برهان

قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ /البقرة ۱۱۱
جمعه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۱، ۱۱:۴۳ ق.ظ

مطالبی در مورد حقوق زنان در اسلام، قسمت سوم، چرا زن برای بیرون رفتن از خانه باید از شوهرش اجازه بگیرد؟

اگر بخواهیم سوال بالا رو مقداری بیشتر شرح دهیم این طور می‌شود بیانش کرد: یعنی چه که من بدون اجازه شوهرم حق از خانه بیرون رفتن را نداشته باشم؟! او یک انسان است من هم یک انسان، او اختیار خودش را دارد من نیز اختیار خودم را دارم. چرا من باید از او اجازه بگیرم؟! مگر من برده و نوکر او هستم که باید اجازه بگیرم؟!

حال در پاسخ باید گفت  بلی قبل از ازدواج چنین است. امّا ازدواج یعنی امضاء نمودن یک قرار دو طرفه که نتیجه اش یک تعهّد دو طرفه است. با این قرارداد دو طرفه، مرد تعهّداتی بر عهده می گیرد، زن نیز تعهّداتی بر عهده می گیرد. این است که موجب می شود یک خانواده شکل بگیرد. بدون این تعهّدات دو طرفه، زن و شوهر بدون و خانواده معنی ندارد. بدون این تعهّدات، صرفاً یک زن و مرد مثل حیوانات باهم جفت گیری کرده اند نه ازدواج.

اگر بناست بعد از ازدواج زن هر کاری دلش خواست بکند، مرد هم هر کاری دلش خواست بکند، دیگر خانواده معنی ندارد. فرض کنید زن بگوید: من هر وقت دلم خواست از خانه بیرون می روم، هر وقت هم دلم خواست بر می‌گردم. هر گونه دلم خواست لباس می‌پوشم؛ با هر کسی هم دلم خواست حشر و نشر خواهم داشت. مرد هم بگوید: من هر وقت دلم خواست از خانه بیرون می روم، هر وقت هم دلم خواست بر می‌گردم. اگر دلم خواست کار می کنم و اگر دلم نخواست کار نمی کنم. مگر من نوکر زن هستم که کار کنم تا او خرج کند؟ مگر من نوکر او هستم که برایش مسکن تهیّه کنم؟ مگر من نوکر او هستم که خوراک و پوشاکش را تأمین کنم؟

حالا عاقلان قضاوت کنند. آیا با این روش، خانواده تشکیل می شود؟ اگر قرار است بعد ازادواج هر کسی برای خودش زندگی کند و هیچکدام از طرفین، مسئولیّتی در مقابل طرف دیگر قبول نکند؛ و در مقابل حقّی که از طرف مقابل می گیرد، تکلیفی بر عهده نداشته باشد، مگر مرض دارند که ازدواج می کنند؟ یک مرد از صبح تا شب کار می کند. چرا؟ چون با قرارداد ازدواج تعهّد نموده که خرج همسر و فرزندانش را بدهد. حالا آیا حقّ دارد که بگوید: من خرج همسرم را نمی دهم؟ بگوید: مگر من نوکر و بردهٔ اویم که من برای او کار کنم؟ چرا خودش خرج خودش را در نمی آورد؟

اگر یک مرد چنین فکری داشته باشد چه می شود؟ روشن است، زندگی از هم می پاشد. چون اگر بنا شود زن هم برود دنبال تهیّهٔ خرج خودش، پس بچّه ها را چه کسی بزرگ کند؟ حالا خرج بچّه ها را چه کسی بدهد؟ اصلاً چرا خرج بچّه بدهند؟ مرد می‌گوید: مگر من نوکر این بچّه ها هستم که خرجشان را بدهم؟ زن هم می گوید: من هم نوکرشان نیستم. نتیجه چه می‌شود؟ یا بچّه دار نمی شوند، یا بچّه را به کشتن می‌دهند.

خلاصه آنکه: صاحبان چنان منطقی، بیچاره‌ها اصلاً نمی‌دانند زندگی خانوادگی یعنی چه؟ بیچاره آن مردی که با چنان زنی ازدواج کند. بیچاره آن فرزندی که از چنین مادری متولّد شود. چنین کسی هنوز فرق بین جفت‌گیری حیوانی و ازدواج انسانی را نمی‌داند. هنوز نمی‌داند که ازدواج یک پیمان دو طرفه است. در این پیمان، حقّی را واگذار می‌کنی و در مقابلش حقّی دیگر را به دست می‌آوری. یعنی زن قبول می‌کند که در یک حیطه او در خدمت شوهر باشد و شوهر نیز قبول می‌کند که در یک حیطهٔ دیگر، در خدمت زنش باشد.

یک دختر تا در خانهٔ پدر است، خرجش را پدر می دهد؛ وقتی هم شوهر کرد، خرجش را شوهر می‌دهد. چرا اینجا به فکرش نمی‌رسد که برای چه این مردها نوکری مرا می‌کنند؟ چطور وقتی یک حقّی بر گردنش می‌گذارند می‌فهمد که گرده‌اش سنگین شد، امّا وقتی که تمام طول عمرش، سنگینی مخارجش بر گردان مردان است، متوجّه نمی‌شود که مردها نوکر او شده اند؟!

الف: می گویند: «او یک انسان است من هم یک انسان او اختیار خودش را دارد من نیز اختیار خودم را دارم.»
نخیر چنین نیست. تو یک همسر هستی او هم یک همسر است. این حکم نیز مال همسر است نه برای انسان. وقتی قبول کردی که همسر مردی شوی، از آن جهت که همسر هستی تکلیفی بر گردنت گذاشتند؛ همان گونه که بر گردن شوهرت از آن جهت که شوهر است تکالیفی گذاشته می‌شود. وقتی این پیمان ازدواج را بستی، عنوان جدیدی پیدا می کنی که به همراه آن عنوان جدید، حقّ و تکلیف جدیدی هم می آید.

مثل این است که کسی رئیس جمهور شود ولی پاسخگوی مجلس نباشد. و وقتی مجلس به او اعتراض نمود، بگوید: شما انسانید من هم انسانم، شما مختارید من هم مختارم. پس شما به من کاری نداشته باشید من هم با شما کاری ندارم. به این مغالطه‌گر می‌گویند: عزیزم ما کاری با انسان بودن تو نداریم، ما کار به رئیس جمهور بودن تو داریم. انسان بودن حکمی دارد، رئیس جمهور بودنت حکمی دیگر دارد. ب: می گویند: «یعنی چه که من بدون اجازه شوهرم حق از خانه بیرون رفتن را نداشته باشم؟!»
کجای اسلام به این گلوگشادی آمده که زن حقّ بیرون رفتن از خانه را ندارد؟ آنچه در اسلام آمده این است: اگر از خانه بیرون رفتن زن، منافات داشته باشد با تعهّدی که در مقابل شوهر دارد، بدون اذن شوهر نباید از خانه بیرون رود. یعنی چه؟ یعنی اینکه زن هنگام ازدواج با مرد، پیمانی را امضاء نموده، که طبق آن پیمان، حقّوقی را از مرد می گیرد، و حقوقی را به مرد واگذار می کند. بعد از امضای این پیمان دو طرفه، هر کدام از طرفین، زیر پیمان بزند، حکومت وظیفه دارد طرف پیمان شکن را وادار به اجرای پیمان کند؛ و اگر حاضر به اجرای پیمان نشد، از قدرت حکومت استفاده می‌شود برای وادار نمودن او به اجرای پیمان. مثلاً طبق این پیمان، مخارج زن بر عهدهٔ شوهر است. حال اگر شوهر از دادن خرج همسرش امتناع کرد، زن از او شکایت می کند، و حکومت او را وادار می‌کند که خرج همسرش را بدهد. از آن طرف، زن نیز وظیفه دارد که وقتی شوهرش نیاز جنسی دارد، از برآوردن نیاز او امتناع نکند. حال اگر زنی از این تعهّدش امتناع ورزید، شوهر می‌تواند خرج او را ندهد. البته در این بحث، صدها مسأله وجود دارد؛ که یک سیستم حقوقی به هم پیوسته را پدید می‌آورد. لذا کلّ سیستم باید یک جا در نظر گرفته شود؛ نه به صورت تک مسأله‌ای.

در این پیمان نامه قرارداد بسته می شود که زن، نیازهای جنسی مرد را تأمین نماید؛ و از هر عملی که موجب می‌شود مرد نتواند نیاز جنسی خود را برطرف کند، پرهیز نماید. در مقابل، مرد نیز می‌پذیرد که

  1. اوّلاً به زن، مهریه پرداخت کند.
  2. ثانیاً مسکن او را تأمین کند، حال یا به نحو اجاره یا ملکی.
  3. ثالثاً لباس او را در حدّ متعارف تأمین کند.
  4. رابعاً خوراک او را در حدّ متعارف و رایج جامعه تأمین نماید.
  5. خامساً خرج آرایش متعارف او را بدهد.
  6. سادساً تفریحات لازم او را فراهم کند.
  7. سابعاً امنیّت او را حفظ نماید.

تنها حقّی که در اسلام بر عهدهٔ زن گذاشته شده فقط همان است که گفتیم. امّا همان حقّ، لوازمی هم دارد. مثلاً اگر زن می‌خواهد از خانه بیرون رود، باید مطمئن شود که در هنگام بیرون رفتن او، شوهرش نیازمند رابطهٔ جنسی نخواهد بود. اگر بداند که شوهرش از این جهت نیاز به او پیدا خواهد کرد یا ظنّ داشته باشد که شوهرش چنین نیازی خواهد داشت، باید با اذن او بیرون رود. چون طبق تعهّدی که داده، از این جهت، حقّی بر گردنش آمده است؛ همان گونه که بر گردن مرد نیز حقوقی دیگر آمده است. البته این اصل پیمان نامه است؛ یعنی پیمان نامهٔ پایه است؛ به نحوی که اگر طرفین دست به پیمان نامه نزنند، قبول ازدواج با طرف مقابل، به معنی پذیرفتن این قرارداد خواهد بود. امّا اسلام به طرفین ازدواج این آزادی را هم داده که شرط و شروطی به این پیمان نامه بیفزایند؛ و حقوق بیشتری برای خود بگیرند. البته این افزودن تبصره، با توافق طرفین است. لذا اگر یکی از طرفین، شرط طرف مقابل را نپذیرد، طرف مقابل نیز از شرطی که گذاشته کوتاه نیاید، بدیهی است که این پیمان ازدواج بسته نمی‌شود.

مثلاً زن می تواند هنگام بستن پیمان ازدواج از شوهرش آینده‌اش تعهّد بگیرد که من برای خروج از خانه برای امور متعارف، از تو اجازه نخواهم گرفت؛ یعنی تو همین الآن اذن خروج در چنان مواقعی را یک جا به من بده! اگر زن چنین شرطی را وارد عقدنامهٔ ازدواج کرد، دیگر مرد در طول زندگی حقّ ندارد در امور متعارف، مانع از خروج از خانه شود. یا زن می تواند با شوهر آینده‌اش شرط کند که اگر معتاد شدی یا فلان عمل را مرتکب شدی، حقّ طلاق در اختیار من باشد. یا با شوهر آینده اش شرط کند که بدون اذن او اجازهٔ اختیار نمودن همسر دوم را نداشته باشد. البته این شرط، خودش شروطی دارد؛ یعنی زن نمی تواند به نحو مطلق، این حقّ را از مرد سلب کند. چون در مواقعی، سلب چنین حقّی از مرد، برخلاف مصالح ذاتی ازدواج است. مثلاً اگر مرد تعهّد داد که بدون اذن همسرش، ازدواج دوم نکند، و بعد از ازدواج، همسرش گرفتار یک بیماری شد که تا سالها امکان زناشویی با او از بین رفت، آنگاه مرد مورد ظلم واقع شده است. چون از یک طرف امکان ازدواج دوم ندارد و از طرف دیگر، زنش ویژگی همسر بودن خود را از دست داده است. یا مثلاً اگر مرد تعهّد داد که بدون اذن همسرش، ازدواج دوم نکند، و بعد از ازدواج، همسرش بچّه دار نشد. در این شرائط، سلب حقّ ازدواج دوم از او، در واقع سلب حقّ داشتن نسل از او می باشد. البته مرد نیز ممکن است عقیم باشد. لذا زن نیز می تواند هنگام عقد شرط کند که اگر شوهرش عقیم بود، حقّ طلاق داشته باشد تا بتواند با مردی دیگر ازدواج نموده و صاحب فرزند شود.

حال بفرمایید کجای این پیمان نامه خلاف عقل است؟
برخی افراد نادان ابتدا احکام اسلام را کاملاً از اصل خود دور می کند و از آن یک آموزهٔ غیر منطقی می‌سازند؛ و سپس شروع می‌کنند به کوبیدن آن.



نوشته شده توسط محمد
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

برهان

قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقین‏ /البقرة ۱۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم

در این وب‌نوشت سعی بر این داریم که شبهات موجود و رایجی که در مورد دین وجود دارد را بررسی، و پاسخ مناسبی برای آن‌ها پیدا کنیم.

مسلم است که پاسخ‌ها ممکن است ناقص بوده و یا قانع‌کننده نباشند و یا حتا ایرادی به نحوهٔ استدلال آن‌ها وارد باشد. در مورد هر یک از پاسخ‌ها اگر سؤال و یا شبههٔ جدیدی برای‌تان ایجاد شد، آن‌ها را در ذیل همان مطلب عنوان کنید.

در صورت تمایل به همکاری یا ارائهٔ پیشنهاد، با ما تماس بگیرید.
جهت طرح مسائل حدیثی-دینی-اعتقادی خود اعم از پرسش از صحت و سقم یک حدیث یا شبهات اعتقادی خویش از طریق تلگرام میتوانید با یوزرنیم m26011438@ در ارتباط باشید.

مشترک خوراک (فید) شوید

حمایت می‌کنیم

آخرین مطالب

آخرین نظرات

اگر بخواهیم سوال بالا رو مقداری بیشتر شرح دهیم این طور می‌شود بیانش کرد: یعنی چه که من بدون اجازه شوهرم حق از خانه بیرون رفتن را نداشته باشم؟! او یک انسان است من هم یک انسان، او اختیار خودش را دارد من نیز اختیار خودم را دارم. چرا من باید از او اجازه بگیرم؟! مگر من برده و نوکر او هستم که باید اجازه بگیرم؟!

حال در پاسخ باید گفت  بلی قبل از ازدواج چنین است. امّا ازدواج یعنی امضاء نمودن یک قرار دو طرفه که نتیجه اش یک تعهّد دو طرفه است. با این قرارداد دو طرفه، مرد تعهّداتی بر عهده می گیرد، زن نیز تعهّداتی بر عهده می گیرد. این است که موجب می شود یک خانواده شکل بگیرد. بدون این تعهّدات دو طرفه، زن و شوهر بدون و خانواده معنی ندارد. بدون این تعهّدات، صرفاً یک زن و مرد مثل حیوانات باهم جفت گیری کرده اند نه ازدواج.

اگر بناست بعد از ازدواج زن هر کاری دلش خواست بکند، مرد هم هر کاری دلش خواست بکند، دیگر خانواده معنی ندارد. فرض کنید زن بگوید: من هر وقت دلم خواست از خانه بیرون می روم، هر وقت هم دلم خواست بر می‌گردم. هر گونه دلم خواست لباس می‌پوشم؛ با هر کسی هم دلم خواست حشر و نشر خواهم داشت. مرد هم بگوید: من هر وقت دلم خواست از خانه بیرون می روم، هر وقت هم دلم خواست بر می‌گردم. اگر دلم خواست کار می کنم و اگر دلم نخواست کار نمی کنم. مگر من نوکر زن هستم که کار کنم تا او خرج کند؟ مگر من نوکر او هستم که برایش مسکن تهیّه کنم؟ مگر من نوکر او هستم که خوراک و پوشاکش را تأمین کنم؟

حالا عاقلان قضاوت کنند. آیا با این روش، خانواده تشکیل می شود؟ اگر قرار است بعد ازادواج هر کسی برای خودش زندگی کند و هیچکدام از طرفین، مسئولیّتی در مقابل طرف دیگر قبول نکند؛ و در مقابل حقّی که از طرف مقابل می گیرد، تکلیفی بر عهده نداشته باشد، مگر مرض دارند که ازدواج می کنند؟ یک مرد از صبح تا شب کار می کند. چرا؟ چون با قرارداد ازدواج تعهّد نموده که خرج همسر و فرزندانش را بدهد. حالا آیا حقّ دارد که بگوید: من خرج همسرم را نمی دهم؟ بگوید: مگر من نوکر و بردهٔ اویم که من برای او کار کنم؟ چرا خودش خرج خودش را در نمی آورد؟

اگر یک مرد چنین فکری داشته باشد چه می شود؟ روشن است، زندگی از هم می پاشد. چون اگر بنا شود زن هم برود دنبال تهیّهٔ خرج خودش، پس بچّه ها را چه کسی بزرگ کند؟ حالا خرج بچّه ها را چه کسی بدهد؟ اصلاً چرا خرج بچّه بدهند؟ مرد می‌گوید: مگر من نوکر این بچّه ها هستم که خرجشان را بدهم؟ زن هم می گوید: من هم نوکرشان نیستم. نتیجه چه می‌شود؟ یا بچّه دار نمی شوند، یا بچّه را به کشتن می‌دهند.

خلاصه آنکه: صاحبان چنان منطقی، بیچاره‌ها اصلاً نمی‌دانند زندگی خانوادگی یعنی چه؟ بیچاره آن مردی که با چنان زنی ازدواج کند. بیچاره آن فرزندی که از چنین مادری متولّد شود. چنین کسی هنوز فرق بین جفت‌گیری حیوانی و ازدواج انسانی را نمی‌داند. هنوز نمی‌داند که ازدواج یک پیمان دو طرفه است. در این پیمان، حقّی را واگذار می‌کنی و در مقابلش حقّی دیگر را به دست می‌آوری. یعنی زن قبول می‌کند که در یک حیطه او در خدمت شوهر باشد و شوهر نیز قبول می‌کند که در یک حیطهٔ دیگر، در خدمت زنش باشد.

یک دختر تا در خانهٔ پدر است، خرجش را پدر می دهد؛ وقتی هم شوهر کرد، خرجش را شوهر می‌دهد. چرا اینجا به فکرش نمی‌رسد که برای چه این مردها نوکری مرا می‌کنند؟ چطور وقتی یک حقّی بر گردنش می‌گذارند می‌فهمد که گرده‌اش سنگین شد، امّا وقتی که تمام طول عمرش، سنگینی مخارجش بر گردان مردان است، متوجّه نمی‌شود که مردها نوکر او شده اند؟!

الف: می گویند: «او یک انسان است من هم یک انسان او اختیار خودش را دارد من نیز اختیار خودم را دارم.»
نخیر چنین نیست. تو یک همسر هستی او هم یک همسر است. این حکم نیز مال همسر است نه برای انسان. وقتی قبول کردی که همسر مردی شوی، از آن جهت که همسر هستی تکلیفی بر گردنت گذاشتند؛ همان گونه که بر گردن شوهرت از آن جهت که شوهر است تکالیفی گذاشته می‌شود. وقتی این پیمان ازدواج را بستی، عنوان جدیدی پیدا می کنی که به همراه آن عنوان جدید، حقّ و تکلیف جدیدی هم می آید.

مثل این است که کسی رئیس جمهور شود ولی پاسخگوی مجلس نباشد. و وقتی مجلس به او اعتراض نمود، بگوید: شما انسانید من هم انسانم، شما مختارید من هم مختارم. پس شما به من کاری نداشته باشید من هم با شما کاری ندارم. به این مغالطه‌گر می‌گویند: عزیزم ما کاری با انسان بودن تو نداریم، ما کار به رئیس جمهور بودن تو داریم. انسان بودن حکمی دارد، رئیس جمهور بودنت حکمی دیگر دارد. ب: می گویند: «یعنی چه که من بدون اجازه شوهرم حق از خانه بیرون رفتن را نداشته باشم؟!»
کجای اسلام به این گلوگشادی آمده که زن حقّ بیرون رفتن از خانه را ندارد؟ آنچه در اسلام آمده این است: اگر از خانه بیرون رفتن زن، منافات داشته باشد با تعهّدی که در مقابل شوهر دارد، بدون اذن شوهر نباید از خانه بیرون رود. یعنی چه؟ یعنی اینکه زن هنگام ازدواج با مرد، پیمانی را امضاء نموده، که طبق آن پیمان، حقّوقی را از مرد می گیرد، و حقوقی را به مرد واگذار می کند. بعد از امضای این پیمان دو طرفه، هر کدام از طرفین، زیر پیمان بزند، حکومت وظیفه دارد طرف پیمان شکن را وادار به اجرای پیمان کند؛ و اگر حاضر به اجرای پیمان نشد، از قدرت حکومت استفاده می‌شود برای وادار نمودن او به اجرای پیمان. مثلاً طبق این پیمان، مخارج زن بر عهدهٔ شوهر است. حال اگر شوهر از دادن خرج همسرش امتناع کرد، زن از او شکایت می کند، و حکومت او را وادار می‌کند که خرج همسرش را بدهد. از آن طرف، زن نیز وظیفه دارد که وقتی شوهرش نیاز جنسی دارد، از برآوردن نیاز او امتناع نکند. حال اگر زنی از این تعهّدش امتناع ورزید، شوهر می‌تواند خرج او را ندهد. البته در این بحث، صدها مسأله وجود دارد؛ که یک سیستم حقوقی به هم پیوسته را پدید می‌آورد. لذا کلّ سیستم باید یک جا در نظر گرفته شود؛ نه به صورت تک مسأله‌ای.

در این پیمان نامه قرارداد بسته می شود که زن، نیازهای جنسی مرد را تأمین نماید؛ و از هر عملی که موجب می‌شود مرد نتواند نیاز جنسی خود را برطرف کند، پرهیز نماید. در مقابل، مرد نیز می‌پذیرد که

  1. اوّلاً به زن، مهریه پرداخت کند.
  2. ثانیاً مسکن او را تأمین کند، حال یا به نحو اجاره یا ملکی.
  3. ثالثاً لباس او را در حدّ متعارف تأمین کند.
  4. رابعاً خوراک او را در حدّ متعارف و رایج جامعه تأمین نماید.
  5. خامساً خرج آرایش متعارف او را بدهد.
  6. سادساً تفریحات لازم او را فراهم کند.
  7. سابعاً امنیّت او را حفظ نماید.

تنها حقّی که در اسلام بر عهدهٔ زن گذاشته شده فقط همان است که گفتیم. امّا همان حقّ، لوازمی هم دارد. مثلاً اگر زن می‌خواهد از خانه بیرون رود، باید مطمئن شود که در هنگام بیرون رفتن او، شوهرش نیازمند رابطهٔ جنسی نخواهد بود. اگر بداند که شوهرش از این جهت نیاز به او پیدا خواهد کرد یا ظنّ داشته باشد که شوهرش چنین نیازی خواهد داشت، باید با اذن او بیرون رود. چون طبق تعهّدی که داده، از این جهت، حقّی بر گردنش آمده است؛ همان گونه که بر گردن مرد نیز حقوقی دیگر آمده است. البته این اصل پیمان نامه است؛ یعنی پیمان نامهٔ پایه است؛ به نحوی که اگر طرفین دست به پیمان نامه نزنند، قبول ازدواج با طرف مقابل، به معنی پذیرفتن این قرارداد خواهد بود. امّا اسلام به طرفین ازدواج این آزادی را هم داده که شرط و شروطی به این پیمان نامه بیفزایند؛ و حقوق بیشتری برای خود بگیرند. البته این افزودن تبصره، با توافق طرفین است. لذا اگر یکی از طرفین، شرط طرف مقابل را نپذیرد، طرف مقابل نیز از شرطی که گذاشته کوتاه نیاید، بدیهی است که این پیمان ازدواج بسته نمی‌شود.

مثلاً زن می تواند هنگام بستن پیمان ازدواج از شوهرش آینده‌اش تعهّد بگیرد که من برای خروج از خانه برای امور متعارف، از تو اجازه نخواهم گرفت؛ یعنی تو همین الآن اذن خروج در چنان مواقعی را یک جا به من بده! اگر زن چنین شرطی را وارد عقدنامهٔ ازدواج کرد، دیگر مرد در طول زندگی حقّ ندارد در امور متعارف، مانع از خروج از خانه شود. یا زن می تواند با شوهر آینده‌اش شرط کند که اگر معتاد شدی یا فلان عمل را مرتکب شدی، حقّ طلاق در اختیار من باشد. یا با شوهر آینده اش شرط کند که بدون اذن او اجازهٔ اختیار نمودن همسر دوم را نداشته باشد. البته این شرط، خودش شروطی دارد؛ یعنی زن نمی تواند به نحو مطلق، این حقّ را از مرد سلب کند. چون در مواقعی، سلب چنین حقّی از مرد، برخلاف مصالح ذاتی ازدواج است. مثلاً اگر مرد تعهّد داد که بدون اذن همسرش، ازدواج دوم نکند، و بعد از ازدواج، همسرش گرفتار یک بیماری شد که تا سالها امکان زناشویی با او از بین رفت، آنگاه مرد مورد ظلم واقع شده است. چون از یک طرف امکان ازدواج دوم ندارد و از طرف دیگر، زنش ویژگی همسر بودن خود را از دست داده است. یا مثلاً اگر مرد تعهّد داد که بدون اذن همسرش، ازدواج دوم نکند، و بعد از ازدواج، همسرش بچّه دار نشد. در این شرائط، سلب حقّ ازدواج دوم از او، در واقع سلب حقّ داشتن نسل از او می باشد. البته مرد نیز ممکن است عقیم باشد. لذا زن نیز می تواند هنگام عقد شرط کند که اگر شوهرش عقیم بود، حقّ طلاق داشته باشد تا بتواند با مردی دیگر ازدواج نموده و صاحب فرزند شود.

حال بفرمایید کجای این پیمان نامه خلاف عقل است؟
برخی افراد نادان ابتدا احکام اسلام را کاملاً از اصل خود دور می کند و از آن یک آموزهٔ غیر منطقی می‌سازند؛ و سپس شروع می‌کنند به کوبیدن آن.

نظرات  (۲۶)

 

این مطلب در اثبات بدوی بودن مسلمانان است. در یک خانواده متعادل و سالم حتی بچه‌ها هم که قرار است از خانه خارج شوند در مورد محل و مقصد عزیمت خودشان به اعضای خانواده اطلاع رسانی می‌کنند. مسخره است که برای یک چنین مسایل بدیهی و بدوی قانون وضع شود.

البته این ظاهر قضیه اسلام است. اصل آن بردگی جنسی زنان است که از آن‌ها تعریفی به جز کار در خانه، و کار در اتاق خواب نمی‌بینند. با مهریه زن را می‌خرند و پس از آن این برده همانند یک غلام باید به آن‌ها خدمت کند. حتی حق طلاق هم نداشته باشد تا در نمونه‌های بسیاری مانند این جامعه به شوهر کشی برای خلاص شدن از شر شوهر منتهی شود.

پاسخ:
سلام
خوشحال می شدیم دقیقا بفرمائید کجای این استدلالات مشکل دارد
ببخشید کدوم آدم کم عقلی گفته زن در پیمان زناشویی مسئوله که نیاز جنسی مرد رو تأمین کنه!!!!!! یعنی وظیفه اصلی زن اینه؟ ولی وظیفه اصلی من این نیس؟ من به عنوان یک زن در درجه اول ازدواج می کنم که نیازهای جنسیم برآورده بشه و الا از نظر مالی کاملا تأمینم. نیازیم به مردی ندارم.
پاسخ:
سلام
این وظیفه را اسلام و شارع مقدس بر عهده زن گذاشته. در تمامی رساله ها نیز به این مسأله اشاره شده است.
 در بیان اشکالاتی که به حقوق زنان وارد می شود تفکرات فمینیستی موج می زند. و ریشه این سؤالات و شبهات است. کسی نمی پرسد که در اروپا که تفکرات فمینیستی یا زن سالارانه سالها جلوتر از ماست آیا زنان به حقوق واقعی خود رسیده اند یا بیشتر برده یا حتی برده جنسی شده اند. اگر قصد لجاجت داشته باشیم نخواهیم پذیرفت که الآن زن شأن واقعی در چامعه اروپایی ندارد.
خانومها نمی خواهند تعهد را بپذیرند اما دم از حقوق می زنند . این همان خود خواهی فمینیستی است. در یک جامعه حتی کوچک حق و تکلیف دو کفه ترازوی عدالت و خوشبختی هستند
تا کسی دو کفغه حق و تکلیف را نپذیرد خوش بخت نخواهد بود حتی اگر همسر زن ذلیل گیرش بیاد.
 یک سوال. اسم این وبلاگ «برهان» است. برای چه کسی «برهان» می‌آوری؟ برای کسی که تا حدودی اسلام را قبول دارد (مثلا بین یک تا ۹۹ درصد) و شما می‌خواهید برای اثبات کامل و صد درصدی اسلام به او برهان بیاوری؟

در صورت بله >>
موفق باشی! ولی پیشنهاد می کنم برای برو بچه‌هایی که حتی یک درصد هم اسلام را قبول ندارند برهان بیاوری. شاید آنها هم قانع شدند.

در صورت خیر>>
به نظر من با تقریب خوبی صد در صد «برهانی» که آوردی غلط هست. نه فقط در این پست بلکه در تمامی پست‌ها. حق نداری برای اثبات چیزی که من هنوز قبول ندارم به خودش ارجاع بدی! مثلا چون پیغمبر، اسلام یا حتی خدا این حرف را زده پس درست است. خوب مرد مؤمن، من اگر این چیزها را قبول داشتم که نیاز به برهان نداشتم.
بطور خاص در مورد این پست:
خیلی ساده چرا مرد حق دارد برخلاف میل زن به همسرش اجازه ندهد از خانه بیرون رود؟ در جامعه‌ای که زن و مرد برای همبستر شدن چاره‌ای جز ازدواج ندارند، چه حقوق اضافه‌ای است که مرد دارد ولی زن ندارد؟ همانطور که می بینی چون
۱) تنها راه تکامل نسل انسان در این جامعه ازدواج است (یعنی بدون ازدواج همبستر شدن زن و مرد ممنوع است).
۲) مرد هم طبق حرف خود شما در این پست (لااقل در شرایط خاص) مجاز است که جلوی بیرون رفتن همسرش از خانه را بگیرد.
بنابراین
*) مرد همواره دارای حقوقی بیشتر از زن است.
تنها برهان قابل قبول این است که خدا این حق بیشتر را برای مرد قائل شده است. (پس فرضاً، من خدا را قبول ندارم، بنابراین این برهان کاملاً غلط است و چون این تنها برهان قابل قبول بود کلا نمی‌توانید مرا قانع کنید که در این جامعه زن مطیع و پایین رتبه تر از مرد نیست)
نکته:
یک استدلال دیگر شاید این باشد که مرد این حق را داشته باشد کلاً برای جامعه بهتر است و یا استدلال‌های مشابهی که سعی می‌کند بگوید آن چیزی که دین گفته برای جامعه بهتر است. پس چه بهتر که آن را انجام دهیم.
جواب اینگونه استدلال‌ها هم برای یک فرضاً لامذهب خیلی ساده است. حرفی نیست بیاید روی این مسئله و مسائل مشابه بحث می‌کنیم. یقیناً هر دوی ما جایزالخطا هستیم و در مواردی من شما را قانع می کنم و در مورادی شما من را. مثلا من معتقد هستم که در صورتی که زن حق این را داشته باشد که با میل خودش از خانه بیرون رود، بنیان خانواده همانقدر سست می‌شود که مرد این حق را داشته باشد که هر وقت خواست از خانه بیرون رود! حداقل الاظاهر این حرف زیاد هم غلط نیست. حالا اگر از بالا تا پایین مطلبی که نوشتی را یکبار دیگر با دید کسی که کوچکترین اعتقادی به اسلام ندارد بخوانی می‌فهمی که هیچ کدام از این «برهان‌ها» نمی‌تواند حرف من را رد کند.
به عبارت دیگر از بالا تا پایین مطلبی که نوشتی دارد می‌گوید چون اسلام گفته X درست است،‌ پس X درست است.

«فرض کنید زن بگوید: من هر وقت دلم خواست از خانه بیرون می روم، هر وقت هم دلم خواست بر می‌گردم...حالا عاقلان قضاوت کنند. آیا با این روش، خانواده تشکیل می شود؟»

بله، حق زن و مرد یکسان است. همانطور که اگر مرد هر وقت بخواهد از خانه بیرون رود خانواده تشکیل می‌شود، در مورد زن هم همینطور است. اینجا مسئله توصیه اخلاقی نیست بلکه موضوع اجبار (و در نتیجه بردگی) مطرح است. اگر توصیه اخلاقی کنیم که زن و مرد بدون اجازه همدیگر از خانه بیرون رود حرفی نیست ولی اجبار چرا؟ برای زن فقط چرا؟

«حالا عاقلان قضاوت کنند. آیا با این روش، خانواده تشکیل می شود؟ اگر قرار است بعد ازادواج هر کسی برای خودش زندگی کند و هیچکدام از طرفین، مسئولیّتی در مقابل طرف دیگر قبول نکند؛ و در مقابل حقّی که از طرف مقابل می گیرد، تکلیفی بر عهده نداشته باشد، مگر مرض دارند که ازدواج می کنند؟»

مرض ندارند ولی برای بقای نسل به اجبار باید ازدواج کنند. چون اسلام راه دیگری نگذاشته! ولی مرد همواره حق بیشتری دارد. می تواند با وجود شرط زن در ابتدای ازدواج، چون آن شرایط مطلق نیست، جلوی خروج همسرش از خانه را بگیرد. و برعکس زن هیچگاه نمی‌تواند بطور مشابه چنین حقی نسبت به مرد پیدا کند. پس مرد برتر و والاتر است.


و بطور مشابه بقیه برهان‌ها!

پاسخ:
سلام
برای کسی که اصلا اسلام را قبول ندارد بحث از فروع مغالطه است. بهتر است بروید اولین پست این وبلاگ را بخوانید.
لینک اولین پست: http://borhan.blog.ir/1391/2/23/the-role-of-intellect-in-religious-knowledge
بله این وبلاگ برای کسی است که خدا و اصول دین را قبول دارد. اما در فروع دارای شبهه و سوال است. پس کسی که اصول را قبول ندارد؛ منطقا حق ایراد گرفتن در فروع را ندارد. چون فروع مبتنی بر اصول است.
اما در این باب گفته شده که هر کسی در هر پیمانی حقوقی را به طرف مقابل واگذار می کند و حقوقی نیز بدست می آورد. پیمان ازدواج نیز از این قاعده مستثنی نیست.
حال اگر زنی این قانون را نمی پسندد می تواند ازدواج نکند یا می تواند در ابتدای عقد شرط کند که برای امور متعارف از همسرم اجازه نگیرم. همانطور که در متن این پست نیز آمده بود.
پیشنهاد می کنم پست اول در باب حقوق زنان که مقدمه این مباحث است را نیز بخوانید.
لینک: http://borhan.blog.ir/1391/6/16/notes-on-womens-rights-in-islam-part-one-introduction

اگر مردی ناتوان از ارضای نیازهای جنسی همسرش بود، تکلیف چه می شود؟ حق زن چیست؟ اسلام چه می گوید؟

 

پاسخ:
سلام
جواب دقیق را نمی دانم بروید بپرسید.
اما شاید بشود کاری کرد که توان جنسی مرد افزایش پیدا کند یا راهی پیدا کرد که توان جنسی زن کاهش پیدا کند یا اگر هیچ راهی نبود زن طلاق بگیرد.
اصولا در زمان قدیم و در طب سنتی بحث مزاج طرفین و گرم یا سرد بودن طرفین نیز مهم است. اگر هر دو سرد یا هر دو گرم باشند این خوب است. اما اگر یکی از طرفین گرم و طرف دیگر سرد باشد این به مشکل برخواهند خرد.
سلام
من از سایت بیان اومدم اینجا
می خوام مثل شما فهرستی از تمام مطالب در یک صفحه مستقل ایجاد کنم
لطفا کمکم کنید

به علاوه این که مطالب وبلاگتون مفیدند. اجمالی نگاه کردم. امیدوارم بعدا به تفصیل بخونمشون چون شبهات رائج و مهمی هستند.
چرا همیشه حق رو به مردا میدین خیلی جاها زنا هستن که مردارو دارن تامین میکنند مردا غیر از اینکه به بهانه کار تو خیابون ول بچرن آخرش تو خرج زن بچه بمونن دیگه کاری ندارن بعدشم خیلی مردا اینقدر بی نظم هستن که ما زنا باید تربیتشون کنیم.
پاسخ:
سلام
اولاً ما داریم از احکام اسلام صحبت می کنیم؛ نه از وضعیت فعلی زنان و مردان.
ثانیاً این نظر شماست که مردان بی ظرفیت هستند. مردان نیز همچین نظری را نسبت به زنان دارند.
سلام من در مورد ظرفیت چیزی نگفتم 
سلام ببنید چرا بشینیم به هم توهین کنیم چرا همش می گیم حقوق مرد از زن بالاتره یا چرا حقوق زن از مرد بالاتره چیزی که دین میگه معلوم نیست حکمتش چیه همش می پرسیم چرا چرا من میخوام بگم مرد زن یکیه فرقی نداره توی جامعه ما به زن خیلی توهین شده حتی زمان قاچار می گفتن زنا توانایی درس و مطالعه ندارن یا در قدیم یا در کشورهای آفریقایی هنوز هم هست خدا زن و مرد یکی آفرید اینکه ما می گیم زن برده جنسیه این طوری نیست هم زن نیاز داره هم مرد مهم عشقه نه این قانونا فقط عشق پاک همین.
این قوانین برای همون زمان عرب شترچران بوده زن برای لذت جنسی بوده مثل برده خورد و خوراکش هم با مرده من یکی که چندشم میشه حتی بخوام به این قانون فکر کنم چه برسه بنا کردن زندگی بر اون! خطاب به اونها که نگران زن غربی!! هستند توجشون رو جلب میکنم به زن افغانستان پاکستان عربستان و همین ایران اگر شان زن و معنی بردگی جنسی رو بفهمن بخوبی میدونن تو کدوم جامعه زن برده جنسی هست والسلام
در یک پاسخ جواب دادید:
اولاً ما داریم از احکام اسلام صحبت می کنیم؛ نه از وضعیت فعلی زنان و مردان.
 
اسلامی که توانایی پاسخ گویی به مشکلات امروزی مردمان را نداشته باشد به درد همان کتاب ها میخورد.
اسلامی که در 1400 سال پیش مانده باشد و گره ای از مشکلات جامعه امروز بر ندارد همان به که در لابلای کتاب ها  خاک بخورد.
اسلامی که هنوز از احکام برده داری سخن بگوید و احکام خوردن ملخ را بگوید و برای مشکل جنسی جوانان حرفی نداشته باشد بهتر است در همان کتاب ها و مغز های تار عنکبوت بسته باقی بماند.
تا زمانی که باب تفکر و نواندیشی دینی بسته بماند رویگردانی و بی توجهی به دین هم روز به روز بیشتر خواهد شد.
پاسخ:
سلام
منظور ما این بود که کاری به عملکرد مردمان نداریم. اسلام پاسخگوی نیازهای جدید هم هست. اما به شرطی که مردم نیز به اسلام پایبند باشند. وقتی مردم به اسلام پایبند نیستند؛ تقصیر اسلام چیست؟؟!!
می گویید که اسلام پاسخ نیاز های جدید هم هست.احکامی که آحاد افراد جامعه با اوضاع کنونی توانایی عمل به آن را نداشته باشند راه به جایی نمی برند و جز دوری بیشتر مردم از دین کارکردی ندارند.برای نمونه همان طور که میدانید سن ازدواج روز به روز بالاتر می رود و شرایط سخت اقتصادی و اجتماعی راه را برای ازدواج دختران و پسران بسته است.در این میان اسلام سنتی هیچ راهکاری جز توصیه به خویشتن داری برای دختران و پسرانی که نمی خواهند به گناه آلوده شوند ارائه نمیدهند.نتیجه چیست این است که طولانی شدن این مدت که 10 یا 15 سال  مدت عادی در این زمینه است موجب دلسرد شدن این جوانان می شود و در نتیجه ناخواسته به سمت یافتن دوست می روند.اگر این مورد را قبول ندارید چشمان خود را برروی واقعیات جامعه بسته اید.راهکار اسلام چیست؟راهکار اسلام ازدواج موقت است اما شرط  اذن پدر برای دختران و البته شرایط عرفی جامعه راه را برای استفاده از این مورد بسته است.نواندیشان دینی مانند فقیه مجتهد مرحوم احمد قابل اذن پدر را برای دختر الزامی نمی داند و شرط دختر و پسر برای عدم بارداری و رفع بکارت مصداق ازدواج موقت را دارد.اینگونه جوانان متعهد می توانند ضمن بهره گیری از این حق خود فشار کمتری را نیز تحمل کنند و احتمالا در آینده در گزینش همسر هم با مشکلات کمتری مواجه باشند .برای مطالعه کامل تر این بحث شما را به لینک زیر ارجاع میدهم:
http://alamuti.blogspot.co.uk/2007/06/blog-post_11.html
پاسخ:
سلام علیکم
بله مشکلاتی هست. اما این مشکلات به دست ما ایجاد شده و خدا مقصر نیست. خدا گفته جامعه ات فرهنگت تربیت فرزندت و ... باید طوری باشد که مثلاً در همین مثال مورد بحث شما یک دختر 10 12 ساله واقعاً توانائی رفتن به خانه شوهر را داشته باشد. حالا ما به دست خودمان فرهنگ غلط و منحط غربی را پذیرفته ایم تقصیر اسلام و خدا نیست. ما باید جامعه خودمان و فرهنگ خودمان و عرف خودمان را درست کنیم.
اما در مورد متعه مراجعی هستند که اذن پدر را ساقط بدانند. یا تحت برخی شرایط اذن پدر را ساقط بدانند.
اما حتی در شرایط فعلی نیز راههائی وجود دارد برای در امان ماندن از گناه و ... . حداقل برای کم کردن گناه.
ماهم مشکلی با خدا و دین خدا نداریم و مشکل را در احکامی می دانیم که بروز نشده اند در حالی که چنین امکانی وجود داشته است.باور بفرمایید که اکثر مردم هم همین گونه فکر میکنند.سخنان علی (ع) هم تاکید بر این دارند که فرزندان شما انسان های دنیای امروزند نه زمان شما.ازدواج دختر 12 ساله با شرایط امروز هماهنگی ندارد و نمی توان شرایط 1000 سال قبل را به فرزندان امروز تحمیل کرد و کودکان را مانند آن زمان تربیت نمود.اما برخی تصورات و رسوم دست و پا گیر و غیر منطقی مانند حرمت داشتن همین ازدواج موقت و یا سخت گیری زیاد در روابط دختران و پسران و شرایط ازدواج و جشن عروسی و بسیاری مسائل دیگر را می توان کم کم تغییر داد.
پاسخ:
به هر حال اینکه برخی احکام بتواند تغییر کند یا نکند به عهده فقیه و مجتهد است نه بنده و شما. همچنین توجه داشته باشید که حلال محمد حلال إلی یوم القیامة و حرام محمد حرام إلی یوم القیامة. نمی توان بهانه تغییر شرایط روزگار حلال خدا را حرام کرد یا حرام خدا را حلال کرد.
ضمناً خدا و دین خدا قرار نیست با هماهنگ باشد؛ ما باید خودمان را با دین هماهنگ بکنیم.
مردا هم ادمن زنا هم اگه مردا کار میکنن خوب زنا هم تو خونه کار میکنن بجه تربیت میکنن باید بله ی اونا رو برسونن خوب کمه هردو هم نیاز هایی دارن به نظر من باید مشورت کنن و تصمیمی یگیرن که هردو راضی باشه نه این که مرد بگه نخیر هرچی من میگم باید باشه من مردم.مرد بودن به این چیزا نیست زن هم حق داره بیرون بره زن برده ی مرد نیست که
پاسخ:
بله باید مشورت کرد؛ اما اگر در نهایت هیچکدام قانع نشدند چه کنیم!؟ در نهایت باید یک نفر حرف آخر را بزند. نمی شود که هر دو حرف آخر را بزنند و حرف هر دو اجرا شود که. حالا اسلام گفته در نهایت مرد باید حرف آخر را بزند.
در باب بیرون رفتن از خانه نیز این حکمی است که خدا بر دوش زنان قرار داده که به عنوان یک تکلیف شرعی باید هر موقع می خواهند از خانه بیرون بروند از شوهرش اجازه بگیرد.
۲۶ شهریور ۹۳ ، ۱۶:۴۰ خدمت گزار فمنیسم
خفه شو ... اگه زن تو خونه زندانی باشه مرد به حق . حقوقش می رسه ؟؟ اگه زن آزادانه در اجتماع شرکت کنه به مرد چه لطمه ای وارد میشه ؟ زن مگه برده ی شوهره ؟ زن و مرد اگه کاری دارن  و بیرون می رن  باید با هم هماهنگ کننن . همیتن و بس ... مرد می تونه هر وقت دلش خواست بره و بیاد ؟ چه فرقی با زن داره ؟  
 تو خونواده ی ما که در قرن 21 زندگی می کنن هم چین چرندیاتی نیست ، الان ما مشکل داریم ؟؟؟ 
از من به تو نصیحت : زر نزن . 
پاسخ:
فرقش حکم خداست که گفته زن برای بیرون رفتن از منزل از شوهرش اجازه بگیرد. اگر شما مسلمانید و حکم خدا را قبول دارید که این حکم خداست. اما اگه حکم خدا براتون مهم نیست که خب راحت باشین.
-- آقا ! سلام . اجازه دارم بیرون برم ؟ می خوام برم خرید .
-- آقا ! الان اومدم خرید . بعدش اجازه دارم برم خونه ی مادرم ؟
-- آقا ! سلام  . دارم از خونه ی مادرم بر می گردم . اجازه دارم برم مسجد  نماز ظهرم رو بخونم ؟
-- اقا ! ببخشید . میشه من بعد از مسجد برم .......
وای چه خونواده ی خوبی ! چقدر این خانوم و اقا خوش بختن ! الان انجام کار های روزمره زن اگه با اجازه  مرد نبود بنیان خونواده ریشه کن شده بود ! چه دین خوبی ! چقدر منطق .. چقدر شعور .....  خودتون از کاراتون جخالت نمیکشین ؟ اگه خدایی باشه که عادل باشه ، این قانون مال اون نیست .
پاسخ:
چرا خجالت بکشیم؟؟!!! مگه کسی از بیان حکم خدا خجالت میکشه؟؟!!
اما در باب عدالت. میشه اول عدالت رو تعریف کنید تا بعد ببینیم چه چیزی عدالت هست و چه چیزی نیست؟
من یه آدم مذهبی ام.
حق الناس و حق النفس و حق الله رو هم به شدت قبول دارم.
ولی به نظر میرسه شما به هیچ کدومش اعتقاد ندارین.
من اسلام رو با قلبم پذیرفتم پس معتقدم اشتباهی توش وجود نداره.
استدلال های شما،تفاسیر شما داره من رو از اسلام زده میکنه.
این حس نفرتی که بعد از خوندن پستتون برای من بوجود اومده نمیتونه مربوط به احکام اسلام باشه پس اشتباه از شماست.نه تنها شما ،که بیشتر منابع موجود داره این نفرت رو بوجود میاره.
اگه هدفتون از بین بردن اسلام و تخریبش از درونه،باید تبریک بگم بهتون.
اما اگه چنین هدفی ندارین،خوشحال میشم کسی باشم که حق الناس رو بهتون گوش زد کنم.
ممکنه هر استدلالی برای من بیارین اما استدلال های شما نمیتونه حس عدم اعتماد و شکی رو که نسبت به اسلام برای من بوجود آورده از بین ببره.اگه اسلام حقیقتا از طرف خدا باشه ،حق من گردن شما موند و حتما برای گرفتنش روز قیامت خواهم اومد.
پاسخ:
شما در اینکه زن برای بیرون رفتن از خانه باید از شوهرش اجازه بگیرد شکی دارید؟؟!! این فتوای همگی مراجع معظم تقلید است.
اگر این مسأله برای شما نفرت زا هست پس نفرت شما از اسلام واقعی است نه تفسیر بنده از اسلام.
ضمن آنکه بله تو اسلام اشتباهی وجود نداره قطعاً. اما این باعث نمیشه که بگیم هر جایی چیزی به مزاقمون خوش نیومد؛ اون چیز قطعاً اسلامی نیست.
نخیر. خیلی مطالب در اسلام هست که به مزاق خیلی ها حتی متدینین و مذهبی ها خوش نمی آید و حتی ممکن است از آن متنفر شوند اما جزئی از اسلام است.
مراجع معظم تقلید یه روز شطرنج رو حرام اعلام میکنن یه روز حلال.
چی شد؟بازی شطرنج شکلش عوض شد یا فرهنگ و بازخوردش تو اجتماع؟
اصول دین ثابته و هیچ کس نمیتونه کوچکترین تغییری براش قایل بشه اما دلیل وجود مراجع پس چیه؟مگه نه اینکه مراجع وظیفه دارن احکام رو به روز کنن؟
همه ی قواعد باید متناسب با زمان و شرایط باشه.وگرنه خدا بیکار نبود مرجع تقلید رو بنا کنه.یه زمانی هم بود مراجع با شناسنامه دار شدن زن ها کاملا مخالف بودن.اینم تو اسلام نوشته شده بود؟موتور سواری هم نوشته شده؟اصلا بیاین شبیه سازی کنیم،آیا زمان پیامبر سوار اسب شدن برای زن ها حرام بود؟
اگه اومدن با شرایط زمان و مکان تطبیق دادنش چرا ترک موتور نشستن جایز و رانندش بودن حرامه؟
زمان پیامبر و امام ها ،آیا چیزی به نام پاسپورت وجود داشت؟
اصلا حرف شما راجب خروج زن از خونه فقط با اجازه ی شوهر قبول.
این جریان پاسپورت دار شدن زن فقط با اجازه ی شوهر رو از کجا در آوردن مراجع گرامی؟چطور برای خودشون قانون و تبصره اضافه میکنن،کلمه ها و برنامه های روز دنیا رو وارد دین خدا میکنن اما نمیان احکام قدیمی رو با شرایط روز وفق بدن؟
کجای دین خدا نوشته شده زن وظیفه ی شست و شوی لباس،پخت و پز و تمیز کردن خونه رو بعهده داره؟وظایف زن به طور صریح بیان شده.و من هرچی میگردم  توش این چند مورد رو پیدا نمیکنم.چرا مراجع به این موضوع ها نمی پردازن؟
من اصلا قصدم دعوا کردن یا زیر سوال بردن شما نیست.فکر نمیکنم شما هم نقش چندانی توی این موضوع ها داشته باشین،فقط امیدوارم با شنیدن تضاد هایی که توی ذهن من و نسل من بوجود اومده،شمایی که شاید علم و اطلاعات خوبی راجب دین دارین با یه دید جدید تر و واقع گرایانه تر به همه چی نگاه کنین.
هیچ کس نمیتونه وجود خدا رو با عقل اثبات کنه و هیچ کس هم نمیتونه عدم وجود خدا رو با عقل صد درصد اثبات کنه.پس هیچ کس نمیتونه با اطمینان محض اسلام رو دین برتر بنامه چون هنوز وجود خدا اثبات نشده.
ما همه داریم سعی میکنیم بهترین رو انتخاب کنیم.
اگه خدا وجود نداشته باشه پس هیچ کدوم از اعمالمون پاداش و جزایی نداره پس در صورتی که با اعتقاد به خدا جلورفته باشیم چیزی از دست ندادیم.
اگه خدا باشه و بدون اعتقاد بهش جلو رفته باشیم خیلی چیزا برای از دست دادن خواهیم داشت.
عقل سلیم حکم میکنه اعتقاد به خدا رو انتخاب کنیم.اما اعتقاد به خدا میلیارد ها راه زندگی روبروی آدم میذاره.
کسی که یه دین رو پیشنهاد میده باید روشی پیدا کنه تا به یه عقل سالم نشون بده اسلام با عقل تناقض نداره.هرجایی از حرف های پیامبرو امام ها و مخصوصا قرآن رو که نگاه میکنیم هیچ دلیلی برای نفرت و عدم عقلانی بودن اسلام وجود نداره.همه ی اختلاف نظر ها و مشکل ها از تفاسیر به بعد شروع میشه.
من که به شخصه پیامبر رو ندیدم،شما رونمیدونم ولی فکر نمیکنم سنتون اونقدرا هم زیاد باشه،من فقط از روی نوشته ها دارم خدا و اسلام رو پیدا میکنم.
یه چیزی این وسط داره اشتباه به دست ما میرسه و یا شاید اشتباه به دست شما هم رسیده باشه فقط بعضیا چشمشون رو روش بستن.
همه ی حرف من اینه: نترسین از اینکه شک کنین به درستی حرفی که دیگران از خدا و اسلام نقل کردن.درست ترین کار ممکن شک کردن و برطرف کردن شکه!انسان ها به هیچ کس جز خدا ،اجازه ی اعتماد کردن ندارن.
ما جوون ها نسلی هستیم که خیلی دقیق به موضوع ها نگاه میکنیم.کور کورانه نمی پذیریم.سخت گیریم .اما اگه چیزی رو درک کنیم و با عقلمون بپذیریم ،سخت پذیرفتیم و تا تهش میریم.
اولین نظری که من گذاشتم شاید تا حدودی از روی عصبانیت شخصی بود اما نحوه ی پاسخ شما طوری بود که دیگه من قضیه رو شخصی و از روی عصبانیت نمیبینم.
الآن خیلی دوستانه دلم میخواد هم شما و هم من به نتیجه درست برسیم.
میخوام بدونین که آرامش شما توی پاسخ دادن،دیده میشه.حد اقل من دیدمش.و این خیلی خوبه.
پاسخ:
موضوعات مختلفی در اینجا خلط شده. در حد توان بهش اشاره می کنیم.
۱- احکام ازلی و ابدی هستند.
اولین اصل در احکام ازلی و ابدی بودن آنهاست. و اینکه احکام برای یک زمان خاص یا یک مکان خاص نیست.
روایت مشهور زیر به نقل از زراره در کتاب شریف کافی متضمن بیان این مطلب است: «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ فَقَالَ حَلَالُ‏ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أَبَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لَا یَکُونُ غَیْرُهُ وَ لَا یَجِی‏ءُ غَیْرُهُ وَ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ ع مَا أَحَدٌ ابْتَدَعَ بِدْعَةً إِلَّا تَرَکَ بِهَا سُنَّةً.» یعنی «زرارة گوید از امام صادق (ع) راجع بحلال و حرام پرسیدم فرمود: حلال محمد همیشه تا روز قیامت حلالست و حرامش همیشه تا روز قیامت حرام، غیر حکم او حکمى نیست و جز او پیغمبرى نیاید و على (ع) فرمود هیچ کس بدعتى ننهاد جز آنکه بسبب آن سنتى را ترک کرد.»
۲- پس علت تغییر برخی احکام چیه؟
خب حالا سوال اینه که اگه احکام ثابته و ازلی ابدی هستند و فقط برا یه زمان خاص یا یه مکان خاص نیست؛ چرا برخی احکام الان حکمش یه چیز دیگه شده؟ خب برای این مطلب میشه عواملی رو ذکر کرد. که ممکنه یه خورده تخصصی بشه اما خب چاره ای ازش نیست باید بیان بشه.
الف- بحث حکم و موضوع
ما در فقه یک حکم داریم یک موضوع. فرضاً حرمت شرب خمر این یک حکم است إلی الأبد. یعنی تا قیام قیامت شراب حرام است. اما موضوع چیه؟ موضوع این لیوانیه که الان جلو روی ماست. اگه آب یا شربت یا نوشابه مثلاً باشه حلاله اگه شراب باشه حرامه. خب فرضاً من الان فکر می کنم این لیوانه شراب توشه؛ در نتیجه میگم خوردن این حرامه. فردا میرم بیشتر بررسی می کنم می فهمم نه شراب نیست؛ مثلاً آبمیوه است. خب فردا میگم خوردن این حلاله. خب اینجا ممکنه شما بگین چطور شد؟؟!! چرا دیروز این حرام بود امروز حلال شد؟!
جواب اینه که در واقع حکم عوض نشده موضوع عوض شده. این لیوان رو من تا دیروز فکر می کردم شرابه از امروز بیشتر بررسی کردم فهمیدم آبمیوه است پس میشه حلال. جالب اینه اگه دوباره بررسی بیشتر کردم و پس فردا فهمیدم این شرابه دوباره میشه حرام.
پس مطلب اینه.
حالا فرضاً در مورد شطرنج بین آقایون مراجع ۲ نظر عمده وجود داره:
برخی آقایون شطرنج رو بذاته حروم میدونن. خب طبق نظر این آقایون شطرنج هیچ وقت حلال نمیشه إلی الإبد حرام هست. اما برخی آقایون قائل به این هستند که چون شطرنج از آلات قمار هست؛ حرامه. خب طبق این نظر اگه یه زمانی شطرنج از آلت قمار بودن خارج شد؛ بازی با اون بدون برد و باخت مشکلی نداره. خب اینجا نمیشه گفت چرا تا دیروز که شطرنج حرام بود الان حلال شده؟ نه جواب اینه حکم تغییر نکرده؛ اما شطرنج قبلاً تحت عنوان آلت قمار بودن بوده الان از این تحت این عنوان خارج شده رفته تحت یه عنوان دیگه.
ممکنه در برخی موارد دیگه اینطوری باشه یه مطلبی که الان تحت عنوان الف هست و حکمش یه چیزی هست بره تحت عنوان ب؛ و حکمش یه چیز دیگه بشه.
اینجا حکم تغییر نکرده؛ بلکه این موضوع هست که تغییر کرده.
ب- تغییر حکم مرجع
اما یه وقتای حکم مرجع تغییر می کنه از اونجاییکه مرجع معصوم نیست و مرجع حکم رو وضع نمیکنه؛ بلکه حکم خدا رو کشف میکنه ممکنه با بررسی  تفحص بیشتر به این نتیجه برسه کشف قبلیش اشتباه بوده و حکم خدا یه چیز دیگه هست. البته ممکنه این کشف فعلیش هم اشتباه باشه.
ج- حکم مطالبی که در زمان ائمه ع نبوده.
خب الان سوالی که پیش میاد اینه که خیلی چیزا هست که زمان ائمه ع نبوده که در موردش چیزی گفته؛ پس مراجع حکم این چیزا رو از کجا میارن؟؟!! جواب اینه که ما یه سری اصول کلی و قواعد کلی در اسلام داریم که با اونا میشه فتوا دارد.
فرضاً ما یه اصل کلی داریم که هر چیزی که برا بدن ضرر معتنابه(دقت داشته باشید ضرر معتنابه نه یه ضرر مختصر) داره حرامه. خب فرضاً الان رفتیم بررسی کردیم دیدیم سیگار ضرر معتنابه برا بدن داره. خب میگیم سیگار حرام. یا فرضاً رفتیم بررسی کردیم دیدیم سوسیس و کالباس ضرر معتنابه داره؛ خب میگیم سوسیس و کالباس حرام.(البته اینجا ممکنه یه تفصیلی قائل شد مثلاً گفت سوسیس و کالباس یه بار خوردنش یا خوردن هر از گاهی اشکال نداره. اما خوردنش مداومش حرامه.) خب اینجا ممکنه یکی سوال کنه آقا جان سیگار و کالباس و سوسیس که زمان ائمه ع نبوده که پس شما چطور میگین حرامه؟ جواب اینه که علاوه بر مواردی که بخصوصه تو روایات اومده؛ ما یه سری اطلاقات و عمومات هم داریم که در هر زمانی و هر مکانی یه چیزی داخل در یه اطلاقی یا عمومی قرار گرفت حکم اون اطلاق یا عموم رو پیدا می کنه.
یا یه مثال دیگه:
الان یکی از مصادیق صله رحم تلفن زدن به همدیگه یا اس ام اس زدن به همدیگه هست. پس میتونه جزء عمومات صله رحم باشه و مستحب بشه. خب سوال: زمان ائمه ع که موبایل و تلفن و ... نبوده پس از کجا میگین اس ام اس زدن مستحبه؟ اینو از باب عمومات میگیم که هر چیزی عرفاً از مصادیق صله رحم محسوب بشه؛ میتونه مستحب و ثواب الهی داشته باشه. پس میشه گفت اینکه شما زنگ بزنی با پدرت صحبت کنی؛ مستحب هست.
یه مثال دیگه:
پوشیدن لباسی که در عرف جامعه لباس مخصوص کفار تلقی بشه حرام هست. حالا الان ممکنه یه نوع خاصی از لباس لباس مخصوص کفار باشه و در عرف اینطوری باشه؛ خب پوشیدن اون لباس حرامه. مثلاً ممکنه زمانی که کت و شلوار وارد ایران شد از اونجایی که اون زمان کت و شلوار لباس مخصوص کفار تلقی می شده پوشیدنش حرمت داشته. اما الان که کاملاً بین مسلمین هم رایج شده و دیگه لباس مخصوص کفار نیست؛ حرام نیست. پس اینجا نباید گفت آقا کت و شلوار که زمان ائمه ع نبوده که بفرمان حرامه. نه اینو از باب عمومات حرمت تشبه به کفار گفتیم.
و قس علی هذا.
یک نکته کلی: یک نکته ی کلی وجود داره که اصل بر حلیت هست. یعنی هر کاری حلال هست و حرمت داشتن یه کاری محتاج دلیل هست. اینم یکی از اصولی کلی هست.
یک نکته ی دیگه: خیلی از این مسائلی که اینجا بیان شد بدلیل تخصصی بودن، تشخصیش و صدور حکم در موردش به عهده فقیه هست نه به عهده عموم مردم.

۳- تفاوت حکم شرعی با قانون
ممکنه یه چیزی حکم شرعی نباشه؛ اما قانون یه چیزی رو الزامی کرده باشه. خب این دیگه ربطی به شرع نداره. قانون گذار طبق مصلحتی که تشخیص داده یه چیزی رو به لحاظ قانونی الزامی کرده در صورتی که به لحاظ شرعی الزامی براش نیست. خب این دیگه ربطی به شرع نداره. باید از قانون گذار پرسید شما چرا اینو الزامی کردی؟
مثلاً در باب اینکه پاسپورت دار شدن زن باید با اجازه شوهر باشه؛ اینکه حکم فقهی مراجع نبوده. یه مطلب قانونی هست که قانون گذار این قانون رو گذاشته. پس نباید به شرع ایراد گرفت.

یه سوال از شما: شما گفتید: «کجای دین خدا نوشته شده زن وظیفه ی شست و شوی لباس،پخت و پز و تمیز کردن خونه رو بعهده داره؟وظایف زن به طور صریح بیان شده.و من هرچی میگردم  توش این چند مورد رو پیدا نمیکنم.چرا مراجع به این موضوع ها نمی پردازن؟»
واقعاً تا حالا کی گفته شستن و پختن و ... از وظایف واجب زن هست؟! ما که از هیچکسی اینو نشنیدیم و وظیفه واجب زن نیست و زن میتونه تو خونه بشینه دست به سیاه و سفید نزنه و همش به کارای مورد علاقه خودش بپردازه. مثلاً مطالعه کنه، تلوزیون تماشا کنه، خیاطی کنه و ... . و هیچکسی هم حق اعتراض بهش نداره. اما خوب در عین حالی که این چیزا وظیفه واجب زن نیست و زن میتونه دست به سیاه و سفید نزنه باید دونست که همچین زنی، یه زن ایده آل هم نیست و از ثواب عظیم غذا درست کردن برای شوهر و ... محروم هست.


۴- بحث عقل: در مورد بحث عقل بنده بطور مفصل تو پست اول وبلاگ توضیح دادم که شما پیشنهاد می کنم برید پست اول رو بخونید.
لینک: http://borhan.blog.ir/1391/02/23/the-role-of-intellect-in-religious-knowledge

نکته ی آخر:
بازم همون مطلب کامنت قبل رو تکرار میکنم تو اسلام اشتباهی وجود نداره قطعاً. اما این باعث نمیشه که بگیم هر جایی چیزی به مزاقمون خوش نیومد؛ اون چیز قطعاً اسلامی نیست.
نخیر. خیلی مطالب در اسلام هست که به مزاق خیلی ها حتی متدینین و مذهبی ها خوش نمی آید و حتی ممکن است از آن متنفر شوند اما جزئی از اسلام است.
کدوم اسلام؟اسلام مردونه دگ؟.منه زن باید واسه دستشویی رفتن هم اجازه بگیرم چرا؟چون ممکنه مرده نیاز جنسی داشته باشه.خوب مرده میره بیرون چی؟پس نیاز زن چی؟؟؟مطالبت همش ضد زنه.تو خونه ما این چرندیاتی ک میگی وجود نداره 30ساله که بنیان خانواده سست هم نشده مستحکم تر هم شده.اسلامی که میبینی این نیست
پاسخ:
کجای اسلام گفته زن زن برای دستشویی رفتن باید از شوهرش اجازه بگیره؟؟؟!!!
بله زن هم نیاز داره کسی منکرش نیست.
اما اینها احکام شرعی هستند.
و تمام این مطالبی که هم که ذکر شده به عنوان برخی فواید و حکمت های حکم هست؛ وگرنه اصل حکم تعبدی هست و به تشریع الهی هست. خدا زن را موظف کرده هر گاه خواست از خانه بیرون رود از شوهرش اجازه بگیرد. همین و بس. باقی اش فواید و فلسفه بافی است که ممکن است درست باشد ممکن است غلط باشد.

على(ع) مى‏فرماید با فرد بخیل، ترسو وحریص مشورت نکن، چون در هر یک از این‏ها نقطه ضعفى وجود دارد که مانع نیل تو به حقیقت مى‏شوند. در همین راستا، به خاطر برخى نکات بیولوژیکى و زیست‏ شناختى در بانوان که همانا غلبه احساسات و هیجان‏ها بر خردورزى آنها و نیز محدودیت اجتماعى که باعث کاهش تجربه آنان مى‏گردد احیانا رایزنى با بانوان را محدود نموده است. (البته این مال اون دوره بوده که زنها از تحصیل محروم بوده اند! الان عمومیت نداره و شامل حال همه بانوان نمیشه! )
در مورد این بیانیه باید بگم بهتره یه نگاهی به زنان موفق دنیا  در حال حاضر بیاندازید این متن دلیل بر صدور حکمی قطعی نسبت به تمام بانوان نیست! بعضی از بانوان موفقیت های چشمگیر علمی بسیاری در دنیا را سبب شده اند! چه در عرصه تجارت چه علم 
 این روایات با توجه به وضعیت عمومی زنان صادر شده که غالبا تربیت نشده اند و با همان اخلاق غلط بار آمده و همتشان زینت و رسیدن به آمال دنیایی است و احساسات کنترل نشده بر آنان حاکم است. اگر چنین زنانی طرف مشورت قرار گیرند، طبیعی است که فرد را به سقوط رهنمون می شوند و حکم عقل به عمل بر خلاف رهنمود آنان است. اما اگر زنانی باشند که تربیت اسلامی- عقلانی یافته و احساسات و عواطف خود را مهار کرده و زمامش را به دست عقل سپرده باشند، مشورت با چنین زنانی نه تنها ممنوع نبوده، بلکه بسیار پسندیده است و عمل کردن به خلاف رهنمود آنان محکوم عاقلان می باشد و از همین جهت است که می بینیم پیامبر و امامان با زنان رشد یافته و تربیت شده خاندان خویش مشورت می کردند و به رهنمود آنها عمل می نمودند.

در قرآن در برخی امور توصیه به مشاورت با زنان شده است. (5)
پی نوشت ها:
1. اعراف(7)آیه189.
2. انشقاق(84)آیه6؛ اعراف، آیه27و.
3. حجرات(49)آیه13.
4. زخرف(43)آیه18.
5. بقره آیه 233.

موفق باشید.

 
۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۳۲ زنی که اجازه نمی خواهد و اجازه نمی گیرد
کلا همه مریضیم باید کسی ما را معالجه کنه.
من که با خوندن این همه استدلال در باره یک سوال ساده دقیقا به هم ریختم الان باید برم کمی هوا بخورم تا بلگه مغزم یه تکونی بخوره بفهمم شما با این همه آیه و حدیث و روایت و دعا دقیقا چی می خواستید بگید؟
و بدون اجازه هم می خوام بیرون.  مخالفید؟ خوب نمی رم بیرون خلاص!
همتون برین به درک با این احادیث احمقانتون و با اسلام در پیتتون. شما و احکام شرعی که نشان دهنده تحجر و کودن بودنتان است به همین زودی ها به درک واصل خواهد شد. مشورت با مردان متحجر و کودنی مثل شما حرام است نه با زنان دلسوز و کاری.
سلام    یه سوال برا من پیش اومده   حالا اگر مرد زنشو زندانی کنه  چی میشه ؟؟؟    یعنی مرد حق همچین کاریو داره؟؟؟؟ یا حتی مرد حق داره که نذاره همسرش به دیدن اقوام بره؟؟؟؟    به نظرتون  بی عدالتی نیست؟؟؟ میشه آیه  مربوط به این موضوع رو بگین؟؟؟
پاسخ:
سلام
بحث در این زمینه مفصله
اگر زن باید از مرد اجازه بگیرد این یعنی عدم اطمینان و ظنین بودن. پس زن هم مدام باید بعنوان یک انسان این حق رو داشته باشه که مردش رو بازخاست کنه. متاسفانه تنها هدف ازدواج توی دین اسلام همینه که زن برده جنسی مرد بشه والبته در غالب شیک ازدواج. مدام حرف از اینه که به مرد سویس دهی بشه، قبول داشته باشید یا نه منزلت زن بلاتر از این حرفهاست. زن یعنی زندگی و مادر یعنی  فردی که تمام فرزندانش ازاو بوجود آمدند. مادر وزن هست که قدرت زندگی بخشی داره و به این لحاظ مقدسه. مرد هم از معنیش پیداست از مگ و مردن میاد چون بدون همکاری زن نمیتونه نسلی رو بوجود بیاره. نمیدونم با وجود به اشتراک گذاشتن تخمک واسپرم چرا هنوز این آدمهای نادان مرد رو عامل زایش میدونن. نه عزیز من. حقوق زن باید بالاتر از این حرفها باشه . ضمنا به نظر من سرچشمه تمام خیانتها چه از طرف مرد صورت بگیرد چه از طرف زن، همین عدم اطمینان و شکاکی هاست. 
اینطور که معلومه تمام کتب دینی رو مردها نوشتن که اینقدر به نفع خودشون قانون ابداع کردند. 
خواهر گرامی شادی خانم مردها آنقدر پررو هستند که همه چیز را به نفع خود تمام کنند مثل پیامبر اسلام که همه قوانین را به نام خدا به ناف ما بسته. اگر مردان بچه به دنیا می آوردن حتما پیامبر اسلام مردان را مقدس اعلام می کرد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی