌کند که به احتمال زیاد، او در زمان کنیز بودنش مورد سوء استفادهٔ جنسی قرار گرفته است. امّا وقتی یک کنیز در فضای جامعهٔ اسلامی آزاد می‌گشت، کسی چنین تهمتی را متوجّه او نمی‌دانست؛ چون همه می‌دانند که او در زمان کنیز بودن، در حکم همسر صاحبش بوده و با او ارتباط مشروع داشته است؛ و توسّط همان صاحبش، به عنوان ناموس از حریم عفاف او صیانت می‌شده است. لذا چنین کنیزی بعد از آزادی نهایتاً مثل زنی خواهد بود که شوهرش مرده یا شوهرش او را طلاق داده است.

البته شکّی نیست که کنیز هیچگاه در خانهٔ صاحبش حرمت و شخصیّت یک زن آزاد را نخواهد داشت؛ و انتظار این را هم نباید داشت. چرا که معنا ندارد بین اسیر و آزاد تساوی حقوق قائل شویم؛ و الّا دیگر اسیر، اسیر نخواهد بود. امّا در این هم شکّی نیست که کنیز وقتی همسر درجه دوم صاحبش شد، شخصیّتی برتر از یک زن بی‌صاحب و مورد اتّهام خواهد داشت. مردم جامعه، به زنان شوهر مرده یا مطلّقه‌ای که شوهر نمی‌کنند، چه تهمت‌ها که نمی‌زنند و چه سوء ظنّ‌ها که نمی‌کنند؛ کجا رسد که کنیزی بی‌شوهر بماند و کسی مدافع حریم عفافش نباشد.

- چرا اسلام با وجود اینکه زن کافرهٔ اسیر، شوهر کافر دارد، باز او را در حکم همسر مرد مسلمان قرار می دهد؟

این سوال را باید برگرداندن فرع به اصل جواب داد.

از منظر عقلی، تمام عالم هستی مِلک خداست؛ لذا غیر خدا بدون اذن او حقّ تصرّف در مِلک او را ندارد. اگر کسی مالی را صاحب می شود، باید به اذن تشریعی خدا باشد. اگر زنی را به همسری می‌گیرد، باید به اذن تشریعی خدا باشد و ... . این امری بدیهی است که تنها صاحب حقیقی امور حقّ دارد در آن امور تصرّف کند؛ و غیر او تنها به شرطی حقّ تصرّف دارد که او اجازه دهد. لذا تمام تصرّفاتی که کفّار در نعمات الهی می‌کنند، همگی بی اذن تشریعی خداست؛ و در مقابل همهٔ آن‌ها مستحقّ مجازات می‌باشند؛ یعنی اگر کافری آب خورده، یا زن گرفته باید در آخرت پاسخ دهد که طبق چه مجوّزی چنین تصرّفاتی را کرده است؟ البته اینکه آیا خدا بابت این گونه تصرّفات نیز او را مجازات خواهد کرد یا نه سخن دیگری است. او منطقاً مستحقّ مجازات هست ولی ممکن است خدا از سر لطف او را بر این امور بازخواست نکند.

با این مقدّمه عرض می‌شود که:
کافر و کافره حقیقتاً زن و شوهر نیستند؛ بلکه تمام عمر خود را زنا می کنند؛ همان گونه که تمام عمر خویش را حرام‌خواری می کنند. پس زن کافره وقتی اسیر مسلمین شد، اساساً شوهر ندارد؛ بلکه مثل حیوانات، جفت دارد؛ بلکه بدتر از حیوانات است. چون جفتگیری حیوانات، به اذن خداست؛ امّا جفت‌گیری کافر و کافره به اذن خدا نیست؛ بلکه برخلاف حکم خداست.

اگر کسی خدا و دین خدا را قبول ندارد، طبق چه منطقی می‌تواند چیزی را مال خود بداند یا کسی را همسر خود بداند؟ وقتی دین نباشد، چرا باید دزدی نکرد؟ چرا باید زنا نکرد؟ چرا همسر دیگری را نباید غصب نمود؟! با فرض نبود دین، هر کاری مجاز است؛ و خوب و بد هم معنی ندارد. با فرض نبود دین، خوب آن چیزی است من دوست دارم؛ و بد آن چیزی است که من دوست ندارم. امّا در منطق دین، خوب یعنی آنچه خدا آن مجاز دانسته و بد یعنی آنچه خدا آن را مجاز ندانسته. لذا اگر کفّار هم برخی قواعد اخلاقی را مراعات می‌کنند، صرفاً برای این است که نظم جامعه به هم نخورد. لذا اگر مثلاً بتوانند بدون به هم زدن نظم جامعه به حقوق همدیگر تجاوز کنند، تجاوز خواهند نمود؛ و اگر در چنین شرائطی تجاوز نکردند، طبق منطق خودشان، کاری بی‌منطق کرده‌اند. البته در منطق کفر، حفظ نظم جامعه نیز اصالتاً خوب نیست؛ بلکه از آن جهت خوب است که شخص، نفع خود را حفظ نظم جامعه می‌بیند. لذا اگر کافری در شرائطی قرار گیرد که ببیند به هم زدن نظم جامعه برای شخص او فایده دارد، طبق منطق کافرانهٔ خود، باید نظم جامعه را به هم بزند؛ و اگر چنین نکرد، در فضای منطق کفر، او فردی است بی منطق. امّا یک مومن به خدا، خوب و بد را با نفع شخصی خود تعریف نمی‌کند، بلکه با رضایت و عدم رضایت خدا تعریف می‌کند.

حاصل کلام آنکه:

کافر طبق منطق خودش حقّ ندارد به مسلمان اعتراض کند که چرا همسر مرا به همسری خود گرفتی؟ یا زن کافره حقّ ندارد بگوید: چرا مرا از همسرم کافرم جدا کردید؟ چون طبق منطق کفر، هر کس هر کاری را به صلاح خود می‌داند و توان انجامش را دارد، مجاز است که انجام دهد.

امّا مومن به خدا، طبق منطق خودش می‌گوید: هر چه را خدا مجاز بداند خوب است و هر چه را مجاز نداند بد است؛ و خدا همسری کافر حربی و کافرهٔ حربی را مجاز نمی‌داند؛ و به ما اجازه داده که کافرهٔ اسیر شده را به همسری بگیریم.

البته خدا همسری کافر و کافرهٔ غیر حربی را هم مجاز نمی‌داند؛ لذا اگر زن کافره، مسلمان شود، بدون طلاق از شوهرش جدا می‌شود؛ و نیز اگر مرد کافر، مسلمان شود، همسر کافرهٔ او بر او حرام خواهد بود. لکن خدا به مسلمان نیز اجازه نداده که با زن کافرهٔ دارای جفت، همسر شود. کما اینکه زن کافرهٔ اسیر شده نیز به شرطی همسر مرد مسلمان خواهد بود که مسلمان شود. لذا اگر مسلمان نشد، به عنوان برده به کفّار فروخته می‌شود. البته اینکه به کدام کفّار فروخته شود تشخیصش با حاکم مسلمین است. فروش او باید به گونه‌ای باشد که ضرری متوجّه مسلمین نشود و خوش به حال کفّار نشود.

از این گذشته، خود همین حکم اسلام (همسر قرار دادن کنیز برای صاحبش)، عاملی بازدارنده است برای مردان کافر که همسران و دختران خود را به جنگ نیاورند. کفّار از آنجا که غیرت و حسّ ناموسی محکمی ندارند، در هنگام جنگ، زنان و دختران خود را هم به عناوین مختلف وارد جنگ می‌کنند. مثلاً گاه آنها را در پشت لشکر قرار می‌دادند تا مبارزانشان عقبگرد نکنند. چون می‌دانستند که اگر عقبگرد کنند، زنان و دخترانشان اسیر می‌شوند. یا گاه زنان را در میدان می‌آوردند تا از طریق آن‌ها سربازان طرف مقابل را درگیر تخیّلات جنسی کنند و بدین وسیله از روحیّهٔ رزمی آن‌ها بکاهند. لذا این حکم اسلام، هم مردان کفّار را از چنین روش کثیفی باز می‌داشت هم زنان کفّار را می‌ترساند؛ و در نتیجه آن‌ها تن به چنین کاری نمی‌دادند.

نظرات  (۱۲)

پاسخ:
بله بین اینها تفاوت قائل می شود. دلیلش هم گفته ایم. اگر باقی قسمت ها را بخوانید دلیلش معلوم می شود.
مگر قرار است با کسی که به قصد کشتن ما و براندازی اسلام آمده با ما وارد جنگ شده مانند یک انسان عادی برخورد بکنیم؟؟؟!!!

سلام دوست عزیز

مطلب وزینی بود اما بهتر نبود اصطلاح برده را  با  عبارات غلام و کنیز تفکیک میکردید؟

برده به همان چیزی اتلاق میشود که غربی ها به آن اراده میکنند یعنی خرید و فروش انسان به مثابه کالا که هیج حقی جز تحمل بار سنگین ظلم ندارد. حق حیات برده  مشابه حق حیات یک اسب بارکشی است که مملوک یک آدم بد اخلاق باشد.

اما غلام و کنیز  در سیره امامان ما  چیزی جز استخدام  کارکنان خدماتی نبوده است . کارکنان خدماتی که از همه حقوق انسانی بهره مند بودند و کسی به عنوان کالا به آنها نگاه نمیکرد . اسلام به هیچ وجه برده داری را توصیه یا تایید نمیکند .  برده همان است که غربیها آن را تعریف میکنند و غلام و کنیز چیز دیگری غیر برده است که اسلام آن را تعریف میکند

موفق باشید

پاسخ:
سلام علیکم!
بله ممکن است حق با شما باشد.
اما ما می خواستیم از همان لفظی که در نزد عوام است استفاده کنیم. البته در طول متن و در قسمت های مختلف توضیح داده ام که این برده داری با آن چیزی که در ذهن مردم است زمین تا آسمان تفاوت دارد و برده در اسلام چیزی جز اسیر جنگی نیست.

فرموده اید : 

 "کافر و کافره حقیقتا زن و شوهر نیستند؛ بلکه تمام عمر خود را زنا می کنند؛"

اولا هیچ مکتبی تا کنون تفسیری اینچنین خود خواهانه ارایه نکرده است. من این تفکر شما رو نماینده اسلام هم نمیدانم. چون اسلام هم حد اقل ازدواج هر قومی را به رسم خودشون محترم میداند و فرزندان آنان را حلال زاده . دوم اینکه دوست عزیز دقت کرده اید که با این تفسیر بسیاری از بزرگان صدر اسلام در زمره حرام زادگان قرار میگیرن. این توهین بزرگ را چگونه تفسیر میکنید؟ 

باسلام. مطالب قابل استفاده ای در سایتتون دارید. ولی در مورد اینکه زن ومرد کافر حقیقتا همسر هم نیستند وتمام عمر در حال زنا میباشند، بشدت اشتباه فرموده اید. روایتی از امام صادق نقل شده که به همراه یکی از یارن وغلام او در بازار راه میرفتند وان دوست غلام خود را صدا زد واو را نیافت. بار دوم که او را یافت ، به او نسبت زنا زاده یا مادر به خطا داد. امام بر آشفتند او را عتاب کردند. واو در مقام دفاع گفت که اینها کافر ومشرک هستند وازدواج آنها واقعی نیست. ولی امام به او فرمودند " وای برتو! مگر نمیدانی هر امتی روشی برای زوجیت دارد که بوسیله آن از زنا جلوگیری کند و فرزندان آن روش همگی حلال زاده اند ، حتی اگر کافر یا مشرک باشند" 
واما بجای استدلال شما در آن قسمت از بحث ، بهتر است گفته شود که مراحل تبدیل به برده شدن اسیران جنگی ، که هر کدام شاهد مثالهایی در تاریخ زمان پیامبر دارد ، این است که مدتی اسرا در محلی نگه داری میشوند تا امکان معاوضه اسرا یا آزادی آنها در قبال مبالغی از سوی کفار ، بررسی شود. طبیعتا وقتی در آن مدت همسر آن زن ، پیشنهاد یا اقدامی برای استرداد همسر خود نکند ، حاکم شرع میتواند مانند زنی که از غیبت شوهر او مدتی معلوم گذشته باشد ، (که البته در مورد زن آزاد مبتنی بر خواست زن میباشد . ولی در مورد اسیره ، مبتنی بر صلاحدید حاکم شرع است.)طلاق او را از همسر جاری کند. که در مورد زن اسیر این طلاق وازدواج بعد از آن با صاحب خویش ، با همان اطلاق برده بر او انجام میگیرد. هدف اسلام این است که یک زن در آن واحد با دومرد رابطه جنسی نداشته باشد. که در این مورد هم این اصل رعایت میشود. ونکته اصلی تمام این مباحث همان است که شما به کرات در طول این مقالات فرموده اید. که برده در اسلام در حقیقت ، همان اسیر حربی وجنگی است ، واسلام به بردگی گرفتن این اشخاص را انسانی ترین راه تنبیه آنها قرار داده.واگر بنا باشد که تمام تمایلات وحقوق آنها (از جمله میل این زن به بودن با همسر کافر خویش که برای استر داد او هم اقدامی نکرده ، )برآورده شود ، دیگر اصل تنبیه از اثر گذاری ، میافتد.
سلام

بسیار زیبا

چند بار ذهنم درگیر مساله برده داری و علتش در اسلام شده بود.
فرصت نکرده بودم مطالعه کنم. استغاده کردم.

واقعا ممنون
شماچگونه خدای رامیپرستید که به شما اجازه میدهد به مخالفانتان تجاوز کنید اسرا راگردن بزنید اوچگونه خدایی است که به شما میگوید مردهایشان را بکشید زنان بچه هایشان را به بردگی ببرید درضمن جزیه مالیات امنیت نیست باج خواهی است شماچگونه دم از خدا میزنید درحالی که کوچکترین حق مخلوقات اورا زیرپامیگذارید 
شماچگونه خدای رامیپرستید که به شما اجازه میدهد به مخالفانتان تجاوز کنید اسرا راگردن بزنید اوچگونه خدایی است که به شما میگوید مردهایشان را بکشید زنان بچه هایشان را به بردگی ببرید درضمن جزیه مالیات امنیت نیست باج خواهی است شماچگونه دم از خدا میزنید درحالی که کوچکترین حق مخلوقات اورا زیرپامیگذارید 
آفرین بر انسانیت براستی که حرف دل بسیاری را زده است . آقایان سایت برهان چرا جواب کوبنده و منطقی محمد (آخرین سئوال 28 مرداد 91) و پاسخ کوبنده تر خانم سادات را ندادید . بهرحال در جایی قبول کردید که خیلی تند میروید .
با اعتقاداتی مثل شماست که داعش جنایتکار و حیوان صفت خود را پیروان برحق رسول الله میداند . دقت کرده اید در جنایاتشان به الگوی اسلام رسول الله نگاه میکنند ؟ بله در تمام چهار بخش گفتار شما  از برده داری اسلام دین حق است و فقط مسلمانان حق میگویند لذا حق دارند هرچه میخواهند بکنند .
شما به چهاردیواری ایران نگاه نکنید جهان امروز محبت عشق و حقوق بشر و احترام به انسان و انسانیت را میخواهد نه با توسل به خدایی موهومی (وجود پروردگار و خالق کائنات حق و حقیقت است ولی خدای اسلام که فقط بکشید و خون بریزید و گردن بزنید و زنان و دختران اسیران را مال خود بکنید و ...  که کلامی از عشق و مهرورزی در آیات کتابش یافت نمیشود خدایی موهومی است ) از خدا و دین اسلام ، آیینی دهشتناک ساخته اید .
داعشی
سلام
با وجود پاره ای اشکالات اصل مطلب خیلی مفید بود، تا حدود زیادی پاسخ سوالاتم در زمینه "ملک یمین" در قرآن رو گرفتم.
لطفا اگر از منبعی در بیان مطالبتون استفاده می کنید اون رو ذکر کنید تا دوستان جهت مطالعه بیشتر به آن مراجعه کنند.
در پناه حق
پاسخ:
سلام
در یکی از پستهای وبلاگ ذکر کردم
http://borhan.blog.ir/1391/05/12/explanation-about-the-blog-resources
چند تا مطلب رو در نظر داشته باشید
1تا جایی که من خبر دارم برده داری در تمام ادیان تایید شده از جمله دین زرتشتی و دست بر قضا احکامش در ادیان دیگه خیلی سخت تره
http://www.adyannet.com/news/1005

2 اسلام برده داری رو مجاز دانست چون امکان لغو یکباره اون رو نداشت اما با وضع قوانین و احکامی باعث شد تا این رسم غلط به مرور از بین بره 


مثلا کفاره گناهان رو ازاد کردن برده گذاشت یا بخشی از درامد زکات باید صرف ازاد سازی برده بشه که خودش به مرور باعث ازبین رفتن این رسم غلط میشه
پاسخ:
اسلام برده داری رو مطلقاً از بین نبرد.
همین الان هم اگه جهادی با کفار بشه احکام برده داری دوباره موضوعیت پیدا میکنه.
خوب میدونید که همبستر شدن برای یک زن با مردی که احساسی به او ندارد فاجعه است . پس زن چه ؟ چون کافر حربی است و اسیر نباید توجه شود و باید تمکین جنسی داشته باشد.  گرچه حلال است ولی برای زن چیزی جز تجاوز نیست.  به خصوص که کنیزان را به یکدیگر هم میدادند برای همبستر شدن . 
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی